دانلود مجموعه صوتی دعا و مناجات

دانلود مجموعه صوتی دعا و مناجات

 

 

 

 

در این مطلب، مجموعه ای از دعا و مناجات را به صورت صوتی (MP3) برای شما آماده کرده ایم.

 

این مجموعه شامل معروف ترین ادعیه اسلامی است. که شامل گلچین ادعیه مفاتیح الجنان، دعا و مناجات های مختلف، و همچنین ادعیه مخصوص مناسبت های خاص (مثل ماه رمضان) میباشد.

 

فایل های صوتی این مجموعه به صورت MP3 بوده و روی کامپیوتر، دستگاه های پخش MP3 و همچنین موبایل قابل اجراست.

 

این مناجات ها با صدای اساتید فرهمند آزاد، ارضی، سماواتی، کریمی، طاهری، و ... میباشد.



 

دانلود دعاهای روزانه 30 روز ماه مبارک رمضان :

(شامل 30 فایل صوتی)

 

دانلود با حجم 23.1 مگابایت

 

 

دانلود گلچین ادعیه و مناجات با صدای استاد فرهمند آزاد :

شامل 19 فایل صوتی:

دعای عهد

دعای ندبه

دعای توسل

دعای فرج

دعای مصباح

دعای الهی عظم البلاء

دعای اللهم اصلح

دعای سحر

دعای نور

دعای سریع الاجابه

دعای روز عید غدیر

دعای روز مباهله

دعای سمات

دعای جوشن صغیر

دعای زمان غیبت امام زمان (عج)

دعای امین الله

دعای جامعه کبیره

دعای آل یاسین

دعای ائمه بقیع

 

دانلود با حجم 224 مگابایت

 

 

دانلود گلچین ادعیه :

شامل 19 فایل صوتی:

دعای مجیر (ارضی، سماواتی)

اعمال شب و روز ماه مبارک رمضان

دعای اللهم ادخل علی ...

دعای اللهم هذا شهر رمضان

دعای اول ماه رمضان

دعای هنگام افطار

دعای ابوحمزه ثمالی

دعای افتتاح (ارضی، کریمی)

دعای سحر

دعای جوشن کبیر

دعای یا علی و یا عظیم

دعای شب عید فطر

دعای ربنا (با صدای استاد شجریان)

دعای قرآن سر گرفتن (طاهری)

مناجات با امیر المومنین علی (ع)

 

دانلود با حجم 310 مگابایت

وقتی خوش اخلاق می شوی

وقتی خوش اخلاق می شوی



گلچين سخنان نوراني امام حسين(عليه السلام)

جِهادُ الرَّجُلِ نفسه عن معاصي اللهِ وهو مِن أعظم الجهادِ (تحف العقول، ص 175).

مبارزه با هواهاي نفساني لازم است، تا آنكه مايل به معصيت خدا نشود و اين مبارزه از مهمترين مجاهدتهاست.

2.  مرگ با سعادت

إني لا أري الموت إلاّ سعادةً ولا الحياةَ مع الظالمين إلا برماً (تحف‌العقول، ص 276).

به تحقيق من نمي‌بينم مرگ را مگر سعادت و نمي‌بينم زندگي در كنار ستمگران را مگرعار و ننگ

3.  دين‌داري و امتحان

النّاس عبيد الدّنيا والدّين لعبٌ علي السنتهم يحوطونه ما دارت به معايشهم فإذا محصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون (محجة البيضاء، ج 4، ص 328).

مردم بنده دنيا هستند و مذهب بازيچه زبانشان شده است و براي امرار معاش خود دين را پذيرفته‌اند، پس اگر بلائي (خطر مقام، جان، مال، فرزند، ...) به ايشان برسد، دين‌داران واقعي كمياب مي‌گردند.

4. اشتباه مؤمن و اشتباه منافق

إنّ المؤمنَ لايُسيءُ ولا يعتذر، والمنافِقُ كل يوم يُسيءُ ويعتذر (تحف العقول، ص 179).

همانا مؤمن نه كار زشت انجام مي‌دهد و نه عذرخواهي مي‌نمايد، ولي منافق هر روز اشتباه و كار زشت انجام مي‌دهد و هميشه هم عذرخواهي مي‌كند.

5. بخل در سلام

البَخيلُ مَن بخل بالسّلام (تحف العقول، ص 179).

بخيل آن كسي است كه از سلام كردن به ديگران بخل ورزد.

6. عظمت قرآن

القرآن ظاهره أنيقٌ، وباطنه عَميقٌ (بلاغة الحسين(ع)، ص 305)

قرآن ظاهرش بسيار زيبا و باطن و درونش بسيار عميق مي‌باشد.

 

7. بهترين مال

خَيرُ المالِ ما وَقي بِهِ العِرْضَ (بلاغة الحسين، ص 227).

بهترين مال و ثروت آن است كه ناموس و آبروي انسان را مصون و محفوظ دارد.

8.  سرگرمي به دنيا

عباد اللهِ لاتشتغلوا بالدُّنيا، فإنّ القبر بيتُ العمل، فاعملوا ولاتغفلوا (الشهاده، ص 47).

اي بندگان خدا خود را مشغول و سرگرم دنيا نكنيد كه همانا قبر خانه‌اي است كه عمل (صالح) مي‌خواهد، پس عمل و فعاليتي كنيد (كه در قبر مفيد و نجات بخش باشد) و از آن غافل نشويد

9. حق عبادت

مَن عَبدالله حَقَّ عِبادتِهِ اتاهُ الله فوق أمانيهِ وكفايتهِ (بلاغة الحسين، ص 256).

كسي كه خدا را روي حقيقت عبادت نمايد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته و بيش از حد كفايتش به او عطا خواهد نمود.

10. صحبت درباره مؤمن

لاتَقُولن في أخيكَ المُؤمن إذا تواري عنك إلاّ مِثلَ ما تُحب أن يقولَ فيكَ إذا تواريتَ عَنهُ (بحارالانوار، ج 75، ص 262)

زماني كه برادر مؤمنت غائب است، درباره او سخني مگو مگر آنكه همان سخن را درباره خودت دوست داشته باشي.

11.  پرهيز از ظلم به مظلوم

إياكَ وظُلمَ مَن لايَجِد عليك ناصراً إلاّ اللهَ (وسائل الشيعه، ج 11،ص39).

مواظب باش از ظلم و آزار كسي كه ناصر و ياوري غير از خدا ندارد.

12.  دواي گناهان

لكل داءٍ دواءٌ ودواءُ الذُنوب الاستغفار (وسائل الشيعه، ج 11، ص 354).

براي بهبودي هر دردي دوائي است و براي جبران گناهان طلب مغفرت مي‌باشد.

13.  آثار معصيت اللهي

من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو واسرع لمجييء مايحذر (وسائل الشيعه، ج 11، ص421).

هر كس كاري را از روي معصيت و مخالفت خداوند انجام دهد، آنچه را آرزو دارد از دست مي‌دهد و از آنچه ميترسد برايش پيش مي‌آيد.

14.  قرائت آيه‌اي از قرآن در نماز

من قَرءَ آية من كتاب الله عزوجل في صلاته قائماً يكتب له بكل حرف مأة حسنة (اصول كافي، ج 2، ص 611).

كسي كه آيه‌اي از قرآن را در نماز بخواند، نوشته مي‌شود برايش در مقابل هر حرفي صد حسنه.

15.  ثواب گوش دادن به قرآن

... واستمع القرآن كتب الله له بكلّ حرفٍ حسنةٌ:

و هر كس گوش به قرآن دهد خداوند در مقابل هر حرفي كه شنيده است يك حسنه برايش ثبت ميكند (اصول کافي،ج2،ص611).

16.  مخلوقات بدون پدر و مادر

وسبعةُ اشياء لم تُخلق في رحم فأولها آدم ثمّ حوّاءُ والغَرابُ وكبشُ إبراهيم(ع) وناقةُ الله وعصا موسي(ع) والطير الذي خلقه عيسي بن مريم(ع) (تحف العقول، ص 174)

امام حسين(ع) ضمن جواب به سئوالهاي پادشاه روم فرمود:

 واما هفت موجودي كه بدون خلقت در رحم مادر آفريده شدند حضرت آدم، حوّا، كلاغ، قوچ حضرت ابراهيم و ناقه حضرت صالح و عصاي حضرت موسي و پرنده‌اي كه عيسي بن مريم آن را درست كرد.

17. ترس از خدا و شدائد آخرت

لا يَأمَنُ مِن يوم القيامةِ إلاّ مَن قَدْ خافَ اللهَ فِي الدُّنيا (بــلاغــة الحسين، ص 285).

كسي از اهوال و شدائد قيامت در أمان نمي‌باشد مگر آنكه در دنيا ترس از خدا داشته باشد

18. مرگ با عزت

مَوت في عزّ خير‍ٌ من حياة في ذلّ (بلاغة الحسين، ص 282).

مرگ با عزت بهتر از زندگي ننگين است

19.  غيبت لقمه سگهاي جهنم

ياهذا كفّ عن الغيبة فإنها أدام كلاب النّار:

امام حسين(ع) به شخصي كه غيبت ديگري را مي‌كرد فرمود (تحف العقول، 177).

 خود را از غيبت باز دار، و همانا آن لقمه سگهاي آتش جهنم است.

20.  اقسام عبادت

إنّ قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التّجار، و إن قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد، وإن قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار و هي افضل العبادة (تحف‌العقول، ص 177).

به تحقيق عده‌اي خدا را جهت طمع و آرزوي بهشت عبادت مي‌كنند كه يك نوع معامله و تجارت است، و عدّه‌اي هم از روي ترس عبادت مي‌كنند كه عبادت عبد و نوكر باشد و طايفه‌اي هم بعنوان شكر و سپاس عبادت مي‌كنند كه اين عبادت آزادگان مي‌باشد و بهترين نوع عبادت است

21.  اظهار حاجت به مردم

لاترفع حاجتك إلاّ إلي أحد ثلاثة: إلي ذي دين، او مروّة، او حسبٍ (تحف العقول، ص 178).

نياز و حاجت خود را به كسي اظهار مكن مگر به يكي از سه نفر: يا دين‌دار، يا جوانمرد، يا با شرافت.

22.  سبقت در آشتي

أيّما إثنين جري بينهما كلامٌ فطلب أحدهما رضي الاخر كان سابقه إلي الجنّة (محجة البيضاء، ج 4، ص 228).

چنانچه فيما بين دو نفر اختلافي پيدا شود و يكي از آن دو نفر از ديگري طلب رضايت نمايد، سبقت گيرنده اهل بهشت خواهد بود

23.  عاقبت عمر سعد

أما أنّه يقرّ بعيني إنّك لا تأكلُ بُرّ العراقِ بعدي الاّ قليلاً (محجة البيضاء، ج 4، ص230).

 

امام حسين(ع) خصاب به عمر سعد فرمود:

 در حقيقت مي‌بينم كه نميخوري از گندم عراق بعد از من، مگر مقدار كمي (يعني به آرزوي خود نمي‌رسي (كه به حمدالله توسط مختار بدرك فرستاده شد)

24.  حوائج مردم، نعمت اللهي

واعلموا أنّ حوائج النّاس إليكم من نعم الله عليكم، فلا تميلوا النّعم فتحوّل نقماً (الشهاده، ص 38).

بدانيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمتهاي الهي است، پس مواظب باشيد كه نعمتها حيف و ميل نگردد و بيهوده تلف نشود كه مبدّل به نقمت و بيچارگي خواهد شد.

25.  سخاوتمندترين و با گذشت‌ترين مردم

إنّ أجْوَدَ النّاس من أعطي مَن لايرجوهُ، وإنّ أعفي النّاس من عفي عن قدرةٍ، وَإنّ اَوصل النّاس من وصل من قطعه (الشهاده، ص 39).

همانا سخاوتمندترين مردم كسي است كه كمك نمايد به كسي كه اميدي به وي نداشته، و بخشنده‌ترين افراد كسي خواهد بود كه از روي توان و قدرت گذشت نمايد، و بهترين كسي كه صله انجام دهد آن فردي است كه با كساني رفت و آمد مي‌كند كه با او قطع رابطه كرده‌اند .

26.  همنشيني با افراد پست و معصيت‌كار

مُجالسةُ أهلِ الدِّنائَةِ شر، و مجالسة اهل الفسق ريبة (الشهاده، صفحه 43).

همنشيني با افراد پست و رذل موجب شر خواهد شد، و همنشيني با معصيت‌كاران موجب شكّ و ترديد در درون انسان مي‌گردد .

27.  ياد مرگ و حضور در قيامت

يابن آدم اذكر مصرعك و مضجعك بين يدي الله تشهد جوارحك عليك يوم تزلّ فيه الاقدام(الشهاده، ص 59).

اي فرزند آدم بياد آور لحظات مرگ و جان دادن را، و سپس استراحت گاه خود را در قبر، و اينكه در پيشگاه خداوند قرار مي‌گيري و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت مي‌دهند در آن روزي كه قدمها و پاها مي‌لرزد و سست مي‌شود.

28.  ياد فناي گذشتگان

يابن آدم اذكر مصارع ابائك وأبنائك كيف كانوا وحيث حلّوا و كأنّك عَن قليلٍ حللت محلّهم (الشهاده، ص 60).

اي فرزند آدم متذكر شو كه پدران و فرزندانتان چگونه با مرگ گلاويز شدند و چه شدند، و كجا رفتند، و بزودي تو هم به ايشان خواهي پيوست (پس خود را آماده ساز).

29. علي(ع) شهر هدايت

سَمعتُ رسول الله(ص) يقول إنّ علياً هو مدينة هدي، فمن دخلها نجي، و من تخلف عنها هلك (الشهاده، ص 72).

شنيدم از رسول خدا(ص) كه فرمود: همانا علي(ع) شهر هدايت است، كه هر كس داخل آن گردد (و ولايت او را معتقد باشد) نجات يافته و هر كس از آن تخلف نمايد به هلاكت خواهد رسيد .

30 . دنيا و اهل دنيا

إنّ الله خلق الدّنيا للبلاء، وخلق أهلها للفناء (الشهاده، ص 196).

 

همانا خداوند دنيا را محل آزمايش آفريده، و موجودات دنيا را براي فاني شدن و رفتن به عالم ديگري‌.

31. رضايت خدا در رضايت اهل بيت(ع) 

رضي الله رضانا أهل البيت (الشهاده، ص 229)

رضايت و خشنودي خداوند در رضايت ما اهل بيت رسول الله(ص) خواهد بود .

32.  آثار اطاعت از پيامبر(ص) و علي(ع)

مَن عرف حقّ أبويه الافضلين محمدٍ و عليٍّ وَاَطاعهُما، قيل له تبحّج في أيّ الجنان شئت (الشهاده، ص 293).

هر كس حق والدينش محمد(ص) و علي(ع) را كه با فضيلت‌ترين انسانها هستند بشناسد و اطاعت شايسته كند در قيامت به او گفته مي‌شود هر كجاي بهشت را مي‌خواهي انتخاب كن.

33.  اكمال عقل

لا يكمل العقل إلاّ باتّباع الحقّ (الشهاده، ص 356).

عقل (و شعور و بينش) انسان تكميل نمي‌گردد مگر با متابعت حقّ .

34.  موجب رضايت و سخط خداوند

من طلب رضي الله بسخط النّاس كفاه الله اُمور النّاس، و من طلب رضي النّاس بسخط الله وكله الله إلي النّاس (الشهاده، ص 260).

كسي كه رضايت خدا را مي‌طلبد گرچه مردم از او رنجيده شوند خداوند او را كفايت خواهد كرد، و هر كس رضايت مردم را بخواهد گرچه به غضب خدا باشد خدا هم او را به مردم رها مي‌كند

35.  اصلاح امت, نه قدرت طلبى

اللهم انك تعلم ما كان منا تنافسا فى سلطان و لا التماسا مـن فضول الحطام و لكـن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يـامن المظلومون مـن عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك. (تحف العقول, ص 243).
در باره فلسفه قيامش فرمود:
بار خدايا تـو مى دانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابـى به كالاى دنيا نيست, بلكه هـدف ما ايـن است كه نشـانه هاى دينت را به جـاى خـود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييـم تا ستمـديگان از بندگانت امنيت يابنـد و به واجبـات و سنتها و دستـورهـاى دينت عمل شــود.

36.  بهداشت جسم و خود سازى

اوصيكم بتقوى الله و احذركم ايامه... فبادروا بصحه الاجسام فى مده الاعمار... فاياك ان تكـون ممن يخاف على العباد من ذنوبهم... . (تحف العقول, ص 243).
 اى مردم! شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و از(گناه كردن)درايامش بر حذر مـى دارم... در مـدت عمر به سلامت و تنـدرستـى جسـم پيشـى گيريد... و از كسانـى مباشيـد كه بـر گناه بندگان بيـم دارنـد و خـود از عقـوبت گناه خـويـش آسـوده خاطراند.

37.  تباهى دنيا

ان هذه الـدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبـر معروفها, فلـم يبق منهاالا صبابه كصبابه الاناء و خسيـس عيـش كالمرعى الـوبيل , الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهى عنه , ليرغب المومـن فى لقاء الله محقا, فانى لا ارى المـوت الا سعاده و لاالحياه مع الظالمين الا برما, ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علـى السنتهم يحـوطـونه مـادرت معائشهم فـاذا محصـوا بـالبلاء قل الـديـانــون . (تحف العقول , ص 249ـ 250).
امـام حسيـن (ع) در هنگـام سفـر به كـربلا فـرمـود:
راستى ايـن دنيا ديگر گـونه و ناشناس شده و معروفـش پشت كرده, و از آن جز نمى كه بركاسه نشيند و زندگـى اى پست, همچـون چراگاه تباه, چيزى باقـى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد؟ در چنين وضعى مومـن به لقاى خدا سزاوار است.
و مـن مرگ را جز سعادت, و زندگـى باظالمان را جز هلاكت نمى بينـم. به راستـى كه مردم بنده دنيا هستنـد و ديـن بر سر زبان آنهاست و مادام كه بـراى معيشت آنها بـاشـد پيـرامـون آن انـد, و وقتـى به بلا آزمـوده شـونـد دينـداران انـدك انـد.

38.  نعمت ناخوش انجام

الاستـدراج مـن الله سبحـانه لعبـده ان يسبغ عليه النعم و يسلبه الشكر (تحف العقول, ص 250)

 غافلگير كردن بنده از جانب خداوند به اين شكل است كه به او نعمت فروان دهد و توفيق شكرگزارى را از او بگيرد.

39. عبادت تـاجـران , عابـدان و آزادگان

ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد,وان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عباده الاحرار وهى افضل العباده (تحف العقول, ص 250).
گـروهـى خـدا را از روى ميل و رغبت(به بهشت) عبادت مى كنند كه ايـن عبادت تاجـران است, و گروهـى خـدا را از روى تـرس (ازدوزخ) مـى پـرستنـد و ايـن عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر(و شايستگى پرستـش) عبادت مـى كنند وايـن عبـادت آزادگـان است كه بهتـريـن عبـادت است.

40.  پرهيز از ستمكارى

ايـاك و الظلـم من لايجـد عليك نـاصــرا الا الله عزوجل. (تحف العقول,ص 251.)
بـرحذر بـاشيـد از ستـم كـردن به كسـى كه يـاورى جز خـداوند عزوجل ندارد.

41.  روى آوردن به دينـدارى , جـوانمـرد و اصيل

لاتـرفع حــاجتك الا الـى احـد ثلاثه: الـى ذى ديـن, او مــروه او حسب (تحف العقول, ص 251).
جز به يكى از سه نفر حاجت مبر: به ديندار, يا صاحب مروت, يا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد.

42.  نشانه هاى مقبول و نامقبول انسانها

مـن دلائل علامات القبـول: الجلـوس الى اهل العقول. و مـن علامات اسباب الجهل الممـاراه لغيـر اهل الكفـر. و من دلائل العالم انتقاده لحديثه و علمه بحقـائق فنـون النظر. (تحف العقول, ص 252.)

از دلائل نشــانه هـاى قبـول, همنشينـى بـا خـردمنــدان اسـت. و از نشانـه هاى مـوجبات نادانـى , مجادله با مسلمانان. و از نشانه هاى دانا ايـن است كـه سخـن خـود را نقـادى مـى كنـد وبه حقـايق فنـون نظر دانـاست.

43.  نشانه هاى مومن

ان المومن اتخذ الله عصمته و قوله مرآته , فمره ينظر فى نعت المومنين وتاره ينظر فى وصف المتجبريـن , فهو منه فى لطائف و من نفسه فى تعارف و من فطنته فى يقين و من قدسه على تمكين (تحف العقول, ص 253).

به راستى كه مومن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آيينه خود,يك بار در وصف مـومنان مـى نگرد و بار ديگر در وصف زورگـويان, او از ايـن جهت نكته سنج و دقيق است و اندازه و قدر خود را مى شناسد واز هوش خود به مقام يقيـن مى رسد وبه پاكى خود استوار است.

44.  نتيجه پيروى از گناهكار

مـن حـاول امـرا بمعصيه الله كـان افـوت لمـا يـرجـو و اسرع لما يحذر. (تحف العقول,ص 253).
كسى كه با نافرمانى خدا گرد كسى گردد,آنچه را اميد دارد از دست رفتنى تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.

45. احترام به ذريه زهرا(س)

و الله لا اعطـى الـدنيه مـن نفسى ابدا و لتلقين فاطمه اباها شاكيه ما لقيت ذريتها امته و لا يـدخل الجنه احـد اذاهـا فـى ذريتها. (لهوف سيد بن طاوس, ص 23).
به خدا قسـم من هرگز زير بار پستى و ذلت نخواهم رفت و در روز قيامت, فاطمه زهرا پـدرش را ملاقات خـواهـد كرد, در حالـى كه از آزارى كه فـرزنـدانـش ازامت پيامبر(ص) ديده اند به پدر خويـش شكايت خواهد برد و كسى كه ذريه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.

46.  فلسفه قيام

انـى لم اخرج و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جـدى (ص) اريـد ان آمـر بـالمعروف و انهى عن المنكـر و اسيـر بسيـره جــدى و ابى على بن ابيطالب. (مقتل خوارزمى, ج 1,ص 188).
مـن از روى خود خواهى و خـوشگذارانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم , بلكه قيام مـن بريا اصلاح در امت جدم مى باشد, مـى خـواهـم امربه معروف و نهى از منكر كنـم و به سيـره و روش جـدم وپـدرم علـى بـن ابيطـالب عمل كنــم.

47. اهل بيت شـايسته حكـومت

انـا احق بذلك احق المستحق علينـا ممـن تـولاه. (تاريخ طبرى, ج 7,ص 240).
ما اهل بيت به حكـومت وزمامـدارى ـ نسبت به كسانـى كه آن را تصـرف كرده اندـ سزاوارتريم.

48. امام كيست ؟

فلعمـرى ما الامام الا العامل بالكتاب والاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات الله. (كامل ابن اثيرج 3, ص 267).
به جان خـودم سـوگند, امام و پيشـوا نيست, مگر كسـى كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پيـش گيـرد و تابع حق بـاشـد و خـود را در راه رضاى خـدا وقف سازد.

49. اهل بيت شايستگان حكومت

ايها الناس فانكـم ان تتقـوا الله و تعرفـوا الحق لاهله يكن ارضى لله و نحن اهل بيت محمـد (ص) اولـى بـولايه هذا الامـر مـن هـولاء المـدعيـن ما ليـس لهم و السائرين بالجور والعدوان. (تاريخ طبرى, ج 7, ص 267و 298).
اى مردم ! اگر شما از خدا بترسيد و حق را براى اهلش بشناسيد, اين كار بهتر مـوجب خشنـودى خداوند خـواهد بـود و ما اهل بيت پيامبر, به ولايت و رهبرى , از ايـن مـدعيـان نـالايق و عاملان جـور و تجـاوز , شـايسته تـريـم.

50.  قيام در مقابل ظالم

ايها الناس ان رسول الله (ص) قـال : من راى سلطانا جائـرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهد الله مخالفا لسنه رسول الله يعمل فـى عباد الله بـالاثـم و العدوان فلـم يغيـر عليه بفعل و لا قـول كـان حقـا علـى الله ان يـدخله مدخله. (تاريخ طبري, ج 4, ص 304).
هان اى مردم ! پيامبر خدا فرموده است: كسى كه زمامـدارى ستمگر را بينـد كه حرام خدا را حلال مى سازد و عهدش را مى شكند وبا سنت پيامبر(ص) مخالفت مـى ورزد و در ميان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل مى كند, ولـى در مقابل او با عمل يا گفتار , اظهار مخالفت ننمايـد, بـر خـداونـد است كه او را با همان ظالم در جهنم اندازد.

51. خشنودى خالق, ملاك رستگارى

لاافلح قـوم اشتـروا مـرضـات المخلـوق بسخط الخـالق. (تاريخ طبري,ج 1,ص 239).
رستگـار مبـاد مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خريدنـد.

52. بهترين ياران

انى لااعلم اصحابا اولى و لاخيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى فجزاكم الله جميعا خيرا. (تاريخ طبرى, ج 7,ص 322).
در شب عاشورا فرمود:

من اصحاب و يارانى بهتراز ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانـى بهتر و با وفاتـر از اهل بيت خـود سراغ ندارم, خـداونـدبه همه شما جزاى خير دهاد.

53. آزمودگان استوار امام(ع)

و الله لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الا الاقعس يستانسـون بالمنيه دونـى استيناس الطفل الى محالب امه. (مقتل مقرم , ص 262).
درباره اصحاب خود فرمود: به خدا قسـم آنان را آزمودم , دلاور و استوارشان ديدم, به كشته شدن در ركاب من چنـان مشتـاق انـد كه طفل شيـرخـوار به پستـان مـادرش.!

54. بهترين سخن تسلى بخش

ان اهل الارض يموتون و اهل السماء لايبقون و ان كل شىء هالك الا وجه الله الذى خلق الارض بقـدرته و يبعث الخلق فيعودون و هـود فـرد وحــده. (مقتل خوارزمى, ج 1, ص 327).
در مقام تسلى به خواهر بزرگوارش فرمود:
اهل زميـن مى ميرند واهل آسمان باقـى نمـى مانند و همه چيز رو به فناست, جز ذات پروردگارى كه زميـن را به قدرتـش آفريده, و خلق را برانگيزاند وهمه به سوى او باز مى گردند, و او تنها يگانه است.

 

55. شكيبايى, پل پيروزى

صبرا يا بنى الكرام فما الموت الا قنطره تعبر بكـم عن البـوس و الضراء الـى الجنان الواسعه والنعم الدائمه. (بلاغه الحسين,ص 190).
به اصحـاب رزمنـده خـود در روز عاشـورا فـرمـود:
اى بزرگ زادگان صبر و شكيبايى ورزيد كه مرگ چيزى جز يك پل نيست كه شما را از سختـى و رنج عبـور داده و به بهشت پهنـاور و نعمتهاى هميشگـى آن مـى رسـانــد.

56. فرجام دنيا

عباد الله اتقوا الله و كونوا من الدنيا على حذر فان الدنيا لو بقيت على احد او بقـى عليها لكانت الانبياء احق بالبقاء و اولـى بالرضا و ارضـى بالقضاء غير ان الله خلق الـدنيا للفناء فجـديـدها بال و نعيمها مضمحل و سـرورهـا مكفهر و المنزل تلعه و الدار قلعه.فتزودوا فان خير الزاد التقوى و اتقـوا الله لعلكـم تفلحـون. (مقتل خوارزمى , ج 1, ص 253).
بنـدگان خدا! از خـدا بترسيد و از دنيا بر حذر باشيـد كه اگربنا بـود همه دنيا به يك نفر داده شـود و يا يك فـرد بـراى هميشه در دنيا بمانـد, پيامبران براى بقا سزوارتر بـودند و جلب خشنـودى آنان بهتر و چنيـن حكمـى خـوش آيندتـر بـود, ولـى هـرگز ! زيـرا خـداوند دنيا را بـراى فانـى شــدن خلـق نمــوده كه تازه هايش كهنه و نعمتهايـش زايل خواهد شد و سرور و شادىاش به غم و اندوه مبدل خواهـد گرديـد, منزلـى پست و خانه اى مـوقت است, پـس بـراى آخـرت خـود تـوشه اى برگيريد. و بهتريـن تـوشه آخرت تقـواست, از خدا بترسيد, باشد كه رستگار شويد.

57. مقاومت مردانه

لا و الله لااعطيهم بيـدى اعطـاء الذليل و لاافـر منهم فـرار العبيد (انساب الاشراف, ج3، ص 188).
نه به خـدا سـوگنـد, نه دست ذلت در دست آنان مـى گذارم و نه ماننـد بـردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار مى كنم.

58. آثار غذاى حرام

ويلكم ما عليكم ان تنصـوا الى فتسمعوا قولى و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد فمن اطاعنى كان من المرشدين و من عصانى كان مـن المهلكين و كلكم عاص لامرى غير مستمع لقـولـى قـد انخزلت عطيـاتكـم مـن الحـرام و ملئت بطـونكـم مـن الحـرام فطبع الله على قلوبكم. (سخنان حسيـن بـن علـى از مدينه تا كربلا, ص 232).
در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :
واى بر شما چرا ساكت نمى شـويد, تا گفتارم را بشنويد؟ همانا مـن شما را به راه هدايت و رستگارى فرا مى خوانـم, هر كس از مـن پيروى كند سعادتمند است و هر كـس نافرمانى ام كند از هلاك شدگان است, شما همگى نافرمانى ام مى كنيد و به سخنـم گوش نمى دهيد, آرى در اثر هداياى حرامى كه به شما رسيده و در اثر غذاهاى حرامـى كه شكمهايتان از آنها انباشته شده, خـداوند اين چنيـن بر دلهاى شما مهر زده است.

59. هيهات كه زير بار ذلت روم

الا ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله والذله و هيهات منا الذله يابى الله لنا ذلك و رسـوله و المـومنون و حجـور طابت و طهرت و اءنـوف حميه و نفـوس آبيه مـن ان نـوثـر طـاعه اللئام علـى مصـارع الكـرام. (سخنان حسين بن علي از مدينه تا کربلا, ص 236).
آگاه باشيـد كه فرومايه, فرزند فرومايه , مرا در بين دو راهـى شمشير و ذلت قـرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلت بـرويـم , زيـرا خـدا و پيامبـرش و مـومنان از ايـن كه ما ذلت را بپذيـريـم دريغ دارنـد, دامنهاى پـاك مـادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران , روا نمى دارند كه اطاعت افراد لئيـم و پست را بـر قتلگـاه كـريمـان و نيك منشـان مقـدم بـداريـم.

60. خشـم الهى بـر يهود, مجـوس و دشمـن اهل بيت (ع)

اشتـد غـضـب الله علـى اليهود اذجعلـوا له ولدا و اشتد غضبه على النصارى اذ جعلوه ثالث ثلاثه و اشتد غضبه على المجـوس اذ عبدوا الشمـس والقمر دونه و اشتد غضبه علـى قـوم اتفقت كلمتهم علـى قتل ابـن بنت نبيهم . (لهوف, ص 44).
خشم خداوند بر يهود آن گاه شدت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند, و خشمش برنصارى وقتـى شدت يافت كه براى او قائل به خـدايان سه گانه شدند, و غضبـش بر مجـوس آن گاه سخت شـد كه به جاى او آفتاب و ماه را پرستيدند, و خشمـش بر قـوم ديگرى آنگاه شـدت يافت كه بر كشتـن پسـر دختـر پيامبـرشان هماهنگ گـرديـدنـد.

61. آزاد مرد باشيد

يـا شيعه آل ابـى سفيان ان لم يكـن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم و ارجعوا الـى احسـابكـم ان كنتـم عربـا كمـا تزعمــون. (مقتل خوارزمى, ج 2, ص 33).

اى پيروان خاندان ابوسفيان اگر دين نداريد و از روز قيامت نمى ترسيد لااقل در زندگـى دنياتان آزاد مرد باشيد, و اگـر خود را عرب مـى پنداريد به نياكان خـود بينديشيد.

62. پيشى گيرنده در آشتى

ايما اثنين جرى بينهما كلام فطلب احدهما رضـى الاخر كان سابقه الى الجنه. (محجة البيصاء ج 4,ص 228).
هر يك از دو نفـرى كه ميان آنها نزاعى واقع شـود و يكـى از آن دو رضايت ديگرى را بجـويـد , سبقت گيـرنـده ,اهل بهشت خـواهـد بــود.

63. ثواب سلام

للسلام سبعون حسنه تسع و ستـون للمبتـدء و واحـده للـراد. (تحف العقول , ص 253).
سلام كردن هفتاد حسنه دارد, شخت ونه حسنه از آن سلام كننـده و يكـى از آن جـواب دهنده است.

64 رضاى خدا نه هواى مردم

من طلب رضاءالله بسخط الناس كفاه الله امور الناس و مـن طلب رضا الناس بسخط الله و كله الله الى الناس. (مشكات الانوار طبرسى, ص 86).
هركـس رضاى خدا را به غضب مردم بجويد, خدا او را از كارهاى مردم كفايت مى كند, و هـر كـس خشنـودى مردم را به غضب خدا بجـويـد, خـدا او را به مـردم واگذارد.

65 ويژگيهاى حضرت مهدى(عج)

تعـرفون المـهدى بـالسكينه والـوقار و بمـعرفه الحلال و بحاجه الناس اليه و لايحتاج الى احد. (يوم الخلاص, ص 52).
درباره حضرت مهدى (عج) فرموده:
شما مردم, آن حضرت را به داشتـن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مـردم به او و بـى نيـازى او ازمـردم مـى شنـاسيـد.

66. روياى دنيا

و اعلمـوا ان الـدنيـا حلـوهـا ومـرهـا حلـم و الانتبـاه فـى الاخره. (نهج الشهاده, ص 169).
بدانيد كه دنيا شيرينى و تلخى اش رويايى بيش نيست, و آگاهى و بيدارى واقعـى در آخرت است.

67. پرهيز از كلام پست و سبك

لاتقـولـوا بـالسنتكـم مـا ينقص عن قـدركــم . (جلاء العيون ج 2, ص 205).
چيزى به زبـانتـان نيـاوريـد كه از ارزش شمـا بكـاهــد.

68. جاودانگى در مرگ با عزت

ليس الموت فى سبيل العز الا حياه خالده و ليست الحياه مع الذل الا الموت الذى لا حياه معه. (ادب الحسين و حماسته, ص 159).
مـرگ در راه عزت جز زنـدگى جاويد, و زنـدگـى بـا ذلت جز مـرگ بـى حيات نيست.

69. حرمت حيله و نيرنگ

و الخدع عندنا اهل البيت محرم. (نـاسخ التـواريخ, زنـدگـانـى امـام حسيـن, ج 2,ص 158).
حيله و نيرنگ نزد مااهل بيت حرام است.

70. مرگ, پديده گريبانگير

خط الموت على ولـد آدم مخط القلاده على جيـد الفتاه و ما اولهنـى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف. (لهوف , ص 26).

قبل از حـركت از مكه به سـوى عراق در ميـان جمعى از بنى هـاشـم فـرمود: مرگ گردنگير فرزندان آدم است; همچون گردن بند بر گردن دختر جوان, و مـن مشتاق ديـدن گذشتگـانـم هستـم مـاننـد اشتيـاقـى كه يعقـوب به ديـدن يـوسف داشت.

 

25شهریور 1392 خورشیدی برابر با 10 ذی القعده 1434 هجری و 16 سپتامبر 2013 میلادی

25شهریور 1392 خورشیدی برابر با 10 ذی القعده 1434 هجری و 16 سپتامبر 2013 میلادی
رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 25 شهریور 1392 )

برگزاری انتخابات اولين دوره مجلس شورای ملي در ايران (1285 ش)
پس از صدور فرمان مشروطيت و تصميم‏گيري درباره تأسيس مجلس شوراي ملي، در روز 25 شهريور 1285ش، دوره نخست انتخابات مجلس در تهران و سراسر كشور برگزار شد. انتخاب چنين روزي كه با 27 رجب 1324 ق، سالروز مبعث پيامبر اسلام(ص) همزمان بود، در جلسه روزهاي گذشته اشراف و اعيان به تصويب رسيده بود. ...

سقوط ديكتاتوری رضاخان ميرپنج و آغاز سلطنت "محمدرضا پهلوی" با حمايت انگليس (1320 ش)
پس از تهاجم ارتش سرخ شوروي از شمال و ارتش انگليس از غرب و جنوب به ايران و اشغال نظامي كشور در جريان جنگ جهاني دوم، رضاخان در 25 شهريور 1320، پس از شانزده سال ديكتاتوري و استبداد مجبور به استعفا گرديد و فرزندش محمدرضا پهلوي را به جانشيني خويش برگزيد. در اين حال، رضاخان ميرپنج، با دزديدن ...

رحلت واعظ و خطيب شهير "شيخ مرتضي انصاری قمي" (1353ش)
حجت‏الاسلام مرتضي بن محمدحسين انصاري قمي، از نسل زكريابن آدم اشعري قمي، در سال 1284ش (1323ق) در قم به دنيا آمد و به فراگيري علوم اسلامي پرداخت. وي پس از آن از محضر آخوندملاعلي همداني، سيدمحمدتقي خوانساري و ميرزا محمد همداني استفاده برد و مباني علمي خويش را استوار ساخت. حجت‏الاسلام ...

صدور اعلاميه روحانيان مبني بر ادامه مبارزات تا درهم شكستن پايه ‏های رژيم طاغوت (1356 ش)
مبارزه روحانيان مبارز با رژيم پهلوي كه تقريباً از سال 1342ش به صورت جدي آغاز شده بود، در دوران حكومت آموزگار وارد مرحله جديد شد، حركتي كه سراسر ايران را فرا گرفت. در اين راستا، نخستين اعلاميه شديداللحن و كوبنده روحانيون مبارز ايران بر ضد رژيم پهلوي در 25 شهريور 1356 انتشار يافت. در ...

وقوع زلزله شديد در طبس (1357 ش)
در غروب روز 25 شهريور 1357، زلزله شديدي شهرستان‏هاي جنوب استان خراسان را به لرزه درآورد. اين زمين لرزه بيش از 20000 كشته و مجروح بر جاي گذاشت. همچنين غير از شهر طبس كه با خاك يكسان شد، نزديك به يكصد روستاي بزرگ و كوچك به كلي از بين رفت و 90 درصد ساكنان آن مجروح يا كشته شدند.

درگذشت اديب و نويسنده معاصر "سيدابوالقاسم انجوي شيرازی" (1372 ش)
استاد سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در سال 1300 ش در شيراز به دنيا آمد. پس از پايان تحصيلات به فعاليت‏هاي سياسي روي آورد. بعدها با دولت مصدق همكاري داشت و پس از كودتاي 28 مرداد 32، همراه با رييس دولت زنداني شد. استاد انجوي شيرازي از سال 1327 به روزنامه‏نگاري روي آورد و بر اثر نگارش مقالات ...

اهداء نشان افتخار يونسكو به نهضت سوادآموزی (1378 ش)
جايزه مالكوم آديشه شيا در سال 1378 كه براي نخستين بار از سوي سازمان يونسكو به جمهوري اسلامي ايران به دليل طرح خدمات مكاتبه‌اي سازمان نهضت سوادآموزي اعطاء شد. اين جايزه به خاطر نوآوري در برنامهِ پس از سوادآموزي و آموزش مداوم بزرگسالان خصوصاً از طريق آموزش از راه دور اعطاء گرديد. تأكيد ...

رحلت علامه سيد مرتضي عسگری 1386( ش)
علامه سید مرتضی عسکری در سال 1293 شمسی در سامراء در خاندان علم و دانش پرور عریقی متولد شد. پدر بزرگوار ایشان، آیت الله سید محمد حسینی معروف به شیخ الاسلام فرزند آیت الله سید اسماعیل شیخ الاسلام و داماد آیت الله میر محمد شریف عسکری تهرانی معروف به خاتمة‌المحدثین بود. ایشان از ده سالگی ...

درگذشت جعفر پتگر،استاد نقاشی( 1384 ش)
جعفر پتگر در سال ۱۲۹۹ در شهر تبریز به دنیا آمد و در همان شهر به هنرستان «صنایع مستظرفه» رفت. در همان جا به فراگیری دوره مقدماتی نقاشی پرداخت. در اردیبهشت ۱۳۱۲ در تهران به هنركده «هنر های جدیده» وابسته به اداره صناعت وارد شد و پنج سال نیز در آنجا تحصیل كرد. همان سال به تهران آمد و ...

جلیل شرکاء به معاونت وزارت اقتصاد ملی معرفی شد(1351ش)

همزمان با پایان المپیک آسیایی در تهران اعلام شد: (1353ش)
ایران با 36 مدال طلا، 28 نقره و 17 مدال برنز مقام دوم و قهرمانان ژاپن و جمهوری خلق چین اول و سوم شدند

قرارداد 54 میلیارد ریالی برای احداث بزرگترین مجتمع بذری ایران با یک کنسرسیوم ایتالیایی امضا شد(1354ش)

مقارن ساعت 19 و 36 دقیقه و 49 ثانیه بعد از ظهر زلزله شدیدی شهرستانهای جنوب خراسان را به لرزه درآورد(1357ش)
و بیش از ده هزار کشته و مجروح برجای گذشت و شهر طبس و بسیاری از روستاهای آن به صورت ویرانه ای درآمدند. از طرف دولت کمیته ای ویژه مرکب از وزیر مشاور در امور اجرائی، وزیر کشور، وزیر کشاورزی، وزیر شهرسازی و مسکن، وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و مدیرعامل شیر و خورشید برای کمک به آسیب ...

رویدادهای مهم این روز در تقویم هجری ( 10 ذی القعده 1434 )

انقراض سلسله‏ ی سامانيان توسط ايلك خان(389 ق)
بر اثر نفوذ بيش از حد غلامان تُرك در دربار سامانيان و دخالت آنان در تمام امور، حاكميتِ اين سلسله رو به انحطاط نهاد. پادشاهان ساماني در دوره‏ي اقتدار خود به آباداني شهرهاي قلمرو خود پرداختند. آن‏ها به ويژه به گسترش علم و ادب و تكريم عالمان، اديبان و شعرا توجه‏ي زيادي داشتند، به گونه‏اي ...

تولد "سبط مارديني" منجم و رياضي‏دان مسلمان(826 ق)
سبط مارديني در دمشق به دنيا آمد. او نزد دانشمندان برجسته‏ي زمان خود به كسب دانش و معارف گوناگون به ويژه ستاره‏شناسي و رياضيات پرداخت و در اين علوم از مهارت بسيار بهره‏مند گرديد. مارديني، سال‏هاي طولاني از عمر خود را به تحقيق و تاليف كتاب و تدريس گذراند. مورخان، حدود چهل و دو كتاب ...

درگذشت "شيخ فخرالدين محمد بن حسن بن شهيدثاني" عالم نامدار شيعه(1030ق)
شيخ ابوجعفر محمد بن حسن بن شهيد ثاني ملقب به فخرالدين است كه پدرش شيخ حسن، صاحب كتاب معروف معالم الاصول و جدش، شهيد ثاني و صاحب كتاب شرح لُمعه مي‏باشد. وي فقيه، محدث، متكلم، اديب و شاعر و از شاگردان پدر و نيز ميرزا محمد استرآبادي بوده است. شيخ فخرالدين تاليفات بسياري دارد كه كتابِ ...

رویدادهای مهم این روز در تقویم میلادی ( 16 سپتامبر 2013 )

شهادت شيخ "عمر مختار" رهبر قيام ضد استعمار ايتاليا در ليبي(1931م)
شيخ عمر مختار، مجاهد استعمارستيز و مبارز مسلمان ليبيايى در سال 1858م به دنيا آمد. وي پس از فراگيري قرآن و دروس ديني به عنوان شيخ و بزرگ قبيله و ناحيه خود تعيين شد. شيخ‏عمر مختار مدتي در سودان به ارشاد و هدايت مردم پرداخت و در سال 1911م به زادگاهش مراجعت نمود. با هجوم ارتش متجاوز ايتاليا ...

درگذشت "فرانسوا فِنِلون" خطيب و نويسنده برجسته فرانسوي (1715م)
فرانسوا دوسالينْياك دولاموت فِنِلون، خطيب و نويسنده برجسته فرانسوي در اول ژانويه 1651م به دنيا آمد. از كودكي، برايش تحصيل در رشته‏هاي علوم الهي در نظر گرفته شد و پس از پايان اين تحصيلات، در 24 سالگي به سِلك كشيشان درآمد. فنلون سه سال بعد به رياست مدرسه كاتوليك‏هاي جديد در پاريس رسيد ...

مرگ "الكساندر پوپ" شاعر و فيلسوف معروف انگليسي (1744م)
الكساندر پوپ، اديب شهير انگليسي در 28 فوريه 1688م در خانواده‏اي ثروت‏مند در لندن به دنيا آمد، اما به علت وجود نقص عضو در جسم وي، پدر و مادرش او را در خانه‏اي خارج از شهر تحت تربيت قرار دادند و وسايل تحصيلات جدي او را فراهم ساختند. پوپ در پانزده سالگي به زبان‏هاي يوناني، لاتيني، فرانسوي ...

روز ملي و استقلال كشور "مكزيك" از استعمار اسپانيا (1821م)
كشور مكزيك با 1/958/201 كيلومتر مربع در امريكاي مركزي در كنار درياي كارائيب و در همسايگي ايالات متحده امريكا، گواتمالا و بليز واقع شده است. جمعيت مكزيك در حدود 100 ميليون نفر است كه عمدتاً كاتوليك مذهبند. پايتخت اين كشور، مكزيكوسيتي و واحد پولش پزوي مكزيك مي‏باشد. اكثريت سكنه مكزيكْ ...

استفاده از تانك براي اولين بار در جنگ متفقين عليه آلمان‏ ها (1916م)

درگذشت دكتر "رونالْدْ راس" پزشك انگليسي و كاشف عامل بيماري مالاريا (1932م)
سِر رونالْدْ راس، پزشك و محقق انگليسي در سيزدهم مه 1857م در منطقه آلمورا در نزديك كشور نپال و در خانواده‏اي انگليسي - هندي به دنيا آمد. وي در كودكي راهي انگلستان شد و پس از طي دروس مقدماتي و متوسطه، موفق به اخذ دكتراي پزشكي گرديد. راس مدتي به خدمت در سازمان بهداري در هند مشغول بود ...

محاصره "ورشو" پايتخت لهستان توسط ارتش آلمان در آغاز جنگ جهاني دوم (1939م)
با آغاز رسمي جنگ‏جهاني دوم در اول سپتامبر 1939م حمله نيروهاي آلمان نازي به لهستان نيز از پانزدهم سپتامبر شروع شد و اين شهر در 16 سپتامبر به محاصره ارتش نازي درآمد. فرداي آن روز نيز، ارتش سرخ شوروي به خاك لهستان يورش برد و مناطق وسيعي از اين كشور را به تصرف خود درآورد. با وجود آن كه ...

تأسيس فدراسيون مالزي در جنوب شرقي آسيا (1963م)
بعد از جنگ جهاني دوم، نيروهاي اشغال‏گر ژاپن از مناطق اشغالي در جنوب شرقي آسيا خارج شدند. در همين زمان شكل‏گيري جنبش‏هاي استقلال‏طلبانه و از سوي ديگر غيرممكن بودن تداوم سياست‏هاي استعماري بريتانيا، انگلستان تأسيس فدراسيوني مركب از 11 سلطان‏نشين مالايا پيشنهاد نمود كه با مخالفت مردم ...

درگذشت "احمدشاه مسعود" نظامي برجسته و سردار مبارز افغاني (2001م)
حمد شاه مسعود، نظامي برجسته و مبارز معروف افغاني در سال 1952م در شمال افغانستان به دنيا يا آمد. وي پس از طي تحصيلات متوسطه راهي كابل شد و از دانشگاه اين شهر در رشته مهندسي فارغ‏التحصيل گرديد. احمد شاه مسعود در بيست سالگي به عضويت حزب جمعيت اسلامي درآمد و پس از چندي به فرماندهي شاخه ...

روز بين ‏المللي حفاظت از لايه اُزن
روز جهانی حفاظت از لایه ازن شاید در مقایسه با بسیاری از رویدادهای بین المللی تاریخچه چندان طولانی نداشته باشد. ماجرا به سال۱۹۹۴ برمی گردد، در آن سال کشورهای عضو مجمع عمومی سازمان ملل، پذیرفتند تا روزی را برای حفاظت از لایه ازن نام گذاری کنند. از آن به بعد همه کشورها متعهد شدند که ...

گلچین سخنان حضرت محمد (ص)

بدترين دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمیدارد . حضرت محمد (ص)

هر گاه ديدى كه مؤمن خاموش و با وقار است به او نزديك شو زيرا كه او كلمات حكمت آميز گويد.حضرت محمد (ص)

هر كه كسي را در گناهي رسوا كند چنان است كه آن گناه را خود كرده است و هر كه مؤمني را به چيزي سرزنش كند از دنيا نرود تا آن را خود بكند.حضرت محمد (ص)

از رحمت الهی دور باد آن کسی که ثروتمندی را به علت مال و سرمایه اش تکریم و احترام نماید. حضرت محمد (ص)

ميان شما زمامداران بدى ميباشد پس هر كس گفتار آنان را تصديق كند و آنان را در ستم ‏هايشان همكارى و كمك نمايد از امت من نخواهد بود آن كس و من هم پيغمبر او نيستم و روز قيامت در حوض بر من وارد نخواهد شد. حضرت محمد (ص)

كسى كه چشم دوزد به آنچه از دنيا در دست مردم است اندوهش به درازا كشد و آنچه را خداوند برايش روزى ساخته بد شمارد و زندگى بر او ناگوار گردد. حضرت محمد (ص)

زينهار كه منازعه با مردم نكنيد كه كرامت را مي‌برد و مروّت را برطرف مي‌كند. حضرت محمد (ص)

كسي كه از خدا طلب خير مي‌كند حيران نمي‌شود و كسي كه در كارها با مردم مشورت مي‌كند پشيمان نمي‌شود. حضرت محمد (ص)

هر كس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیكتر است . حضرت محمد (ص)

بهترین كارها در پیش خدا نگهداری زبان است . حضرت محمد (ص)

آنكه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است ، از همه كس دور اندیشتر است . حضرت محمد (ص)

برترین عبادت ها انتظار فرج است. حضرت محمد (ص)

نگاه کردن فرزند به پدر و مادرش از روی محبت عبادت محسوب میشود. حضرت محمد (ص)

هیچ مونی حق ندارد خود را ذلیل و پست نماید. حضرت محمد (ص)

اهل بهشت بر چیزی از مالهای دنیا پشیمان نمیشوند ( حسرت نمیخورند ) مگر بر آن ساعتی که در دنیا بر آنان گذشت و به یاد خدا نبودند. حضرت محمد (ص)

در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شکم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى. حضرت محمد (ص)

هر كس زبانش را نگهدارد خداوند بديهاى او را ميپوشاند و هر كس خشم خود را فرو برد خداوند از عذابش او را نگهدارد و هر كس از خدا پوزش طلب كند خدا هم از او ميپذيرد. حضرت محمد (ص)

بدترین افراد کسى است که آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن کسى خواهد بود که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد. حضرت محمد (ص)

دنیا زندان مومن و بهشت کافران است و مرگ پلی است که مومنان را به بهشت می رساند و کافران را به دوزخ . حضرت محمد (ص)


گلچین ترانه های باباطاهرعریان

نپرسی حال یار دلفکارت

که هجران چون کند با روزگارت

ته که روز و شوان در یاد مویی

هزارت عاشق با مو چه کارت

 


دوبیتی شمارهٔ ۸
اگر دل دلبر و دلبر کدام است
وگر دلبر دل و دلرا چه نام است
دل و دلبر بهم آمیته وینم
ندونم دل که و دلبر کدام است
 

دوبیتی شمارهٔ ۹
شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰
نفس شومم بدنیا بهر آن است
که تن از بهر موران پرورانست
ندونستم که شرط بندگی چیست
هرزه بورم بمیدان جهانست
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۱
شیرمردی بدم دلم چه دونست
اجل قصدم کره و شیر ژیونست
ز موشیر ژیان پرهیز می‌کرد
تنم وا مرگ جنگیدن ندونست
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۲
بود درد مو و درمانم از دوست
بود وصل مو و هجرانم از دوست
اگر قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگردد جانم از دوست
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۳
نمیدانم دلم دیوانهٔ کیست
کجا آواره و در خانهٔ کیست
نمیدونم دل سر گشتهٔ مو
اسیر نرگس مستانهٔ کیست
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۴
ته دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
بجان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۵
یکی برزیگرک نالان درین دشت
بخون دیدگان آلاله می‌کشت
همی کشت و همی گفت ای دریغا
بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۶
خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت
خرم آنانکه این آلالیان کشت
بسی هند و بسی شند و بسی یند
همان کوه و همان صحرا همان دشت
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۷
بهار آیو به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله رویه
دمی که گلرخان آیند به گلگشت
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۸
سیاهی دو چشمانت مرا کشت
درازی دو زلفانت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
خم ابرو و مژگانت مرا کشت
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۹
عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشنید خار مژگانم بپایت
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۰
من آن رندم که گیرم از شهان باج
بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج
فرو ناید سر مردان به نامرد
اگر دارم کشند مانند حلاج
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۱
ته که می‌شی بمو چاره بیاموج
که این تاریک شوانرا چون کرم روج
کهی واجم که کی این روج آیو
کهی واجم که هرگز وا نه‌ای روج
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۲
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۳
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۴
گیج و ویجم که کافر گیج میراد
چنان گیجم که کافر هم موی ناد
بر این آئین که مو را جان و دل داد
شمع و پروانه را پرویج میداد
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۵
دو چشمم درد چشمانت بچیناد
مبو روجی که چشمم ته مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۶
دلم بی وصل ته شادی مبیناد
زدرد و محنت آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم تو
الهی هرگز آبادی مبیناد
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۷
بیته یارب به بستان گل مرویاد
وگر روید کسش هرگز مبویاد
بیته هر گل به خنده لب گشاید
رخش از خون دل هرگز مشویاد
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۸
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
 

دوبیتی شمارهٔ ۲۹
الهی گردن گردون شود خرد
که فرزندان آدم را همه برد
یکی ناگه که زنده شد فلانی
همه گویند فلان ابن فلان مرد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۰
نهالی کن سر از باغی برآرد
ببارش هر کسی دستی برآرد
برآرد باغبان از بیخ و از بن
اگر بر جای میوه گوهر آرد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۱
غریبی بس مرا دلگیر دارد
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر دارد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۲
خور از خورشید رویت شرم دارد
مه نو زابرویت آزرم دارد
بشهر و کوه و صحرا هر که بینی
زبان دل بذکرت گرم دارد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۳
غم عشقت بیابان پرورم کرد
فراقت مرغ بی‌بال و پرم کرد
بمو واجی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۴
شوانم خواب در مرز گلان کرد
گلم واچید و خوابم را زیان کرد
باغبان دید که مو گل دوست دیرم
هزاران خار بر گل پاسبان کرد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۵
دل عاشق به پیغامی بسازد
خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش ببادامی بسازد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۶
دگر شو شد که مو جانم بسوزد
گریبان تا بدامانم بسوزد
برای کفر زلفت ای پریرخ
همی ترسم که ایمانم بسوزد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۷
هر آنکس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۸
بلا رمزی ز بالای ته باشد
جنون سری ز سودای ته باشد
بصورت آفرینم این گمان بی
که پنهان در تماشای ته باشد
 

دوبیتی شمارهٔ ۳۹
پسندی خوار و زارم تا کی و چند
پریشان روزگارم تا کی و چند
ته که باری ز دوشم برنگیری
گری سربار بارم تا کی و چند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۰
دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست
گروهی آن گروهی این پسندند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۱
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۲
خوشا آنانکه سودای ته دیرند
که سر پیوسته در پای ته دیرند
بدل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای ته دیرند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۳
چو آن نخلم که بارش خورده باشند
چو آن ویران که گنجش برده باشند
چو آن پیری همی نالم درین دشت
که رودان عزیزش مرده باشند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۴
خوشا آنانکه هر از بر ندانند
نه حرفی وانویسند و نه خوانند
چو مجنون سر نهند اندر بیابان
ازین گو گل روند آهو چرانند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۵
خوشا آنانکه تن از جان ندانند
تن و جانی بجز جانان ندانند
بدردش خو گرند سالان و ماهان
بدرد خویشتن درمان ندانند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۶
خوشا آنانکه پا از سر ندونند
مثال شعله خشک وتر ندونند
کنشت و کعبه و بتخانه و دیر
سرائی خالی از دلبر ندونند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۷
خوشا آنانکه هر شامان ته وینند
سخن با ته گرند با ته نشینند
مو که پایم نبی کایم ته وینم
بشم آنان بوینم که ته وینند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۸
خوشا آنان که با ته همنشینند
همیشه با دل خرم نشینند
همین بی رسم عشق و عشقبازی
که گستاخانه آیند و ته بینند
 

دوبیتی شمارهٔ ۴۹
لاله کاران دگر لاله مکارید
باغبانان دو دست از گل بدارید
اگر عهد گلان این بو که دیدم
بیخ گل بر کنید و خار بکارید
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۰
مو آن رندم که نامم بی‌قلندر
نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر
چو روج آیو بگردم گرد گیتی
چو شو آیو به خشتی وانهم سر
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۱
تویی آن شکرین لب یاسمین بر
منم آن آتشین دل دیدگان تر
از آن ترسم که در آغوشم آیی
گدازد آتشت بر آب شکر
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۲
گلش در زیر سنبل سایه پرور
نهال قامتش نخلی است نوبر
زعشق آن گل رعنا همه شب
چو بلبل ناله و افغان برآور
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۳
دمی بوره بوین حالم ته دلبر
دلم تنگه شبی با مو بسر بر
ته گل بر سر زنی ای نو گل مو
به جای گل زنم مو دست بر سر
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۴
بروی ماهت ای ماه ده و چار
به سرو قدت ای زیبنده رخسار
که جز عشقت خیالی در دلم نی
بدیاری ندارم مو سر و کار
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۵
دیم آلاله‌ای در دامن خار
واتم آلالیا کی چینمت بار
بگفتا باغبان معذور میدار
درخت دوستی دیر آورد بار
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۶
دلم زار و دلم زار و دلم زار
طبیبم آورید دردم کرید چار
طبیبم چون بوینه بر موی زار
کره در مون دردم را بناچار
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۷
سه درد آمو بجانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یار و غم یار و غم یار
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۸
زدل نقش جمالت در نشی یار
خیال خط و خالت در نشی یار
مژه سازم بدور دیده پرچین
که تا وینم خیالت در نشی یار
 

دوبیتی شمارهٔ ۵۹
الاله کوهسارانم تویی یار
بنوشه جو کنارانم تویی یار
الاله کوهساران هفته‌ای بی
امید روزگارانم تویی یار
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۰
بی تو تلواسه دیرم ای نکویار
زهر در کاسه دیرم ای نکویار
میم خون گریه ساقی ناله مطرب
مصاحب این سه دیرم ای نکویار
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۱
فلک زار و نزارم کردی آخر
جدا از گلعذارم کردی آخر
میان تختهٔ نرد محبت
شش و پنجی بکارم کردی آخر
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۲
اگر شیری اگر میری اگر مور
گذر باید کنی آخر لب گور
دلا رحمی بجان خویشتن کن
که مورانت نهند خوان و کنند سور
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۳
اگر شیری اگر ببری اگر کور
سرانجامت بود جا در ته گور
تنت در خاک باشد سفره گستر
بگردش موش و مار و عقرب و مور
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۴
دلا اصلا نترسی از ره دور
دلا اصلا نترسی از ته گور
دلا اصلا نمیترسی که روزی
شوی بنگاه مار و لانهٔ مور
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۵
جره بازی بدم رفتم به نخجیر
سبک دستی بزد بر بال من تیر
برو غافل مچر در کوهساران
هران غافل چرد غافل خورد تیر
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۶
بوره بلبل بنالیم از سر سوز
بوره آه سحر از مو بیاموز
تو از بهر گلی ده روز نالی
مو از بهر دل‌آرامم شو و روز
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۷
جدا از رویت ای ماه دل افروز
نه روز از شو شناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میسر
همه روزم شود چون عید نوروز
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۸
مو که سر در بیابانم شو و روز
سرشک از دیده بارانم شو و روز
نه تب دیرم نه جایم میکند درد
همیدونم که نالونم شو و روز
 

دوبیتی شمارهٔ ۶۹
بی ته سر در بیابانم شو و روز
سرشک از دیده بارانم شو و روز
نه بیمارم که جایم میکری درد
همیدانم که نالانم شو و روز
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۰
غم و درد مو از عطار واپرس
درازی شب از بیمار واپرس
خلایق هر یکی صد بار پرسند
تو که جان و دلی یکبار واپرس
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۱
خداوندا بفریاد دلم رس
تو یار بیکسان مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار مو چه حاجت کس
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۲
گلی که خود بدادم پیچ و تابش
باشک دیدگانم دادم آبش
درین گلشن خدایا کی روا بی
گل از مو دیگری گیرد گلابش
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۳
قضا رمزی زچشمان خمارش
قدر سری ز زلف مشگبارش
مه و مهر آیتی ز آنروی زیبا
نکویان جهان آئینه دارش
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۴
به قبرستان گذر کردم کم وبیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بیکفن در خاک رفته
نه دولتمند برده یک کفن بیش
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۵
شب تار است و گرگان میزنند میش
دو زلفانت حمایل کن بوره پیش
از آن کنج لبت بوسی بموده
بگو راه خدا دادم بدرویش
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۶
فلک نه همسری دارد نه هم کف
بخون ریزی دلش اصلا نگفت اف
همیشه شیوهٔ کارش همینه
چراغ دودمانیرا کند پف
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۷
دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ
ز دستم شیشهٔ ناموس بر سنگ
ازین دیوانگی روزی برآیم
که در دامان دلبر برزنم چنگ
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۸
وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ
ببالینم نهند خشت و گل و سنگ
نه پای آنکه بگریزم ز ماران
نه دست آنکه با موران کنم جنگ
 

دوبیتی شمارهٔ ۷۹
دلی دیرم چو مو دیوانه و دنگ
زده آئینه هر نام بر سنگ
بمو واجند که بی نام و ننگی
هر آن یارش تویی چه نام و چه ننگ
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۰
حرامم بی ته بی آلاله و گل
حرامم بی ته بی آواز بلبل
حرامم بی اگر بی ته نشینم
کشم در پابی گلبن ساغر مل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۱
مو ام آن آذرین مرغی که فی‌الحال
بسوجم عالم ار برهم زنم بال
مصور گر کشد نقشم به گلشن
بسوجه گلشن از تاثیر تمثال
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۲
خدایا داد از این دل داد از این دل
نگشتم یک زمان من شاد از این دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فریاد از این دل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۳
خدایا خسته و زارم ازین دل
شو و روزان در آزارم ازین دل
مو از دل نالم و دل نالد از مو
زمو بستان که بیزارم ازین دل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۴
بشم واشم که تا یاری گره دل
به بختم گریه و زاری گره دل
بگردی و نجوئی یار دیگر
که از جان و دلت یاری گره دل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۵
چرا دایم بخوابی ای دل ای دل
ز غم در اضطرابی ای دل ای دل
بوره کنجی نشین شکر خدا کن
که شاید کام یابی ای دل ای دل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۶
مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل
بمو دایم به جنگی ای دل ای دل
اگر دستم فتی خونت بریجم
بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۷
چرا آزرده حالی ای دل ای دل
همه فکر و خیالی ای دل ای دل
بساجم خنجری دل را برآرم
بوینم تا چه حالی ای دل ای دل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۸
مرا درد آموه و درمان چه حاصل
مرا وصل آموه و هجران چه حاصل
بسوته بی گل و آلاله بی سر
سر سوته کله یاران چه حاصل
 

دوبیتی شمارهٔ ۸۹
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملایک
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۰
ز بوی زلف تو مفتونم ای گل
ز رنگ روی تو دلخونم ای گل
من عاشق زعشقت بیقرارم
تو چون لیلی و من مجنونم ای گل
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۱
دلا پوشم ز عشقت جامهٔ نیل
نهم داغ غمت چون لاله بر دیل
دم از مهرت زنم همچون دم صبح
وز آن دم تا دم صور سرافیل
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۲
غمم غم بی و همراز دلم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمت مهله که مو تنها نشینم
مریزا بارک الله مرحبا غم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۳
دو زلفانت گرم تار ربابم
چه میخواهی ازین حال خرابم
ته که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی بخوابم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۴
مو آن محنت کش حسرت نصیبم
که در هر ملک و هر شهری غریبم
نه بو روزی که آیی بر سر من
بوینی مرده از هجرحبیبم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۵
مو آن دل داده یکتا پرستم
که جام شرک و خود بینی شکستم
منم طاهر که در بزم محبت
محمد را کمینه چاکرستم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۶
مو آن بحرم که در ظرف آمدستم
چو نقطه بر سر حرف آمدستم
بهر الفی الف قدی بر آیو
الف قدم که در الف آمدستم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۷
من آن مسکین تذروبی پرستم
من آن سوزنده شمع بی‌سرستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا
یکی خشکیده نخل بی‌برستم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۸
بروی دلبری گر مایلستم
مکن منعم گرفتار دلستم
خدا را ساربان آهسته میران
که من واماندهٔ این قافلستم
 

دوبیتی شمارهٔ ۹۹
به عشقت ای دلارا نگروستم
نوید وصل تو تا نشنوستم
بدل تخم وفایت کشتم آخر
بجز اندوه و خواری ندروستم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۰
بشو یاد تو ای مه پاره هستم
بروز از درد و غم بیچاره هستم
تو داری در مقام خود قراری
مویم که در جهان آواره هستم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۱
اگر آئی بجانت وانواجم
وگر نائی به هجرانت گداجم
ته هر دردی که داری بر دلم نه
بمیرم یا بسوجم یا بساجم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۲
الهی ار بواجم ور نواجم
ته دانی حاجتم را مو چه واجم
اگر بنوازیم حاجت روا بی
وگر محروم سازی مو چه ساجم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۳
دلم دردین و نالین چه واجم
رخم گردین و خاکین چه واجم
بگردیدم به هفتاد و دو ملت
بصد مذهب منادین چه واجم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۴
نمیدانم که رازم با که واجم
غم و سوز وگدازم با که واجم
چه واجم هر که ذونه میکره فاش
دگر راز و نیازم با که واجم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۵
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمائی بساجی یا بسوجم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۶
نذونی ای فلک که مستمندم
وامو پر بد مکه که دردمندم
بیک گردش که میکردی ببینی
چو رشته مو بسامانت ببندم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۷
مو که چون اشتران قانع به خارم
جهازم چوب و خرواری ببارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیار
هنوز از روی مالک شرمسارم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۸
بوره ای روی تو باغ بهارم
خیالت مونس شبهای تارم
خدا دونه که در دنیای فانی
بغیر عشق ته کاری ندارم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۹
همه شو تا سحر اختر شمارم
که ماه رویت آیو در کنارم
شوان گوشم بدر چشمم براهت
گذاری تا بکی در انتظارم
 

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۰
شوان استارگان یک‌یک شمارم
براهت تا سحر در انتظارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی
زدیده اشک چون باران ببارم
 

غزلیات سعدی

غزلیات شیخ سعدی( قسمت اول )

غزل ۱

اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حی توانا

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگی و بنده نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

روزی خود می‌برند پشه و عنقا

حاجت موری به علم غیب بداند

در بن چاهی به زیر صخره صما

جانور از نطفه می‌کند شکر از نی

برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا

شربت نوش آفرید از مگس نحل

نخل تناور کند ز دانه خرما

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سرادقات جلالش

از عظمت ماورای فکرت دانا

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش

حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا

هر که نداند سپاس نعمت امروز

حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بارخدایا مهیمنی و مدبر

وز همه عیبی مقدسی و مبرا

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن

با همه کروبیان عالم بالا

سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت

ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا

 


غزل ۲
ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمده‌ای مرحبا
قافله شب چه شنیدی ز صبح
مرغ سلیمان چه خبر از سبا
بر سر خشمست هنوز آن حریف
یا سخنی می‌رود اندر رضا
از در صلح آمده‌ای یا خلاف
با قدم خوف روم یا رجا
بار دگر گر به سر کوی دوست
بگذری ای پیک نسیم صبا
گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بی‌جان بقا
آن همه دلداری و پیمان و عهد
نیک نکردی که نکردی وفا
لیکن اگر دور وصالی بود
صلح فراموش کند ماجرا
تا به گریبان نرسد دست مرگ
دست ز دامن نکنیمت رها
دوست نباشد به حقیقت که او
دوست فراموش کند در بلا
خستگی اندر طلبت راحتست
درد کشیدن به امید دوا
سر نتوانم که برآرم چو چنگ
ور چو دفم پوست بدرد قفا
هر سحر از عشق دمی می‌زنم
روز دگر می‌شنوم برملا
قصه دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا
گر برسد ناله سعدی به کوه
کوه بنالد به زبان صدا
 


غزل ۳
روی تو خوش می‌نماید آینه ما
کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینه صافی
خوی جمیل از جمال روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت
از تو نباشد به هیچ روی شکیبا
صید بیابان سر از کمند بپیچد
ما همه پیچیده در کمند تو عمدا
طایر مسکین که مهر بست به جایی
گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس
درد احبا نمی‌برم به اطبا
برخی جانت شوم که شمع افق را
پیش بمیرد چراغدان ثریا
گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی طوطیی شوند شکرخا
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند
مدعیانش طمع کنند به حلوا
مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست
دست فرومایگان برند به یغما
 

غزل ۴
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری
نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان یلدا را

غزل ۵
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را
ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند
که احتمال نماندست ناشکیبا را
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
چنین جوان که تویی برقعی فروآویز
و گر نه دل برود پیر پای برجا را
تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو
ببرد قیمت سرو بلندبالا را
دگر به هر چه تو گویی مخالفت نکنم
که بی تو عیش میسر نمی‌شود ما را
دو چشم باز نهاده نشسته‌ام همه شب
چو فرقدین و نگه می‌کنم ثریا را
شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز
نظر به روی تو کوری چشم اعدا را
من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق
معاف دوست بدارند قتل عمدا را
تو همچنان دل شهری به غمزه‌ای ببری
که بندگان بنی سعد خوان یغما را
در این روش که تویی بر هزار چون سعدی
جفا و جور توانی ولی مکن یارا
 

غزل ۶
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
چون تأمل کند این صورت انگشت نما را
آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را
چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان
خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را
همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را
مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری
 

غزل ۷
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم
کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
حال نیازمندی در وصف می‌نیاید
آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را
یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
چندان که بازبیند دیدار آشنا را
نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان
وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را
ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را
سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
 

غزل ۸
ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را
امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بی‌وفایی کردمی یرغو بقا آن بردمی
کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگ دل احباب را
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را
سعدی چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر من می‌روم او می‌کشد قلاب را

غزل ۹
گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشم جادوی عابدفریب او
بر چشم من به سحر ببستند خواب را
اول نظر ز دست برفتم عنان عقل
وان را که عقل رفت چه داند صواب را
گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق
بی‌حاصلست خوردن مستسقی آب را
دعوی درست نیست گر از دست نازنین
چون شربت شکر نخوری زهر ناب را
عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز
تا پادشه خراج نخواهد خراب را
قوم از شراب مست وز منظور بی‌نصیب
من مست از او چنان که نخواهم شراب را
سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق
تیر نظر بیفکند افراسیاب را
 

غزل ۱۰
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب
با یکی افتاده‌ام کو بگسلد زنجیر را
چون کمان در بازو آرد سروقد سیمتن
آرزویم می‌کند کآماج باشم تیر را
می‌رود تا در کمند افتد به پای خویشتن
گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را
کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرینتر سخن
شکر از پستان مادر خورده‌ای یا شیر را
روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کفت بود تأخیر را
ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز
هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار
پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را
 

غزل ۱۱
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنست
آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را
دوش ای پسر می خورده‌ای چشمت گواهی می‌دهد
باری حریفی جو که او مستور دارد راز را
روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی
بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را
چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک می‌زنند
یا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز را
شور غم عشقش چنین حیفست پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را
شیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشت
ترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز را
من مرغکی پربسته‌ام زان در قفس بنشسته‌ام
گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را
سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده‌ام
مشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را
 

غزل ۱۲
دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
 

غزل ۱۳
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند
بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را
مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق
دوستان ما بیازردند یار خویش را
همچنان امید می‌دارم که بعد از داغ هجر
مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را
رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند
گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را
عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن
ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را
گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش
قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را
خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار
من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را
دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب
در میان یاوران می‌گفت یار خویش را
گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی
ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را
درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود
به که با دشمن نمایی حال زار خویش را
گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار
ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را
ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن
تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق
تا میان خلق کم کردی وقار خویش را
ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم
هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را
 

غزل ۱۴
امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد
ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را
هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل
کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی
جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را
چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد
بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را
سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان
ما بت پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را
 

غزل ۱۵
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود
ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را
زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد
کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را
 

صد غزل از حافظ

صد غزل منتخب از خواجه‌ حافظ شیرازی

1

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


2

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

3
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


4
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

5
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

6
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

7

صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

8
ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

9
رونق عهد شباب است دگر بستان را
می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

10
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

11
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

12
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما

بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما

با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما

کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
روزی ما باد لعل شکرافشان شما

13
می‌دمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب

می‌چکد ژاله بر رخ لاله
المدام المدام یا احباب

می‌وزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب

تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب

در میخانه بسته‌اند دگر
افتتح یا مفتح الابواب

لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سینه‌های کباب

این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب

بر رخ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش باده ناب

14
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

15
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت

دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

16
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم
نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

17
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

18
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

19
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

20
روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست

21
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

22
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

23
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

24
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست

بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست

25
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل
رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج
بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش
که نیستیست سرانجام هر کمال که هست

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی
هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید
که گفته سخنت می‌برند دست به دست


26
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

27

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

28

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست

سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست

دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست

شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمی‌کنی به ترحم نطاق سلسله سست

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

29

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

معشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است

گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است

سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است

در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است

حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است

30

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت
این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست

مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال در های و هو ببست

حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

31

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

32

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست

مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست

ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود
نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست

مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد
ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن
که عهد با سر زلف گره گشای تو بست

تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست

33

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

34

رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست

به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

35

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست

دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

36

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست

دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست

سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست

آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

37

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

38

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست

وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست

39

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است

چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است
تا آب ما که منبعش الله اکبر است

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است

حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

40

المنه لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره لیلی
رخساره محمود و کف پای ایاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

41

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است

به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است

مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

سپهر برشده پرویزنیست خون افشان
که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است

عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

42

حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز و شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است

وه که دردانه‌ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است

ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است

از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است

همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است

43

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است

ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش
کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است

44

کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است

ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است

خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است

45

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است

به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است

بگیر طره مه چهره‌ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است

به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است

46

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است

47

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
که سرفرازی عالم در این کله دانست

بر آستانه میخانه هر که یافت رهی
ز فیض جام می اسرار خانقه دانست

هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان
چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست

ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم
چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان
چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر
نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست

48

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست

حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

49

روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است

گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است

قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است

آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان است

آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید
کبریاییست که در حشمت درویشان است

دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است

خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درویشان است

روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند
مظهرش آینه طلعت درویشان است

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است

گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است

من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشان است

حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است

50

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما
به دست باش که خیری به جای خویشتن است

به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج
که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است

مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او
هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

51

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است

52

روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است

دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

53

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

54

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است

ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

55

خم زلف تو دام کفر و دین است
ز کارستان او یک شمه این است

جمالت معجز حسن است لیکن
حدیث غمزه‌ات سحر مبین است

ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین است

عجب علمیست علم هیت عشق
که چرخ هشتمش هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
که دل برد و کنون دربند دین است

56

دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست

تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست

ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست

57

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست

58

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست

59

دارم امید عاطفتی از جانب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

60

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خدای را که نیم شرمسار دوست

61

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

62

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

63

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست

آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست

64

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست

پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست

در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست

سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببیست

به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست

جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبیست

بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبیست

65

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست

66

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست

67

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست

باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست

می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست

یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست

گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست

68

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست

می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژه‌اش قتالیست

ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست

بعد از اینم نبود شابه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست

کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست

69

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست

از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست

بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

70

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

اشکم احرام طواف حرمت می‌بندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست

عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست

عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست

از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست

من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست

روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست

سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

71

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

72

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

73

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

74

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

75

خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست

از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم
این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست

جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم
در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست

مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق
ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست

دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست

درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد
حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست

76

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

77

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

78

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت

یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت

با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت

ساقی بیار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

79

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

80

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

81

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

82

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

83

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

84

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

85

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

86

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب
گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت

حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت

87

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

88

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت

نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

89

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه محراب امامت

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

90

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن
کیینه خدای نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت

91

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

92

میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست
خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او
گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت

خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت

گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست
ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت

93

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا
که کارخانه دوران مباد بی رقمت

نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت

مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت
که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت

بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
که گر سرم برود برندارم از قدمت

ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت

روان تشنه ما را به جرعه‌ای دریاب
چو می‌دهند زلال خضر ز جام جمت

همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت

94

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

95
مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

96

تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج

دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش
به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج

بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز
سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج

دهان شهد تو داده رواج آب خضر
لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج

از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت
که از تو درد دل ای جان نمی‌رسد به علاج

چرا همی‌شکنی جان من ز سنگ دلی
دل ضعیف که باشد به نازکی چو زجاج

لب تو خضر و دهان تو آب حیوان است
قد تو سرو و میان موی و بر به هیت عاج

فتاد در دل حافظ هوای چون تو شهی
کمینه ذره خاک در تو بودی کاج

97

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح

سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح

ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح

ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در میان آن ملاح

لب چو آب حیات تو هست قوت جان
وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح

بداد لعل لبت بوسه‌ای به صد زاری
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح

دعای جان تو ورد زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متصل مسا و صباح

صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

98
دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ

بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرخ

سیاهی نیکبخت است آن که دایم
بود همراز و هم زانوی فرخ

شود چون بید لرزان سرو آزاد
اگر بیند قد دلجوی فرخ

بده ساقی شراب ارغوانی
به یاد نرگس جادوی فرخ

دوتا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فرخ

نسیم مشک تاتاری خجل کرد
شمیم زلف عنبربوی فرخ

اگر میل دل هر کس به جایست
بود میل دل من سوی فرخ

غلام همت آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرخ

99

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد

حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

100

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم
که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر
نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد

گلچینی از اشعار حافظ

گلچینی از اشعار حافظ

الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها

كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها

به بوي ناف هاي كاخر صبا زان طره بگشايد

ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دل ها

***

صلاح كار كجا و من خراب كجا

ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

كجاست دير مغان و شراب ناب كجا

***

اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقي مي باقي كه در جنت نخواهي يافت

كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلا را

***

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

كه سر به كوه و بيابان تو داد هاي ما را

شكرفروش كه عمرش دراز باد چرا

تفقدي نكند طوطي شكرخا را

***

دل مي رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا

كشتي شكستگانيم اي باد شرطه برخيز

باشد كه بازبينيم ديدار آشنا را

***

ه ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را

كه به شكر پادشاهي ز نظر مران گدا را

ز رقيب ديوسيرت به خداي خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددي دهد خدا را

***

صوفي بيا كه آينه صافيست جام را

تا بنگري صفاي مي لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس

كاين حال نيست زاهد عالي مقام را

***

ساقيا برخيز و درده جام را

خاك بر سر كن غم ايام را

ساغر مي بر كفم نه تا ز بر

بركشم اين دلق ازرق فام را

***

رونق عهد شباب است دگر بستان را

ميرسد مژده گل بلبل خوش الحان را

اي صبا گر به جوانان چمن بازرسي

خدمت ما برسان سرو و گل و ريحان را

***

دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما

چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما

ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون

روي سوي خانه خمار دارد پير ما

***

ساقي به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما

ما در پياله عكس رخ يار ديد هايم

اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما

***

اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما

آب روي خوبي از چاه زنخدان شما

عزم ديدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما

***

گفتم اي سلطان خوبان رحم كن بر اين غريب

گفت در دنبال دل ره گم كند مسكين غريب

گفتمش مگذر زماني گفت معذورم بدار

خانه پروردي چه تاب آرد غم چندين غريب

***

اي شاهد قدسي كه كشد بند نقابت

و اي مرغ بهشتي كه دهد دانه و آبت

خوابم بشد از ديده در اين فكر جگرسوز

كاغوش كه شد منزل آسايش و خوابت

***

خمي كه ابروي شوخ تو در كمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت

***

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

***

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت

وان مواعيد كه كردي مرواد از يادت

در شگفتم كه در اين مدت ايام فراق

برگرفتي ز حريفان دل و دل مي دادت

***

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

شب تار است و ره وادي ايمن در پيش

آتش طور كجا موعد ديدار كجاست

***

روزه يك سو شد و عيد آمد و دل ها برخاست

مي ز خمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست

***

دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشين كز تو سلامت برخاست

كه شنيدي كه در اين بزم دمي خوش بنشست

كه نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

***

چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست

سخن شناس نه اي جان من خطا اين جاست

سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد

تبارك الله از اين فتن هها كه در سر ماست

***

خيال روي تو در هر طريق همره ماست

نسيم موي تو پيوند جان آگه ماست

به رغم مدعياني كه منع عشق كنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست

***

مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست

كه به پيمانه كشي شهره شدم روز الست

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق

چارتكبير زدم يك سره بر هر چه كه هست

***

شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

صلاي سرخوشي اي صوفيان باده پرست

اساس توبه كه در محكمي چو سنگ نمود

ببين كه جام زجاجي چه طرفه اش بشكست

***

زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست

پيرهن چاك و غزل خوان و صراحي در دست

نرگسش عربده جوي و لبش افسوس كنان

نيم شب دوش به بالين من آمد بنشست

***

در دير مغان آمد يارم قدحي در دست

مست از مي و ميخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شكل مه نو پيدا

وز قد بلند او بالاي صنوبر پست

***

به جان خواجه و حق قديم و عهد درست

كه مونس دم صبحم دعاي دولت توست

سرشك من كه ز طوفان نوح دست برد

ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست

***

ما را ز خيال تو چه پرواي شراب است

خم گو سر خود گير كه خمخانه خراب است

گر خمر بهشت است بريزيد كه بي دوست

هر شربت عذبم كه دهي عين عذاب است

***

زلفت هزار دل به يكي تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

تا عاشقان به بوي نسيمش دهند جان

بگشود نافه اي و در آرزو ببست

***

آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است

يا رب اين تاثير دولت در كدامين كوكب است

تا به گيسوي تو دست ناسزايان كم رسد

هر دلي از حلق هاي در ذكر يارب يارب است

***

خدا چو صورت ابروي دلگشاي تو بست

گشاد كار من اندر كرشم ههاي تو بست

مرا و سرو چمن را به خاك راه نشاند

زمانه تا قصب نرگس قباي تو بست

***

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتي كه تو را هست با خدا

كخر دمي بپرس كه ما را چه حاجت است

***

رواق منظر چشم من آشيانه توست

كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودي دل

لطيفه هاي عجب زير دام و دانه توست

***

برو به كار خود اي واعظ اين چه فريادست

مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

ميان او كه خدا آفريده است از هيچ

دقيقه ايست كه هيچ آفريده نگشادست

***

تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست

دل سودازده از غصه دو نيم افتادست

چشم جادوي تو خود عين سواد سحر است

ليكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتادست

***

بيا كه قصر امل سخت سست بنيادست

بيار باده كه بنياد عمر بر بادست

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود

ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست

***

بي مهر رخت روز مرا نور نماندست

وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

***

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

شمشاد خانه پرور ما از كه كمتر است

اي نازنين پسر تو چه مذهب گرفت هاي

كت خون ما حلالتر از شير مادر است

***

المنه لله كه در ميكده باز است

زان رو كه مرا بر در او روي نياز است

خم ها همه در جوش و خروشند ز مستي

وان مي كه در آن جاست حقيقت نه مجاز است

***

اگر چه باده فرح بخش و باد گ لبيز است

به بانگ چنگ مخور مي كه محتسب تيز است

صراحي اي و حريفي گرت به چنگ افتد

به عقل نوش كه ايام فتنه انگيز است

***

حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بين كه قصه فاش

از رقيبان نهفتنم هوس است

***

صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است

وقت گل خوش باد كز وي وقت ميخواران خوش است

از صبا هر دم مشام جان ما خوش مي شود

آري آري طيب انفاس هواداران خوش است

***

كنون كه بر كف گل جام باده صاف است

به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير

چه وقت مدرسه و بحث كشف كشاف است

***

در اين زمانه رفيقي كه خالي از خلل است

صراحي مي ناب و سفينه غزل است

جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است

پياله گير كه عمر عزيز بي بدل است

***

گل در بر و مي در كف و معشوق به كام است

سلطان جهانم به چنين روز غلام است

گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

***

به كوي ميكده هر سالكي كه ره دانست

دري دگر زدن انديشه تبه دانست

زمانه افسر رندي نداد جز به كسي

كه سرفرازي عالم در اين كله دانست

***

صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست

گوهر هر كس از اين لعل تواني دانست

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

كه نه هر كو ورقي خواند معاني دانست

***

روضه خلد برين خلوت درويشان است

مايه محتشمي خدمت درويشان است

گنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد

فتح آن در نظر رحمت درويشان است

***

به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است

بكش به غمزه كه اينش سزاي خويشتن است

گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما

به دست باش كه خيري به جاي خويشتن است

***

لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است

وز پي ديدن او دادن جان كار من است

شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز

هر كه دل بردن او ديد و در انكار من است

***

روزگاريست كه سوداي بتان دين من است

غم اين كار نشاط دل غمگين من است

ديدن روي تو را ديده جان بين بايد

وين كجا مرتبه چشم جهان بين من است

***

منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است

دعاي پير مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باك

نواي من به سحر آه عذرخواه من است

***

ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است

ببين كه در طلبت حال مردمان چون است

به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت

ز جام غم مي لعلي كه مي خورم خون است

***

خم زلف تو دام كفر و دين است

ز كارستان او يك شمه اين است

جمالت معجز حسن است ليكن

حديث غمز هات سحر مبين است

***

آن سيه چرده كه شيريني عالم با اوست

چشم ميگون لب خندان دل خرم با اوست

گر چه شيرين دهنان پادشهانند ولي

او سليمان زمان است كه خاتم با اوست

***

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

كه هر چه بر سر ما مي رود ارادت اوست

نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آينه ها در مقابل رخ دوست

***

دارم اميد عاطفتي از جانب دوست

كردم جنايتي و اميدم به عفو اوست

دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او

گر چه پريوش است وليكن فرشته خوست

Hamnegaran.blogfa.com

 

گلچینی از ضرب المثل های جهان 2

***

برخي افراد ارباب پول هستند و برخي برده آن!/ضرب المثل روسي

***

به فرزندي كه پدرش را به دار آويخته اند از طناب سخن نگوييد./ضرب المثل اسکاتلندي

***

به گوش کمتر از چشم اعتماد کن./ضرب المثل ولزي

***

آدم عاقل فقط روزهاي طلايي را مي شمارد./ضرب المثل چک و اسلواکي

***

تا زماني که انسان سالم است حتي آب نوشابه اي است خوش طعم./ضرب المثل بلغارستاني

***

معني همه چيز دانستن هيچ ندانستن است./ضرب المثل ايتاليايي

***

زن فقط يـک چـيز را پـنهان نـگاه مي‌دارد آن هم چيزي است که نمي‌داند/ضرب المثل انگليسي

***

انـسان عـيوب خـود را فـقط از چـشمان افـراد ديـگر مـي تواند بـبيند./ضرب المثل چيني

***

زن و پرنده بدون آنکه به عقب برگردند، مي توانند ببينند/ضرب المثل فرانسوي

***

اگر مي خواهي مزرعه خوشبختي را توسعه بدهي خاک قلبت را هموار کن./ضرب المثل چيني

***

 دست سياه را غالباً با دستکش سفيد پنهان مي دارند./ضرب المثل اسپانيولي

***

خنده خون سالم توليد مي کند./ضرب المثل ايتاليايي

***

حتي شکوه وعظمت يک رودخانه موقع ريختن به دريا

پايان مي يابد/ضرب المثل روسي

***

تا وقتي که زبان زنده است ملت نمرده است./ضرب المثل چک و اسلواکي

***

معجزات رخ مي داد اگر جوانان مي دانستند و پيران مي توانستند!/ضرب المثل بلغارستاني

***

تپه اي وجود ندارد که داراي سراشيبي نباشد./ضرب المثل ولزي

***

عشق چون آتش با دود شروع مي شود و با خاکستر تمام مي شود./ضرب المثل تازي (عربي)

***

در خانه اي که زن نباشد روشنايي نيست./ضرب المثل چيني

***

ه فرزندي كه پدرش را به دار آويخته اند از طناب سخن نگوييد./ضرب المثل اسکاتلندي

***

محبت و ترس با هم جمع نمي شوند/ضرب المثل انگليسي

***

کسي که اندرز ارزان را رد کند طولي نمي کشد که پـشيماني را با قـيمت گراني خريداري خواهد کرد./ضرب المثل فرانسوي

***

گـذشته گـذشت و آنچه مي آيد بر تـو پوشيده است، آنچه را که در دست داري مغتنم شمر/ضرب المثل هندي

***

درستكار باش و از هيچ كس نترس./ضرب المثل آلماني

***

لقمه در دست همسايگان هميشه درشتتر به نظر مي آيد./ضرب المثل روسي

***

اگر مي خواهي گرم باشي بايد دود را تحمل کني/ضرب المثل اسلواکي

***

اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست./ضرب المثل ايتاليايي

***

مار به همه جا ميرود ولي در داخل سوراخ خود راست وارد مي شود/ضرب المثل ارمنستاني

***

يک گفت و شنود ساده با يک مرد عاقل به اندازه يک ماه مطالعه ارزش دارد/ضرب المثل چيني

***

به هيچ کس به جز خودت و اسبت اعتماد نکن!/ضرب المثل يو گسلاوي

***

کسي که به خيال خود مي خواهد فقط ضربه اي بزند ممکن است مرتکب قتلي شود./ضرب المثل فرانسوي

***

مهرباني «مي خزد» آنجا که نمي تواند راه برود/ضرب المثل اسکاتلندي

***

مردگان چشم زندگان را مي گشايند./ضرب المثل اسپانيولي

***

عجله، پدر ناكامي است./ضرب المثل انگليسي

***

آن کس که جرأت مبارزه در زندگي را ندارد، بالاجبار طناب دار را به گردن مي اندازد./ضرب المثل چيني

***

هر جا که آفتاب نيايد پزشک مي آيد./ضرب المثل چک و اسلواکي

***

عشق يعني ترس از دست دادن تو/ضرب المثل ايتاليايي

***

زيستن يعني تلاش كردن/ضرب المثل آلماني

***

دنـبال دو تـا خـرگوش مـي دوي هـيچ کـدامشان را نـمي گيري./ضرب المثل روسي

***

آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است/ضرب المثل فرانسوي

***

بدون عرق ريختن نمي توان به عسل دست يافت/ضرب المثل يو گسلاوي

***

اقامتگاه خود را دائم تغيير بده. زيرا لذت زندگي در تنوع است./ضرب المثل تازي (عربي

***

اگـر از تـلاش دسـت بـرداري از زيـستن هـم دسـت بـرداشته اي./ضرب المثل چيني

***

بت تراشها کمتر اطاعت بت را مي نمايند و کمتر با آنها هستند، زيرا مي دانند که چه ساخته اند./ضرب المثل هندي

***

لئيم (بخيل) يک چشم دارد و جاه طلب کور است/ضرب المثل ارمنستاني

***

عاقل عفو مي کند و احمق فراموش مي کند/ضرب المثل ايتاليايي

***

كودك بمان تا بچه هايت هميشه دوستت داشته باشند/ضرب المثل هلندي

***

گفتار نيک نيکوست، ولي کردار نيک نيکو تر است./ضرب المثل انگليسي

***

حتي صد دزد هم قادر نيستند مردي را که لخت است لخت کنند./ضرب المثل چک و اسلواکي

***

مرد شکست خورده طالب جنگ بيشتر است./ضرب المثل فرانسوي

***

بايد حريف را به کمک حريف ديگري بدام انداخت./ضرب المثل ژاپني

***

حقيقت و گل سرخ هر دو خار دارند./ضرب المثل اسپانيولي

***

در هر شوخي، حقيقتي نهفته است./ضرب المثل روسي

***

مانند يک دشمن چانه بزن و مانند يک دوست قيمتش را بپرداز./ضرب المثل مجارستاني

***

بدبختي در کنار خوشبختي ايستاده است/ضرب المثل يوگسلاوي

***

همه كساني كه به تو مي خندند دوست تو نيستند./ضرب المثل آلماني

***

اگر مردي خسيس باشد پسرش حتما به اسراف خواهد پرداخت./ضرب المثل چيني

***

دل دروغ نمي گويد./ضرب المثل هلندي

***

زناشويي را ستايش کن اما زن نگير/ضرب المثل ايتاليايي

***

اگر چشم نبيند دل هم نمي خواهد/ضرب المثل مجارستاني

***

مرغان با تجربه را نمي توان با دانه به دام آورد./ضرب المثل انگليسي

***

روح زن و بادهاي بهاري پيوسته در معرض تغيير است/ضرب المثل ژاپني

***

پرده اشک را با سوالات پاره کن!/ضرب المثل تازي (عربي)

***

حسادت اولين درس شيطان به انسان احمق است./ضرب المثل فرانسوي

***

بهتر است دوباره سؤال کني تا اينکه يکبار راه، اشتباه بروي/ضرب المثل آلماني

***

اگـر فـقير بـا ثـروتمند مـعاشرت کـند ديـگر شـلوار هـم نـخواهد داشـت کـه بـه پـا کـند./ضرب المثل چيني

***

مادامي که «زبان» زنده است «ملت» نمرده/ضرب المثل چک و اسلواکي

***

عشق پاک و حقيقي چون مه است که نمي گذارد اطراف خوب ديده شود./ضرب المثل اسپانيولي

***

بر حذر باش از کسي که چيزي ندارد از دست بدهد./ضرب المثل ايتاليايي

***

روز و شب، منتظر هيچ كس نمي ماند/ضرب المثل ژاپني

***

حرف خوش، در آهنين را باز مي کند/ضرب المثل يوگسلاوي

***

پول بايد متعلق به انسان باشد نه آدم متعلق به پول./ضرب المثل هندي

***

مانند ابر بالا نرو تا مانند مه ناپديد نگردي/ضرب المثل ماداگاسکاري

***

برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني/ضرب المثل چيني

***

ميوه رسيده بخور و حرف راست بزن/ضرب المثل هلندي

***

مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانيم/ضرب المثل بوسني

***

طمع به همه چيز، از دست دادن همه چيز است./ضرب المثل انگليسي

***

كسي كه فقط به كمك ديگران چشم مي بندد گول مي خورد./ضرب المثل فرانسوي

***

کسي که پول مي دزدد اعدام مي شود و کسي که زمين مي دزدد شاه مي شود/ضرب المثل ژاپني

***

آنکس که در هر جا دوستاني دارد، همه جا را دوست داشتني مي يابد./ضرب المثل چيني

***

آن که تهمت مي زند هزار بار مي کشد و قاتل فقط يک بار./ضرب المثل چيني

***

دوستانت بايد مثل کتابهايي که مي خواني کم باشند و گزيده./ضرب المثل انگليسي

***

زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن/ضرب المثل ايتاليايي

***

چقدر زيادند راههايي که به قلب منتهي مي شوند/ضرب المثل تازي (عربي

***

متنبه (آگاه و هوشيار) کردن بهتر از متنبه شدن است./ضرب المثل بلژيکي

***

چهار چيز است که بايد نسبت به آن بدگمان باشيد اسب، شب، رودخانه و جنگل./ضرب المثل نيجريه اي

***

اگر پول در جيب نداري عسل در دهان داشته باش/ضرب المثل يوناني

***

از آهسته رفتن مترس از بي حرکت ايستادن بترس./ضرب المثل چيني

***

هر کجا صرفه جويي هست در آن راستي و درستي است/ضرب المثل يوگسلاوي

***

زمان دواي خشم است/ضرب المثل آلماني

***

انسان از پيروزي چيزي ياد نمي گيرد ولي از شکست خيلي چيزها ياد مي گيرد/ضرب المثل ژاپني

***

خانه ات را براي ترساندن موش آتش نزن/ضرب المثل فرانسوي

***

اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير/ضرب المثل اسپانيولي

***

کسي که خانه ندارد، همسايه هم ندارد./ضرب المثل ايتاليايي

***

بيماري سواره مي آيد و پياده مي رود/ضرب المثل بلژيکي

***

حقيقت بهتر از طلاست/ضرب المثل انگليسي

***

اگر برادران با هم کار کنند کوه طلا مي شود./ضرب المثل چيني

***

کاهلان وقت فراغت ندارند/ضرب المثل ژاپني

***

عـجيب ترين چـيز در دنيا مـوفقيت احمق و شکست داناست./ضرب المثل تازي (عربي

***

وقتي تلخي در دل باشد هيچ شکري دهان را شيرين نمي کند./ضرب المثل اروپايي

***

آنكه تهديد مي كند هميشه مي ترسد./ضرب المثل فرانسوي

***

حيوان به پا بسته مي شود و انسان به قولش/ضرب المثل انگليسي

***

آدم باهوش دردسرهاي بزرگ را به دردسرهاي کوچک تبديل مـي کند و دردسرهاي کوچک را از بين مي برد./ضرب المثل چيني

***

انسان با پرسيدن ياد مي گيرد./ضرب المثل هلندي

***

آنچه براي يک مرد حادثه است براي يک زن فاجعه است/ضرب المثل ايتاليايي

***

اگر شه (شاهي) تو را ترک نمي کند تو شه (شاهي را ترک کن./ضرب المثل بلژيکي

***

كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد/ضرب المثل آلماني

***

وقتي که آش از آسمان مي بارد گدا قاشق ندارد./ضرب المثل دانمارکي

***

از تلخي بيماري به شيريني سلامت مي توان پي برد/ضرب المثل اسپانيولي

***

از پيروزي، کمتر مي توان آموخت و از شکست، بسيار./ضرب المثل ژاپني

***

زن مطيع، فرمانرواي قلب شوهر است./ضرب المثل انگليسي

***

عشقي که توأم با حسادت نباشد دروغي است/ضرب المثل آلماني

***

کسي که غرور دارد حاضر است گم شود و راه را از ديگران نپرسد/ضرب المثل تازي (عربي)

***

تندرستي، تاجي است بر سر انسان سالم ولي هيچ کس جز يک بيمار اين تاج را نمي بيند./ضرب المثل مصري

***

اگـر مـي خواهيد دشـمنان شـما بـر اسـرار شـما آگـاه نـشوند رازها را بـه دوسـتان خـود افـشا نـکنيد/ضرب المثل چيني

***

اگر رفيق نداري با عصاي خود مشورت کن./ضرب المثل آلباني

***

مانند علما حرف بزن و مانند توده حرف بزن/ضرب المثل هندي

***

كاغذ بردبار است/ضرب المثل دانمارکي

***

آخرين چيزي كه از دست مي رود، اميد است./ضرب المثل ايتاليايي

***

«ملاقات» آغاز جدايي است/ضرب المثل ژاپني

***

همه چيز را نمي شود در ترازو وزن کرد./ضرب المثل هلندي

***

زمان براي كسي كه مي تواند صبر كند هر دري را مي گشايد/ضرب المثل چيني

***

انتخاب زن و تربوز (هندوانه) مشکل است/ضرب المثل فرانسوي

***

مرده بهترين فرد خانواده خويش است./ضرب المثل مصري

***

آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده/ضرب المثل آلماني

***

نور براي ديگران مي درخشد نه براي خودش/ضرب المثل اسپانيولي

***

اگر مار را مي کشي، بچه اش را هم بکش/ضرب المثل فرانسوي

***

كـسي كـه حـرف مـي زند مـي كارد و آن كـه گـوش مـي دهد درو مـي كند./ضرب المثل آرژانتيني

***

خشم بد بختي است./ضرب المثل کيکويو

***

كسي كه خوب فكر مي كند نياز نيست زياد فكر كند./ضرب المثل آلماني

***

اعمال نيک را روي سنگ ثبت کن و اعمال بد را روي برف/ضرب المثل استوني

***

زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد/ضرب المثل انگليسي

***

آنکه بيشتر مي داند بيشتر شک مي کند/ضرب المثل لاتيني

***

در را طوري ببند که بتواني بازش کني/ضرب المثل دانمارکي

***

زرنگي زياد جوانمرگي مي آورد/ضرب المثل آذربايجاني

***

كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا/ضرب المثل شرقي

***

آنکه تندرستي دارد اميد دارد، و آنکه اميد دارد همه چيز دارد./ضرب المثل تازي (عربي)

***

ابـله هـميشه دنـبال ابـله بـزرکتر مـي گردد کـه او را تـحسين کـند./ضرب المثل چيني

***

کسي که يکبار مي دزدد، هميشه خواهد دزديد/ضرب المثل اسپانيولي

***

روزي که صبر در باغ زندگيت برويد به چيدن ميوه ي پيروزي اميدوار باش./ضرب المثل آلماني

***

اگـر هـمه مـثل هـم فـکر کـنند اجـناس در بازار کـهنه و پـوسيده مـي شد/ضرب المثل هندي

***

خانه روي زن قرار دارد نه روي زمين./ضرب المثل مونته نگرويي

***

گانگي هدف، دوستي ايجاد مي کند/ضرب المثل لاتيني

***

بهترين دوستان آدم انگشتان او هستند./ضرب المثل انگليسي

***

صلح پول توليد ميکند و پول آتش جنگ را بر مي افروزد/ضرب المثل فرانسوي

***

عادت حس ششمي است که بر تمامي حواس غلبه مي کند/ضرب المثل تازي (عربي)

***

عشق كهنه رنگ مي بازد/ضرب المثل ليتواني

***

چاي سرد و برنج را مي توان تحمل کرد ولي نگاه سرد و سخن سرد قابل تحمل نيست./ضرب المثل چيني

***

حسود تصور مي کند چنانچه پاي همسايه اش بشکند او بهتر راه تواند رفت./ضرب المثل دانمارکي

***

دهان مقياس دل است/ضرب المثل استوني

Hamnegaran.blogfa.com


دسته بندی : گلچین از ضرب المثل های کشورهای جهان

گلچینی از ضرب المثل های جهان


اگر نمی توانی گاز بگیری دندانت را نشان مده. ((انگلیسی))

ابر پر سر وصدا بارش ندارد. ((انگلیسی))

اگر ابر نبود قدر آفتاب معلوم نبود. ((انگلیسی))


اشک و عرق و خون هرگز بی نتیجه نمی ماند. ((انگلیسی))

اگر می خواهی آسایش داشته باشید، اول باید بدانی همسایه ات کیست و بعد خانه را بخری.

((انگلیسی))

ازدواج غذایی است که ته دم مرگ باید جویده شود ((آلمانی))

احمق بودن به هنگام خود نیز هنر است .((سوئيسي))

اسب پیر از شلاق نمی ترسد. .((سوئيسي))

ازدواج مانند نردبان است: هرچه بیشتر خمش کنید بهتر می توانید بالا بروید. ((اروپا))

از همه حسودتر چشم است. ((ایتالیایی))

اگر میخواهی ماهی فراوانی بگیری به دریا برو. ((ایتالیایی))

از دوستت به نیکی یاد کن ولی از دشمنت نه تعریف کن و نه بد گویی. ((ایتالیایی))

آخرین چیزی که از دست می رود، امید است . ((ایتالیایی))

امید، نان بیچارگان است. ((ایتالیایی))


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:06 AM

ایتالیایی ها قبل از عمل عاقل اند؛ آلمانها در حین انجام آن ، و فرانسویها پس از انجامش.

((ایتالیایی))

آیا از همسایه ات بیزار هستی ؟ پول قرضش بده! ((ایتالیایی))


آدم شتابزده دشمن خود است. ((ایتالیایی))


اشتباه چشم را کیف پول می پر دازد. ((ایتالیایی))


از چشم زن دو نوع اشک سرازیر می شود : یکی برای ابراز غم و اندوه و دیگری بخاطر فریب

دادن! ((ایتالیایی))


اگر الاغ لگدت بزند ، تولگدش مزن. ((ایتالیایی))

افعی اژدها نمی شود مگر اینکه افعی های دیگر را ببلعد. ((لاتینی))


او کلبه کوچکی دارد ولی مال خودش است. ((لتوانی))


اگر بدهکار مرده ، بدهی اش نمرده است. ((مونتونگرویی))

احمق همیشه سرگرم آغاز کردن یک کار است . ((مونتونگرویی))


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:07 AM

اشتباهات پزشک را خاک می پوشاند. ((لهستانی))


آتش فقط از نزدیک می سوزاند ؛ یک زن زیبا ، هم از نزدیک و هم از دور می سوزاند.

((لهستانی))


آنچه انسان را گرم نگه می دارد ، نان است نه پتو. ((روسی))


اجل تقویم ندارد . ((روسی))


اسبهای ((امید)) با یورتمه می دوند ولی اسبهای تجربه آهسته گام بر می دارند. ((روسی))

ازدواج مسابقه نیست. شما همیشه می توانید به موقع به آن برسید . ((روسی))


اگر تند راه می روی بد بختی را خواهی گرفت ؛ و اگر آهسته راه بروی بد بختی تو را خواهد

گرفت. ((روسی))

این سه چیز را نباید به دیگران قرض داد:زن،سگ،اسلحه. ((روسی))

اگر مدت یک سال با آدم لنگ معاشرت کنی در پایان سال با او خواهی لنگید . ((اسکاتلندی))


اگر امید نبود دل می شکست! ((اسکاتلندی))

از کیف پولت بپرس چه باید بخری. ((اسکاتلندی))

اگر می خواهی جسمت سالم باشد زبانت را زندانی کن. ((اسکاتلندی))


اگر درخت پیر را جا به جا کنی خشک می شود. ((اسکاتلندی))

آدم تنبل عصای شیطان است. ((ولز))

آسانترین کارها شکست خوردن است. ((ولز))

آدم تمیز خیلی آسانتر کثیف می شود.((بلغارستانی))

اگر قلب حرف نزند ،دل حرف می زند. .((بلغارستانی))


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:09 AM

1- گرز برزگ زندگي ممكن است سرم را بشكند اما گردنم را خرد نمي كند. (مثل چيني)

2- كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند. (مثل آرژانتيني)

3- كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلماني)

4- كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست. (ژاپني)

5- بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست. (مثل فرانسوي)


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:09 AM

جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند. (مثل چيني)

بدون باختن برنده نمي شوي. (مثل روسي)

كسي كه از مرگ مي ترسد از زندگي لذت نتواند برد. (اسپانيولي)

المانی: برای مرد گرسنه ساعت هر چند بخواهد باشد هنگام ظهر است.

اسپانیولی: بدی اشخاص احمق، هم تراز نیکی اشخاص عاقل است.

فارسی: صدقه، راه به خانه ی صاحبش می برد.

فرانسوی: صاعقه به قلل بزرگ اصابت می کند.

لاتین: یگانگی هدف، دوستی ایجاد می کند.


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:09 AM

اسپانیولی: مرد برای آسایش زن می گیرد و زن به خاطر کنجکاوی شوهر می کند.

فارسی: «علم» از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.

آلمانی: بهترین توبه، خودداری از گناه است.

طبرستانی: به من رفیقی بده که با من گریه کند، دوستی که با من بخندد را خودم پیدا می کنم.

کتب مقدّس: میوه تواضع «آرامش» است.

آلمانی: یک دروغ تبدیل به راست می شود وقتی که انسان باورش کنید.

فرانسوی: یگانه مرد خوشبخت کسی است که تصور می کند خوشبخت است.

فنلاندی: همیشه کمی بترس تا هرگز محتاج نشوی زیاد بترسی.

آلمانی: اگر می خواهی قوی باشی نقاط ضعف خود را بدان.

اسلواکی: تا وقتی که «زبان» زنده است «ملّت» نمرده.


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:10 AM

بوسنی: مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانیم.

لهستانی: یک کلید طلایی به هر دری می خورد.

بلژیکی: متنبه کردن بهتر از متنبه شدن است.

انگلیسی: شوهر به مرد کن نه به پول.

آلمانی: بسیاری از افراد در موقعی که برنده می شوند می بازند و بسیاری دیگر وقتی که می بازند، برنده می شوند.

لمانی: خالی ترین ظرفها، بلندترین صداها را می دهد.

عربی: «عشق» چون آتش با دود شروع می شود و با خاکستر تمام می شود.

فارسی: «میهمان» قاصد خداست.

فارسی: منّت مکش ار دوست بود حاتم طایی!

هندی: گذشته گذشت و آنچه می آید بر تو پوشیده است،آنچه را که در دست داری مغتنم شمر.


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:10 AM

بین الملل: رودخانه را هل نده، خودش جریان می یابد.

چینی: عمارت بزرگ را از سایه اش و مردان بزرگ را از سخنانشان می توان شناخت.

فرانسوی: پول، به عقلا خدمت می کند و بر احمقان حکومت.

مصری: ظلمتی مانند نادانی وجود ندارد.

آلمانی: هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود.

عربی: «عادت» حس ششمی است که بر تمامی حواس غلبه می کند.

فارسی: علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

فرانسوی: ضایع ترین روز، روزی است که نخندیده ایم.

یوگسلاوی: هر کجا صرفه جویی هست، در آنجا درستی و راستی است.

اسپانیولی: عشق پاک و حقیقی چون «مه» است که نمی گذارد اطراف خوب دیده شود.


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:11 AM

بلغاری: پرنده های خوردنی زیاد عمر نمی کنند.

ایتالیایی: عاقل غفو می کند و احمق فراموش می کند.

سوئدی: روی دریای آرام، همه دریانوردند.

سوئیسی: ازدواج بشقابی است که روی آن پوشیده است.

هلندی: همه چیز را نمی شود با ترازو وزن کرد.

آلمانی: برای مرد گرسنه ساعت هر چند بخواهد باشد هنگام ظهر است.

اسلواکی: تا وقتی که «زبان» زنده است «ملّت» نمرده.

ترکی: میخ می تواند نعل را نجات دهد، نعل می تواند اسب را شکست دهد، اسب می تواند سوار را نجات دهد، و سوار می تواند مملکتی را نجات دهد.

تازی: مکافات «لنگ» است ولی بالاخره می رسد.

چینی: مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش می کنند.


RE: گلچینی از ضرب المثلهاي جهان - ܓrazieܓ - 09-09-2013 11:11 AM

ازدواج در ضرب‌المثل‌های جهان

١-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

۴- زنی سعادتمند است كه مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

٧- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

١٠ -داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

١٣- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چینی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن . ( ضرب المثل چینی )

١٥- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

گلچین 110 ضرب المثل حقوقی جهان

 ضرب المثل حقوقی عبارتند از :


1_قانون سه روز پیرتر از دنیاست (استونی)

 

2_قلم و جوهر بهترین شهودند (پرتقالی)

 

3_ قضاوت باید گوش بزرگ و دست کوچک داشته باشد (المانی)

 

4_حقیقت ، دختر زمان است  (ایتالیایی)

 

5_قانون غالبا دندان خود را نشان میدهد ولی گاز نمی گیرد (انگلیسی) 

 

6_حقیقت سنگین است ، لذا عده ای معدود حاضرند انرا حمل کنند (عبری) 

 

7_حقیقت را میتوان خم کرد ولی نمیتوان انرا شکست (ایتالیایی)

 

8_حرف حق شمشیری است برنده (فارسی) 

 

9_قاضی که بی گناهی را محکوم  سازد , وجدان خود را محکوم کرده است (سوئدی)

 

10_حقیقت غالبا در یک استخر زشت پنهان است (چینی) 

 

11_قانون چاه بی انتهاست ، هر که گرفتارش شد کارش ساخته است (چینی) 

 

12_قاضی خوب همسایه بد است (امریکائی)

 

13_قانون روی میز است و عدالت زیر میز (استونی) 

 

14_قانون مانند تار عنکبوت است ، سوسک از ان رد میشود ولی مگس گرفتار میگردد (چک)

 

15_قانون همه را می لیسد (اسکاتلندی)

 

 16_حق پشت در منتظر است و باطل در جلسه شرکت میکند (انگلیسی)

 

17_حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند (اسپانیائی) 

 

 18_حق شناسی بار سنگینی است (اسکاتلندی)

 

19_حق بالاتر از قانون است (روسی) 

 

20_قانونی که درباره شیر و گاو یک جور حکم کند , قانون نیست (انگلیسی)

 

 21_حقیقت در ته چاه نهفته است (فرانسوی)

 

 22_حقیقت گرزی است که فرود می اید و همه را میکشد (فرانسوی)

 

23_حق همیشه توفیق نیافته است ولی موفقیت همیشه بر حق بوده است (المانی) 

 

 24_حقیقت ، بهتر از طلاست (انگلیسی)

 

 25_حقیقت ، مهر خداست (عبری)

 

 26_حقیقت نیش می زند و دروغ درمان میکند (ایتالیایی)

 

27_حقیقت شبحی است که افراد بسیاری را از خود میترساند (المانی)

 

۲۸ـ اگر نمی خواهی سرت کلاه برود قیمت جنس را از سه مغازه بپرس (چینی)

 

۲۹ـ انکه تهمت میزند هزار بار میکشد ولی قاتل فقط یک بار میکشد (چینی)

 

۳۰ـ اگر مرد دنبال زن افتد به ازدواج گرفتار می شود ولی اگر زن به دنبال مرد افتد بدبخت و بیچاره می شود (عبری)

 

۳۱ـ از شوخی قاضی فقط خودش می خندد و همنشینش (ایتالیایی)

 

۳۲ـ بی عدالتی بها ندارد (استونی)

 

۳۳ـ بی عدالتی دایه پزشک است (المانی)

 

۳۴ـ تمام براهین دادگاهی قابل قبولند (ترانسوال)

 

۳۵ـ تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود (فارسی)

 

۳۶ـ اگر در جوانی سوزنی بدزدی در پیری پول خواهی دزدید (چینی)

 

۳۷ـ اگر وکیل دادگستری را با اردنگی پایین پله ها اندازید تا پایان عمر به شما خواهد چسبید (انگلیسی)

 

۳۸ـ تمام قوانین عادلانه نیست (اسکاتلندی)

 

۳۹ـ افتابه دزدها را به دار می اویزیم و به دزدان بزرگ درود می فرستیم (المانی)

 

۴۰ـ اگر میخواهی قاضی خوبی باشی باید به حرف های همه گوش بدهی (برزیلی) 

 

۴۱ـ جهنم و محکمه عدالت همیشه باز هستند (المانی)

 

۴۲ـ از دو کس حقیقت را مپوشان یکی پزشک و دیگری وکیل عدلیه (فرانسوی)

 

۴۳ـ ازدواج زودش اشتباه است و دیرش اشتباهی بزرگتر (فرانسوی)

 

۴۴ـ انکه میدزدد به دار اویخته نمیشود بلکه انکه گرفتار میگردد به دار اویخته میشود (چک)

 

۴۵ـ چو بد کردی مشو ایمن ز افات   که واجب شد طبیعت را مکافات (فارسی)

 

۴۶ـ حق با زور است (انگلیسی)

 

47_هر جا که جامعه باشد ، حقوق هم است (لاتینی)

 

48_ اگر میخواهی بر اسرار مردی واقف شوی ، فقط از همسایگانش سوال کن (چینی)

 

۴۹ـ انسان نباید با چکش اهنین در خانه قاضی را بزند (المانی)

 

50_تمام اختلافات از « آری » و « نه » بر میخیزد (فرانسوی)

 

۵۱ـ برای انکه پیش روی قاضی قرار نگیری پشت سر قانون راه برو (انگلیسی)

 

۵۲ـ خدا می خواست ادمیان را تنبیه کند و قضاوت را به جانشان انداخت (روسی)

 

۵۳ـ «اشتباه» می تواند حتی از یک شکاف بگذرد ولی «حقیقت» در یک دروازه گیر می کند (اتازونی)

 

54_عدالت همیشه گرسنه است (بلغارستانی)

 

55_دل انسان اهن است و قوانین کشور کوره (چینی)

 

56_دزد مرتکب فقط یک جنایت شده , و انکه مالش به سرقت رفته مرتکب صد جنایت(زیرا به دیگران تهمت دزدی می زند) (ارمنی)

 

57_شوهر قانون است برای همسرش (روسی)

 

58_دزد به دزد میزند خدا خنده اش می گیرد (فارسی)

 

59_دزد , بازار را اشفته می خواهد (فارسی)

 

60_شمشیر عدالت غلاف ندارد (فرانسوی)

 

61_صدای جلنگ جلنگ پول غالبا صدای عدالت را از بین می برد (یوگسلاوی)

 

62_دزد از خانه مفلس خجل اید بیرون (فارسی)

 

63_عدالت از انچه در قانون نوشته شده معلوم می شود (چینی)

 

64_فقط پزشکان می توانند ادم بکشند و از کیفر در امان باشند (اسلواکی)

 

65_عدالت بی عدالتی می شود وقتی که بر سر یک نفر دو ضربه وارد کنی در حالیکه مستحق فقط یک ضربه است (بلژیک)

 

66_دزد ناشی به کاهدان می زند (فارسی)

 

67_دزد راه باش ، دزد سفره مباش (اذربایجانی)

 

68_عرف و عادت مادری است که همه باید از او اطاعت کنند (برنئو)

 

69_وقتی که رفیق ، قاضی شود باید فاتحه قانون را خواند (ایتالیایی)

 

70_دزدان بزرگ افتابه دزد را به دار می اویزند (چک)

 

71_عدالت بهتر از عبادت است (عبری)

 

72_دادگستری خیلی زیاد ، غالبا ستم خیلی زیاد است (فرانسوی)

 

73_عدالت کور است و کسی را نمی بیند (انگلیسی)

 

74_دزد خوب نگهبان خوب می شود (نگروئی)

 

75_روباه نباید موقع محاکمه مرغ قاضی دادگاه باشد (چینی)

 

76_ستم بر ستم پیشه عدل است و داد (فارسی)

 

77_ عرف و عادت قانون ثانوی است (لاتینی)

 

78_عرف و عادت قوی تر از قانون است (روسی)

 

۷۹_گواه شاهد صادق در استین باشد (فارسی)

 

۸۰_مهربانی بزرگتر از قانون است (چینی)

 

۸۱_مراسم و قانون همسایه یکدیگرند (مونتونگروئی)

 

۸۲ـ وقتی رشوه از در وارد می شود عدالت از پنجره فرار می کند (ترکی)

 

۸۳ـ وصیت نامه خطرناک تر از پزشک است , بسیاری از افراد بیشتر در اثر نوشتن وصیت نامه مرده اند تا به علت بیمار بودن (اسپانیولی)

 

۸۴ـ وکلا مانند درشکه چی ها نیستند ، انها انعامشان را قبل از حرکت می گیرند (اتازونی)

 

۸۵ـ وجدان بد در ان واحد تهمت زننده ، قاضی ، شاهد و به دارزننده است (هلندی)

 

۸۶ـ هر قدر بر تعداد قوانین افزوده شود به همان نسبت عده تبهکاران رو به افزایش می گذارند (چینی)

 

۸۷ـ هر کس بر بازوی عدالت بایستد با مغز بر زمین می افتد (چینی)

 

۸۸ـ وقتی که سراغ طبیب می روی سراغ قاضی هم برو تا وصیت نامه ات را تهیه کند (المانی)

 

۸۹ـ وکیل خوب همسایه بد است (فرانسوی)

 

۹۰ـ یک جیب پر از حق احتیاج به یک جیب پر از طلا دارد (چک)

 

۹۱ـ یک قاضی و چرخ گاری باید خوب چرب شوند (المانی)

 

۹۲ـ هرکجا قدرت هست در انجا قاضی هست (روسی)

 

۹۳ـ هیچ سارقی بدتر از یک کتاب بد نیست (ایتالیایی)

 

۹۴ـ وقتی پول حرف می زند حقیقت سکوت اختیار می کند (روسی)

 

۹۵ـ وارث وارث من , وارث من است (لاتینی)

 

۹۶ـ وجدان به اندازه هزار شاهد خوب و با ارزش است (ایتالیایی)

 

۹۷ـ هرگز با مرد نیرومند کشتی مگیر و مرد پولدار را به دادگاه مکشان (لاتویا)

 

۹۸ـ هر کس پول دارد بر حق است (لتوانی)

 

۹۹ـ هیچ قاضی ایی نجات نمی یابد مگر اینکه جهنم پر شده باشد (مونتونگرویی)

 

۱۰۰ـ یک دست پر از پول قوی تر از دو دست پر از حقیقت است (سوئدی)

 

۱۰۱_مکندگان خون مردم دو گونه اند : زالوها و ماموران مالیات (فرانسوی)

 

۱۰۲_وجدان اگر زخمی شد دیگر خوب شدنی نیست (چینی)

 

۱۰۳_وقتی که متهم قاضی شود فاتحه قانون خوانده شود (چینی)

 

۱۰۴_وقتی که قاطر قاضی می میرد همه به تشعییع جنازه اش می روند ولی وقتی که خود قاضی می میرد هیچ کس به تشعییع جنازه اش نمی رود (تازی) 

 

۱۰۵ـ وجدان یگانه محکمه ایست که در ان به وکیل دادگستری احتیاجی نیست (انگلیسی)

 

۱۰۶ـ هرانچه حاکم عادل کند همه داد است (فارسی)

 

۱۰۷ـ همه برای عدالت ارزش قائلند ولی وقتی که می اید در را به رویش می بندند (سوئدی)

 

۱۰۸ـ ممکن است به حقیقت تو سری زد ولی هرگز نمیتوان خفه اش کرد (لاتینی)

 

۱۰۹ـ دیوانه جریمه می دهد و عاقل رشوه (اذربایجانی)

 

۱۱۰ـ قاضی و وکیل دو بال فرشته عدالت هستند (لاتینی)

 

 

توجه : تمام ضرب المثل های فوق از بخشی از کتاب « گلچینی از ضرب المثل های جهان » وام گرفته شده است .

نام کتاب : گلچینی از ضرب المثل های جهان ؛

مولف : دکتر سیف الله اسدی ( عضو هیات علمی دانشکده پزشکی ) ؛

ناشر : اشجع ـ مارال .

منبع وبلاگ دنیای حقوق

سخنان بزرگان3

از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید
شاید هدف از اینهمه تکرار همین باشد . . .
.
.
.
برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است
یوسف یازده برادر داشت وحسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را . . .
.
.
.
در زندگی ات سه چیز را تجربه کن
دوست داشتن را برای تجربه
عاشق شدن را برای هدف
فراموش کردن را برای قبول واقعیت . . .
.
.
.
خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت . . .
(دکتر شریعتی)
.
.
.
هیچ ورزشی برای " قلب"
مفید تر از خم شدن و گرفتن دست " افتادگان" نیست . . .
.
.
.
از "یا حسین" تا " با حسین " فرسنگها فاصله است
کوفیان نیز " یا حسین" گفتند ولی " با حسین " نماندند . . .
.
.
.
وقتی خدا مشکلت رو حل میکنه
به تواناییش ایمان داری
وقتی خدا مشکلت رو حل نمی کنه
به تواناییت ایمان داره . . .
.
.
.
سخت است یکرنگ ماندن
در دنیایى که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .
.
.
.
عادت یا بهترین خدمتکار ماست، یا بدترین اربابمان . . .
.
.
.
خیلی چیز ها هستند که وقتی به دستشان می آوری
دیگر آنها از تو نیستند .
تویی که در دست آنهایی . . .
.
.
.
در بدترین روزها امیدوار باش، که همیشه زیباترین باران از سیاه ترین ابر می بارد . . .
.
.
.
پرهیز باد تو را از "غضب" که آغازش سفاهت است و انجامش ندامت
.
.
.
گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد
اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد . . .
.
.
.
عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است . . .
.
.
.
هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است
دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد . . .
.
.
.
آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار
و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابراز کــن . . .
.
.
.
محبوبه یک پیر مرد بودن بهتر است تا کنیز یک مرد جوان بودن . . .
(انگلیسی)
.
.
.
همه بشرند اما فقط بعضی ها انسان اند . . .
(دکتر شریعتی)
.
.
.
اگربه یک سگ غذا بدی و ازش مراقبت کنی فکر میکنه که تو خدایی
اما اگر به یک گربه غذا بدی و ازش نگه داری کنی اون فک میکنه که حتما خداست
.
.
.
دکتر شریعتی:
خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم
به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم . . .
.
.
.
کسانی که معنی دوست داشتن ، عشق و ایثارو خلوص را میفهمند
و خوب می فهمند خدا را به آسانی می شناسند.
«شریعتی»
.
.
.
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی . . .
.
.
.
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد . . .
.
.
.
بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که :
داشته هامون رو قدر ندونستیم ، اما میخوایم نداشته ها رو بدست بیاریم . . .
.
.
.
سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند.
"دکتر علی شریعتی"
.
.
.
آموخته ام هرگاه کسی یادم نکرد؛ من یادش کنم
شاید او تنهاتر از من باشد . . .
.
.
.
تاریخ فقط برای خواندن نیست، برای عبرت گرفتن هم هست
بدانید و به هوش باشید که اسلام، در فقر پا گرفت
و در طمع مسلمان‌نماها به خون نشست . . .

سخنان بزرگان 2

کلید رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست . حکیم ارد بزرگ



لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست . کریستیان بوبن



هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههایی را که به شکست خوردن منتهی می شود را می شناسد. لاورنس



پنجره شناخت درست آدمیان ، بازبینی زندگی نیاکان آنهاست . حکیم ارد بزرگ



اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار



همیشه کسانی از زندگی شکایت می کنند که چیزهای غیر ممکن خواسته اند . رنان



رایزن نباید سودی روشنی در راهی که نشان می دهد داشته باشد . حکیم ارد بزرگ



بشریت آنقدر که از فکر حوادث ناراحت می شود ، از خود آن حوادث زحمت نمی بیند . مونتی



جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست . مارک تواین



فرمانبری بسیار کم خطرتر از فرمان راندن است . تامس ا کمپیس



سیاست، هنر به دست آوردن پول از ثروتمندان و رای از فقرا به بهانه حفاظت هرکدام از این دو دسته از دیگری می باشد . اسکار آمرینگر



بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود . حکیم ارد بزرگ



انسان بر اثر نداشتن حوصله کارش به طلاق می کشد و بر اث نداشتن حافظه دوباره ازدواج می کند . مارسل گرانشو



آزادی این نیست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادی حقیقی قدرتی است که شخص را مجبور به انجام وظایف خود می کند . ماکدونال



بازده ساختار بیمار ، درد و سیاهی ست . حکیم ارد بزرگ



تواضع بی جا آخرین حد تکبر است . لابرویر



صاحبان اخلاق، روح جامعه خود هستند . امرسون



از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است. نادر شاه افشار



خرد برترین هدیه آسمانی است . حکیم فردوسی خردمند



نکات سخت هم اساسی ساده دارند . حکیم ارد بزرگ



بهای عشق چیست بجز عشق ؟ . ماری لولا



دروغ آیین اربابان و بردگان و حقیقت خدای انسانهای آزاد است . ماکسیم کورگی



همه ادعای رفاقت می کنند ، اما کسی که که آن را ثابت می کند رفیق حقیقی است. ماکسیم کورگی



به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد . حکیم ارد بزرگ



تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است . میستر اکهارت



دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد . حکیم فردوسی خردمند



انسان ها به نسبت هر ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقلند نه به نسبت تجاربی که اندوخته اند . برنارد شاو



انسان ها مانند خطوط انگشتان هیچ کدام به هم شبیه نیستند ادیسون



مردآن است که هر بار او را بیازمایند زودجوش بی غش تر از پیش ار بوته ی آزمون بیرون آید . رومن رولان



پشیمانی، اولین گام برای پوزش است . حکیم ارد بزرگ



مردان بزرگ همچون کوه اند که هر چه از آن ها دورتر می شویم عظمت آن ها بیشتر آشکار می گردد . لرد جوی



نمی گویم دستخوش هیجان نشو، اما خودت را به آتش هیجان ها نسوزان . مثل انگلیسی



مردان بلند نام و با افتخار هرگز نمی میرند زیرا که گوهرشان قلوب نسل های آینده است . توسیدید



از پس پشیمانی می توان راههای تازه ایی را برای نجات یافت . حکیم ارد بزرگ



مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته



مرد خشمگین پر از زهر است و زندگی را زهرآگین می کند . کنفوسیوس



بزرگداشت ، دروازه ای از بهشت است . حکیم ارد بزرگ



مرد عاقل کسی است که کم گوید و زیاد شنود . سقراط



مرد اصیل اگر ذلیل بشود رذیل نمی شود . رومن رولان



مرد کامل آن است که دشمنان از او در امان زیست کنند نه آن که دوستان از او هراسان باشند . سقراط



نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد . حکیم ارد بزرگ



علم از خطا مبراست و لکن علما همواره خطا می کنند. آناتول فرانس



علم بدون تکامل اخلاقی خطرناک و نابود کننده است . هالی تربون



گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد . ارد بزرگ



خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار . فلوبر



داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است. سارنف



بزرگداشت در هر کجا می تواند باشد از خانه تا مدرسه و از روستا تا شهر . حکیم ارد بزرگ



بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی . فوخ



هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. باخ‌من



تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. داستایوفسکی



بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا . لومباردی



نامداران ماندگار آنانی اند که سرشتی نیکو و دلی سرشار از مهر دارند . حکیم ارد بزرگ



عادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند . شکسپیر



وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد. لاوس



ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد . حکیم ارد بزرگ



عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند. ارسطو



بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد. هانری دونومتر



بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی آن بدست می آید. در حقیقت موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود از 99 در صد خطا حاصل شده است. سوشیرو هوندا



خودآختگی قابلیتی است که بسیاری ندارند . حکیم ارد بزرگ



آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. لاروشفوکو



اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. اسکات پک



اشتباه فرصتی است که هوشمندتر باشیم. هنری فورد



هر چه شما را نمی کشد شما را قوی تر می کند. مارلون براندو



سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد . حکیم ارد بزرگ



همة چیزی که در این زندگی لازم دارید بی خبری و اعتماد به نفس است و موفقیت حتمی است. مارک تواین



موفقیت توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شور و حرارت است. وینستون چرچیل



بی باکی گله ، ناشی از چوپان بیدار است . حکیم ارد بزرگ



خدا ازادیرا بکسانی که در جستجوی آن هستند می دهد. وبستر



ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگی وحیات یعنی همان دقایقو ساعاتی که با کمال شتابزدگی و بی رحمی انتظار گذشتن آنرا داشته ایم. دیل کارنگی



پیوند پاک ، پیوندی ابدی است . حکیم ارد بزرگ



وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در کنار تنور ایستاده است . کریستیان بوبن



اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . شکسپیر



خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد . حکیم ارد بزرگ



استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی . گوته



نیایش ها همان گونه پاسخ می یابند که پرسیده شده اند . رام تیرت



اندیشمند یگانه است و اگر از ترس سکوت نمود با آدمهای دیگر هیچ فرقی ندارد . حکیم ارد بزرگ



اگر به دنبال بهبود روابطتان هستید، باید بدانید که انتظار یاری از طرف دیگر ارتباط ، بیهوده است. بهبود باید از شما نشأت گیرد ؛ شما می توانید با برقراری ارتباط با همه ویژگی هایی که در وجودتان هست حرکت را آغاز کنید. احساس در ماندگی ناشی از آن است که بین خود و خدا فاصله حس می کنید. به یاد آوردن این نکته که ما همگی یکی هستیم، در حقیقت به منزله بیدار کردن خداوند درونمان است. دبی فورد



درختان بارور خم می شوند و مردان بزرگ متواضع میگردند، اما شاخه های خشک و مردم نادان می شکنند وخم نمی شوند. ضرب المثل سانسکریت



یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد . حکیم ارد بزرگ



برای کشتی‌ای که عازم هیچ بندری نیست، باد موافق معنا ندارد. میشل دومنتی



موانع چیزهای وحشتناکی هستند که هرگاه شما چشم‌هایتان را از هدف دور نگاه می‌‌دارید، آن‌ها را می‌بینید. هامیلتون مابی



جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن . حکیم ارد بزرگ



به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد . دانته



حتی آنگاه که بدون امید زندگی می کنیم هم آرزوهایی داریم . دانته



ستایش ، هنگام نو رُستن را . حکیم ارد بزرگ



بهشت نیز در تنهایی دیدنی نیست . دانته



چیزی عوض نمی شود ماییم که دگرگون می شویم . هنری دیوید تورو



خرد در دانسته های ما دیده نمی شود ، خرد تنها در کردار ما هویدا می گردد . حکیم ارد بزرگ



مهم نیست اگر زمین بخورید ، مهم دوباره برخاستن است . وینسنت لمباردی



با زبان خوش و ملاطفت ، می توانید فیلی را با یک تار مو به دنبال خود بکشانید . امثال الحکم



تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است . حکیم ارد بزرگ
بسامدها : امواج



هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید ، زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است . فرانکلین



عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . باربارا دی آنجلیس



هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور



در سرزمینی که آذرخش و طوفان میدان داری می کنند کسی به فکر فردا نیست . حکیم ارد بزرگ



جوانی نیز مانند پاک ترین و بهترین عشقها سرانجامی ندارد . گوته



برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو . یونک



شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم . دوروستان



هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم . ایوان شفر



گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا است . حکیم ارد بزرگ



هیجانات همیشه شادی برانگیز هستند ، اما هیچ شادیی نیست که بدون هیجان باشد . آلان چارمر



آخرین بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه دادید تا بیرون آید و کمی بازیگوشی کند کی بود؟ آخرین باری که از بازی با بچه هایتان به همان اندازه ی آنها لذت بردید ، کی بود؟ آخرین باری که از زنده بودن خود به هیجان آمدید کی بود؟ نگران نباشید دیگران درباره شما چه فکر می کنند. به این فکر نکنید که آن چه را دوست دارید انجام بدهید چقدر عملی ، مفید ، یا موثر است. مضحک باشید ، عاشق باشید ، با شور و حال زندگی کنید . خودتان باشید . باربارا دی آنجلیس



از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار . گاندی



وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو«همه اش تقصیر من بود . جکسون براون



ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است . حکیم ارد بزرگ



اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید . گوته



علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. الکس‌مکنزی



من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. سقراط



انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو



برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه تک تک آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره و خرد آنها باشید . حکیم ارد بزرگ



جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است . سایمن استرانسکی



جایی که راه نیست خداوند راه می گشاید . اسکاول شین



کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند . حکیم ارد بزرگ



تمام موفقیت های عظیم بر پایه شکیت بنا شده اند . اسکاول شین



خداوند راهها و چاههایی دارد که تو را حیران خواهد کرد . اسکاول شین



سرپرست ناتوان بزرگترین عامل هرز نیروهاست . حکیم ارد بزرگ



حقیقت را دوست بدار ولی اشتباه را عفو کن. ولتر



نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی . هیلزهام



هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی . نیما یوشیج



حقیقت را با بی طرفی مطلق و با روحی آزاد از هرگونه تعصب جستجو کنید. دکارت



رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم . حکیم ارد بزرگ



قلب معزور و خودخواه هرگز نمی تواند از سرگیجه و بی حوصلگی بگریزد. گوته



کسی که بر دیگران حکومت می کند باید نخست حاکم بر خود باشد. فیلیپ ماسینجر



اهل سیاست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند . حکیم ارد بزرگ



خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهکاری است. برتولت برشت



حیله و خیانت اغلب از اشخاص ناتوان سر می زند. لارش فوکو



چو گرمای تن مردان و زنان کهن به آسمان پر کشید با یاد خویش اندیشه هواخواهان خود را گرما دهند . حکیم ارد بزرگ



تعلیم به نادان همان قدر بی ثمر است که بخواهیم با صابون ذغال را سفید کنیم. کیتز



مسأله اصلی در دعا این نیست که برای خواسته‌هایمان از خدا جواب بگیریم بلکه هدف دعا این است که به‌شکل کامل با خدا یکی شویم‌. اسوالد چمبرز



برآزندگان خواهند ساخت سرآیندگان از پس آن خواهند سرود و زمین آیندگان را بارور می سازند . حکیم ارد بزرگ



چه شکاف عظیمی بین شناختن خدا و محبت نسبت به او وجود دارد. پاسکال‌



مردبزرگ دیر وعده می دهدو زود انجام می دهد. کنفوسیوس



از گناه نفرت داشته باش نه از گناهکار . گاندی



سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . حکیم ارد بزرگ



هیچ گلی عطر ،رنگ وزیبایی مادر را ندارد. همینگوی



بر بالای در علم نوشته شده است که باید ایمان داشته باشی. ماکس پلانک



چه فریست زندگی را آنگاه که : برآزندگان را نشناسی ؟ و در خود بپیچی ؟ . حکیم ارد بزرگ



انسان برای بر خورداری از شادی باید خودش را باور کند. توماس پاین



همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن. شکسپیر



هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . حکیم ارد بزرگ



چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی مثل من رفتار کن. کانت



برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است اول پشتکار دوم پشتکار، سوم پشتکار. لردآدیبوری



اسطوره های کهن پایه ها و ستونهای فر و رشد کشورند . حکیم ارد بزرگ



برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتدبنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ . کنفوسیوس"



آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند . رابیندرانات تاگور



تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند. اسکاروایلد



شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد . حکیم ارد بزرگ



اگر هدف روح ما یک پارچه شدن باشد ، پیوسته شرایطی را فرا می خوانیم که برای دستیابی به این ویژگی بدان نیاز داریم.
هرچه بخشهای بیشتری از وجود خود را پذیرا و مالک شویم ، افراد سالمتر و مناسب تری در زندگی ما پدیدار می گردند. دبی فورد



کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است. ناپلئون



انسان عاقل همیشه از بدگویی هایی که از او میشود استفاده میکند. ژرژبانه



سی شعاع به سوی میله چرخ تقرب می جویند
اما تهی میان آنهاست
که ارابه را به حرکت در می آورد
کوزه های سفالی را با گل می سازند
اما تهی درون آنهاست
که کاربردشان را تعیین می کند
خانه، در و پنجره های بسیار دارد
اما تهی دورن آن است
که سکونت را ممکن می سازد
وجود امکانات بسیار می دهد
اما از طریق نه- وجود است
که از آنها استفاده می توان کرد. لائو تسه



برای ماندگاری یک گروه ، باید دلداده و از خود گذشته بود . حکیم ارد بزرگ



تمامی گناهان ، نهانی صورت می گیرد.
آن لحظه ای که درک کنیم خداوند حق بر افکار ما گواه است ، شاید رها و آزاد شویم. مهاتما گاندی



خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. برزیلی



تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. ضرب‌المثل تازی



دعا اتحاد آگاهانه با شعور کیهانی است.
دعا التماس، زاری نیست، بلکه همدلی و یگانگی با خداست. جولیا ستن سیرز



کارآفرینان دستان نجات بخشی برای آدمیان هستند . حکیم ارد بزرگ



در این جهان عمل کنید و فقط شنونده باقی بمانید رساله یعقوب



هرچه فکر شما بزرگ باشد به همان اندازه بیشتر به افکار دیگران احترام می گذارید. پاسکال



انسان هوشمندی که به هوشمندی اش می نازد، به زندانی می ماند که به بزرگی زندانش می بالد. سیمون دیل



رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی . حکیم ارد بزرگ



ذهن شما که آزاد باشد، همیشه برای هر چیزی آماده است و همه چیز را به گشادگی می پذیرد.
در ذهن یک تازه کار امکانات بسیاری هست، اما در ذهن استاد کار، شدنی ها اندک اند. شونریو سوزوکی



صوفی هیچ خواسته ای برای خود ندارد .
خواسته او همان خواسته خدا است ، از این رو خواسته او به خواست خدا بر آورده می شود . جامی



اگر پرواز را باور کنی پرو بال خواهی گرفت . حکیم ارد بزرگ



این نظر شخصی من است : شاد بودن مهمترین کاری ست که یک انسان می تواند انجام دهد!!! . تیرین لیسه



اینکه کسی تبهکار اجتماعی باشد مانند این است که هفت سال با کوشش و سختی در دانشگاه تحصیل کرده باشد اما هیچ چیز نیآموخته باشد!!!. أوله جیمز اوناستاد



شخص فقط می تواند آن جنبه هایی را در دیگران بپذیرند که در خود می پذیرد»
برای پذیرش آن حالت از خودتان که قبلا آن را طرد کردید ، باید رحم و عطوفت و درک داشته باشید.
باید دارای حس همدردی و همدلی باشید تا بتوانید بپذیرید که انسان هستید و تمامی جنبه های بشر را چه خوب و چه بد در خود دارید.
هنگامی که دلتان را به روی خودتان بگشایید متوجه خواهید شد که باهمه چیز و همه کس همدرد و همدل هستید. جیمز بالدرین



اگر فقط طلب عشق کنی آنوقت نابالغ باقی خواهی ماند ، بچه باقی خواهی ماند . تا موقعی که بالغ نشوی و نتوانی عشق را نثار کنی ، هنوز از بچه گی در نیامده ای ... آچاریا



آزاده ، انسان گوشه نشین و رها از غم آدمیان نیست . آزاده زندگی اش را ، به هم میهنان خویش ارزانی داشته و برای سرفرازی میهن کوشش می کند . حکیم ارد بزرگ



لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد . بودا



انسان عاقل همیشه از بدگوییهایی که از او می‌شود استفاده می‌کند . ژرژ بانه



پندار های پاک در دل و روان آزادگان آشیانه دارد . حکیم ارد بزرگ



اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . حکیم فردوسی خردمند



اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد. داوید شوارتز



جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می گردد . حکیم ارد بزرگ



داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است. سارنف



تاریخ ، آئینه تمام نمای زندگی بشر است. کانت



اگر بهار طبیعت را بیدار می کند ، نوروز نیز آدمیان را دوباره بیدار و شاداب و امیدور می سازد . حکیم ارد بزرگ



اگر ما به معایب کوچک خود اعتراف می کنیم برای آن است که به طرف خود بفهمانیم که از معایب بزرگتری بری هستیم . فنلون



دشوارترین کار آنست که وقتی روی زمین یخزده زمین خوردی ، برخیزی و خدا رو شکر کنی. لرد باکلی



آنچه ناگزیر و حتمی الوقوع است مرا خشمناک نمی کند. عشق به سرنوشت در اعماق دل من نهفته است . فردریش نیچه



توان بزم نوروز ، فراتر از نگاه آدمیان است . حکیم ارد بزرگ



پرسش های ما افکار ما را می سازند. رابینز



تمدن زندگی نیست ، زندگی ساز است. ویلیامز



ایرانیان هرگاه پُشتکار داشته اند شگفتی ها آفریده اند . حکیم ارد بزرگ



اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم.
در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم. نادین استیر



آینده به کسی تعلق دارد که می داند چگونه منتظر نشیند. مثل روسی



انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید . مترلینگ



ایستایی وجود ندارد ، هر چه هست جوشش و جاری بودن است . حکیم ارد بزرگ



بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد . دیل کارنگی



خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر



نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است . حکیم ارد بزرگ



کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته



فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی



بزرگترین اشتباه و چاله زندگی یک زیاده خواه ، در آنست که پیش از کسب آمادگی لازم پشت میز مدیریت بنشیند . حکیم ارد بزرگ



فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند . هربرت اسپنسر



هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است . کارلایل  



سازش بر روی داشته های به یغما رفته امان ، به نام آشتی جویی و دوستی از نادانی و کم خردی ست . حکیم ارد بزرگ



آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است . پاسکال



دنیا این قدر بزرگه که هر کسی واسه خودش یه جایی داره پس سعی کنید به جای اینکه جای کسی رو بگیریدجای خودتون رو پیدا کنید . چارلی چاپلین



هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . گوته



آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم . پطر

سخنان پندآموز بزرگان 1

آنچه رخ داده را باید پذیرفت اما آنچه را روی نداده ، می توان به میل خویش بنا نمود . حکیم ارد بزرگ



آن زنده که کاری نکند ، مرده به از اوست . ضرب المثل ایرانی



با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید . آنتونی رابینز



فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده  خویش را به ریشخند می گیرند . ارد بزرگ



هنگامی که منتظرید دیگران هیجان را به زندگی شما بازگردانند ، برای تولید عشق و شور و نشاط به آنان وابسته می شوید و تماس خود را با منبع عشق درون خود از دست می دهید . باربارا دی آنجلیس



با تقوی و خوبی می توان سعادت آفرید. زنون



بزرگترین گمشده های ما در زندگی ، نزدیکترین ها به ما هستند ! . حکیم ارد بزرگ



مرور زمان به خودی خود بسیاری از نگرانی ها را ازبین می برد. دیل کارنگی



زایش و پیشروی در همه چیز ، بهانه زندگیست . حکیم ارد بزرگ



امکانپذیر است که یک میلیون حقیقت را در مغز انباشت ولی هنوز بیسواد بود.آلک بورن



عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. کریستوفر مارلو



کتابها نفس می کشند و زنده اند . حکیم ارد بزرگ



انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد ؛ آزاد است. ولتر



مردی که لبخند به صورت ندارد نباید دکان باز کند. ضرب المثل چینی



ایران بهشت ماست ، ایران تنها بهانه بودن است . حکیم ارد بزرگ



وظیفه چیزی است که از دیگران انتظار انجامش را داریم.اسکاروایلد


زندگی بدون آزادی ، شرم آور است . حکیم ارد بزرگ



اندیشه کنید زیرا اندیشه کردن مایه زنده دل بودن مردم است. ناپلئون



تعلل و عقب انداختن کارها، یکی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. آنتونی رابینز



رسانه تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد نه اینکه به مردم بگوید شما چه بگویید که خوشایند ما باشد . ارد بزرگ



هر چه بیشتر عشق بورزید دیگران نیز مجوز آن را خواهند یافت تا عشق بیشتری به شما و نیز دیگران بورزند . باربارا دی آنجلیس



در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام . حکیم ارد بزرگ



از آهسته رفتن نترس ، از بی حرکت ایستادن بترس . مثل چینی



دوست مثل پول ، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان تر است. باتلر



برای جلوگیری از تباهی و بیراهه روی ، راه اندیشه و ارزیابی را باز بگذاریم . حکیم ارد بزرگ



خنده کوتاهترین فاصله بین دو نفر است . ویکتور هوگو



دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین . اسکاروایلد



بزرگترین دام نقادان ، خودستایی ست . حکیم ارد بزرگ



خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس کنید. تا اینکه احساسی از اعتماد بصورت شرطی در شما بوجود آید و یقین کنید که با اعتماد به نفس و قدرت می توانید با هر اتفاقی مقابله کنید. آنتونی رابینز



تمامی روابط شما از عشق خواهد درخشید . باربارا دی آنجلیس



با احساس می شود پند و اندرز داد اما سامان دهی به کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد . حکیم ارد بزرگ



تکرار مادر مهارت هاست . دیل کارنگی



به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به راه افتد. ناپلئون



چه نشانی از بد اندیش بجاست ؟ هیچ . حکیم ارد بزرگ



تنها موسیقی مرا به شناسائی خداوند راهنمائی کرد. دوموسویه



بهترین انسان کسی است که در حق همه نیکی کند . کنفوسیوس



چه بسیار آدمیان نادانی که مهربانی شایستگان را بر نمی تابند آنها در نهایت یا به بردگی تیزدندانان گرفتار آیند و یا چهره زشت تنهایی را آشکارا ببینند . حکیم ارد بزرگ



وظیفه ای را که از همه به شما نزدیک تر است انجام دهید. گوته



حاصل من از فضل فقط این شدکه بر جهل خود دانا شوم. بقراط



ره آورد گفتگو با نادان دو چیز است : نخست از دست دادن بخشی از عمر و دیگری گرفتار شدن ، به افکار پوچ و بی ارزش . حکیم ارد بزرگ



آن کس که ارده و استقامت دارد، روی شکست نمی بیند. مترلینگ



بهترین وسیله برای جلب محبت دیگران ، نیکی در باره آنها ست. روسو



شمشیر نادان هایی که در برابر خردمندان می ایستند خودستایی و خودسری است . حکیم ارد بزرگ



کمال هنر در نهان داشتن هنر است . کینتلین



رمز موفقیت در ثبات قدم نهفته است . بنجامین



برای اینکه بشر بتواند در دنیا خوشبخت زندگی کند باید از قسمتی از توقعات خود بکاهد. شامفور



احمق هیچوقت سعادتمند نمی شود. سیسرون



جهان آینده بدون اینترنت بی معناست . حکیم ارد بزرگ



از اشتباهات خود و دیگران عبرت بگیر . بزرگمهر حکیم



خطاهای دیگران را، چون خطای خویش ، تحمل کن. فنلن



پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما اثر خواهند گذاشت . حکیم ارد بزرگ



تنها سکوت است که می تواند ما را به معرفت برساند. رادها کریشنان



بزرگترین عیب آن است که از عیب خویش آگاه نباشیم . کارلایل


سامان از پس ساختار درست هویدا می گردد . حکیم ارد بزرگ



من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلکه تصمیمهای ماست. آنتونی رابینز



هر شروع دوباره ، هر رشد و تحول درونی و هر تغییر مسیری که همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد به سمت حقیقت ، خوشحالی ، خوشبختی و آزادی بیشتر است . باربارا دی آنجلیس



خوشرویی هدیه ای ست ، که کادو ندارد . حکیم ارد بزرگ



نزدیک ترین چیزها مرگ و دورترین چیزها آرزوهاست. سقراط



علم و دانش کلیدی است که تمام درها باآن باز می شوند. آناتول فرانس



کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . حکیم ارد بزرگ



برای اینکه دانش ملکه شود، تعلیم کافی نیست ، عمل لازم است. برنادشاو



استراحت خوب ، بهتر از غذای خوب است . ویکتور پوشه



راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . حکیم ارد بزرگ



دنیا سراسر زیبائی وجمال است و ما کمتر متوجه آن هستیم. پاسکال



هرکس تاریخ بداند ، هم در گذشته زندگی می کند و هم در حال . آلفرد روزنبرگ



آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد خویی را ، خواهد کَند . حکیم ارد بزرگ



راز سعادت در این است که کاری که به تو واگذارشده دوست بداری. هاکسلی



سند پاره میشود، قول پاره نمیشود. مثل آلمانی



برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود . حکیم ارد بزرگ



طبیعت درمقابل عهد وپیمان بشری بی اعتناست. جورج نیکولا



درمیان ملکات ذهنی حافظه بیش ازهمه می شکفد و پیش ا زهمه می میرد. کولتون



آنکه بیش ا ز اندازه محتاط است بسیار کم کار انجام میدهد. شیللر



دارایی زیاد برای یک جوان می تواند ابزار سرگردانی باشد . حکیم ارد بزرگ



اگربه خاموش کردن آتش میروی، لباس علفی برتن مکن . مثل چینی



بدتر از برترهم وجود دارد و آن انتظار بدتراست. ژیلبربرون



نفرین به دلی که آه ستمدیدگان را نمی شنود و دست گیر آدمیان نمی شود . حکیم ارد بزرگ



ثروت دانا ، همان علم و دانش اوست. پاسکال



هدف مدنیت ، رفاه و آسایش مردم است. بالزاک



بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است . حکیم ارد بزرگ



کسی که ثروتی ندارد ، خود را دارد. فرانکلین



زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود. هیوز



آنگاه که مردم بر داشته های خویش آگاه باشند دیگر تن به ستم نمی سپارند . حکیم ارد بزرگ



از آن جا که جهان حقیقی وجود ندارد, به ضرورت هر باور و هر فرضی بر درستی نادرست است. فردریش نیچه



آنکه از دست روزگار به خشم می آید ، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است .گریستن



در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی.چارلی چاپلین



رسواترین آدمها ، فریبکارانند . حکیم ارد بزرگ



این که چقدر زمان داری مهم نیست چگونه می گذرانی مهم است. لینکلن



انسان هرگز حتی به مرگ هم تسلیم نمی شود مگر زمانی که اراده اش ضعیف باشد. ادکارآلن پو



با نگاه پست همه چیز را می توان ننگ شمرد حتی مهر مادر به فرزند را ... حکیم ارد بزرگ



انسان نمی تواند به همه نیکی کند، ولی می تواند نیکی را به همه نشان دهد. رولن



کلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا . ضرب المثل شرقی



کسانی که بیم از دست دادن جایگاه خویش را دارند ، همواره فریاد می کشند . حکیم ارد بزرگ



کار ریشه های تلخ و میوه شیرین دارد. ضرب المثل آلمانی



نگارش اندیشه ها، سرمایه آینده است. ضرب المثل اسپانیائی



فریب بی گناه ، خفتی هولناک در پی دارد . حکیم ارد بزرگ



به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن. شکسپیر



عجله مباح نیست مگر در سه کار : یکی آنکه دختر به شوهر رود ، دوم آنکه میت را زود دفن کنند ، و سوم آنکه طعام زود پیش مهمان برند .ویلیام تن



بدون خودآگاهی ملی ، کشور رنگ پیشرفت به خود نمی گیرد . حکیم ارد بزرگ



چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی مثل من رفتار کن. کانت



برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است اول پشتکار دوم پشتکار، سوم پشتکار. لردآدیبوری



خبرچین ، بزودی بی خبرترین آدم خواهد بود . حکیم ارد بزرگ



کسی که به جلوی رویش نگاه نمی کند عقب می ماند. مثل اسپانیولی



کسی که فقط به کمک چشم دیگران می بیند گول می خورد. مثل فرانسوی



دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در درون سرای او جست و جو می کند . حکیم ارد بزرگ



تو از جسم و فکر تشکیل شده ای. قوانین مربوط به جسم وضع می شوند، اجرا می شوند، پایان می پذیرند، اما فکر ما مرز نمی شناسد. وین دایر



همه کسانی که با تو می خندند دوستان تو نیستند. مثل آلمانی



پیشرفت آدمی زمانی بدست می آید که بر کردار و رفتار خود فرمانروا باشد . حکیم ارد بزرگ



میراثی گران بهاتر از راستی و درستی نیست. شکسپیر



اشخاصی را که از فرصت های مناسب زندگی خود کمال استفاده را می برند خود ساخته می گویند. توتل



خردمندان همچون بازها دیدی گسترده دارند و بردبارند . حکیم ارد بزرگ



ثروت و افتخاری که از راه نامشروع به دست آمده مانند ابری زودگذر است. کنفوسیوس



احساس عشق و صمیمیت رادر خود تقویت کنید. این عقیده جالب رادر کتابی خوانده ام که ( هر گفتگو یا ارتباط، پاسخی است به محبت و یا فریادی است برای کمک). آنتونی رابینز



گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه سخت کوهستان را برگزینیم . حکیم ارد بزرگ



مثبت باشیم گرایش به افراد مثبت گرایشات منفی باشد گرایش به افراد منفی و شرایط منفی خواهیم داشت چیری بهسوی خودتان جدب می کنید آگاهانه باشد چه ناخودآگاه . جان هگلین



پیش از آن که کاری بکنی ، باید کسی باشی . گوته



هر انتخابی که می کنید به آن پایبند باشید . باربارا دی آنجلیس



آن نعمت نصیب ماست که قدرش را می دانیم وگرنه از صورت زیبا برای کور چه حاصل ؟. ویلیام تن



اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . حکیم ارد بزرگ



اگر روزی به چیزی نیازمند شدی به ملک و مال و دیگر اسباب حشمت و بزرگی خویش مناز . به کار و پیشه ای بپرداز که نامت سبک و ننگین نشود . حکیم بزرگمهر



انسان باید والاترین آرمانهایش را دنبال کرده و هرلحظه به آنها عمل کند، چرا که آنچه شخص اینک انجام می دهد بازگشتی مکرر در سراسر ابدیت خواهد داشت. فردریش نیچه



با گفتن واژه هایی همانند نمی توانم ! و یا نمی شود ! هر روز پس تر می روید . حکیم ارد بزرگ



اگر تا کنون به نصف آرزوهایتان رسیده اید ، بدون تردید زحمت شما دو برابر شده است . ایبسن



خوش بین باشید اما خوش بین دیر باور. ساموئل اسمایلز



آدمهای بی مایه ، همگان را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازند . حکیم ارد بزرگ



کسی که از مرگ می ترسد از زندگی لذت نتواند برد. اسپانیولی



زینت انسان در سه چیز است ؛ علم، محبت، آزادی. افلاطون



آتش خشم را با آب سکوت خاموش کن . حکیم ارد بزرگ



آنان که به علم خود عمل نکنند مریض را مانند که دوا دارد و به کار نبرد. دیمقراطیس



دانشگاه تمام استعدادهای افراد ، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند . آنتوان چخوف



نگاه خردمندان به ریشه ها می رسد و دیگران گرفتار نمای بیرونی آن می شوند . حکیم ارد بزرگ



خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف



با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است . شوپنهاور



خرد ابتدا به اندیشه پناه می برد . حکیم ارد بزرگ



افراطی ترین صورت هیچ انگاری می تواند این دیدگاه باشد که همه باورها ؛ همهء چیزی را حقیقی انگاشتن ها لزوما" به خطا می روند ؛ به این علت ساده که هیچ دنیای واقعی در کار نیست . چنین است یک ظاهر دورنمایی که از درون ما سرچشمه گرفته است . فردریش نیچه



خوشبین اظهار میدادر که ما در بهترین دنیای ممکنه به سر می بریم و بدبین بیمناک است که نکند سخن او راست باشد .برانچ کامل



شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر توان کیهانی خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد . حکیم ارد بزرگ



هنر کلید فهم زندگی است. اسکار وایله



تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. والترنیس



خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم . شاتو بریان



هرگز نمى خواهم به واسطه محدودیت هایم، محدود شوم . باربارا استراسیند



آدمهای فرهمند به نیرو و توان خویش باور دارند. حکیم ارد بزرگ



اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود . بزرگمهر



خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف



اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . حکیم ارد بزرگ



اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است . شوپنهاور



اگر توانایی عالمان ایران را از جهان علم گرفته شود چیزی جز سیاهی باقی نمی ماند . پور سینا



آدمهای فرهمند و خودباور بدنبال کف زدن دیگران نیستند آنها به شکوه و ارزش کار خود باور دارند . حکیم ارد بزرگ



وجود موانع ، تنهابه این معنی است که باید عزم خود را برای رسیدن به هدفهای ارزشمند، جزمتر کنید . آنتونی رابینز



به دنبال نکات مثبت و نقاط قوت دیگران باشید تا آن ها را پیدا کنید. آن گاه دیگر بیست دقیقه با او باشید یا بیست سال تفاوتی نخواهد داشت زمانی را که در این حال سپری کنید ، با عشق سپری می شود زیرا در تمام طول این مدت شما در جست و جوی همین عشق بودید و همین عشق بود که بدان دست می یافتید . باربارا دی آنجلیس



تجربه ها درسهای خویش را به هزار رنگ و گونه پدیدار ساخته و یاور ما می گردند . حکیم ارد بزرگ



تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌. بوخوالد



انسان همان چیزی است که باور دارد . آنتوان چخوف



نقادی که در انتهای ارزیابی خویش ، راه  درست را نشان نمی دهد یاوه گویی بیش نیست . حکیم ارد بزرگ



گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است . نیوتون



نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است . سیسرون



گفتاری که موجب گسستن همبستگی کشور گردد ، ریشه در سخیفی اندیشه گوینده آن دارد . حکیم ارد بزرگ



کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد . نیوتن



هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد. سیسرون



بد اندیشان و بد کرداران خیلی زود در آتش افکار و کردار اشتباهشان خواهند سوخت . حکیم ارد بزرگ



اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . شکسپیر



استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی . گوته



نادانی ، خودخواهی به بار می آورد . حکیم ارد بزرگ



بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی . فوخ



بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا . لومباردی



باور داشتن به پیروزی ، بسیار با ارزشتر از خود پیروزیست . حکیم ارد بزرگ



ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد . حکیم بزرگمهر



روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است . خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند . برودوس



دارایی ابزار است و ارزش نیست . حکیم ارد بزرگ



دل اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند. حکیم بزرگمهر



اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.سقراط



گروهها و انجمن های مردمی ، توان و نیروی یک سرزمین هستند که باید پاسشان داشت . حکیم ارد بزرگ



عادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند . شکسپیر



از استثنائـات است که کسی را بـه خاطر آنچه که هست دوست بدارند . اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ... گوته



اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . حکیم ارد بزرگ



ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند . اسپانیولی



اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند. زکریای رازی



نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران . حکیم ارد بزرگ



چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. علی شریعتی



نهال دوستی واقعی ، آهسته رشد می کند. ژرژ واشنگتن



یک اراده قوی بر هر سد و مانعی هر قدر هم قوی ، حتی بر زمان نیز غلبه می کند. بالزاک



گام نهادن بر نوک کوه وجود ، بسیار سخت تر از هر کار دیگریست . حکیم ارد بزرگ



زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل . ویلیام تن



انسان در همان لحظه که تصمیم میگیرد آزاد باشد آزاد است . والتر



آیینی که آدمی را به گوشه نشینی وادار کند دوامی نخواهد داشت . حکیم ارد بزرگ



در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس : « از طرف کسیکه فکر میکند تو بینظیری » . براون



جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست . مارک تواین



هیچ هنجاری نمی تواند فراتر از جان بی گناهی باشد چه باژ باشد و چه غیر آن . حکیم ارد بزرگ



آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است . اسپنسر



سخت ترین کارها ، یافتن رایزن است چرا که رایزنهای بزرگ دور از دیدگان مردم ، در اندیشه های دور در حال پروازند . حکیم ارد بزرگ



هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است . گالیله



پاکدامنی و استفامت از تمام پیمانها و سوگند ها محکمتر است . مادام نکر



مرد بزرگ دیر وعده می دهدو زود انجام می دهد. کنفوسیوس



با دیگران آنگونه رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود . براون

زندگینامه شهید آیت الله دکتر مفتح

زندگینامه شهید آیت الله دکتر مفتح
زندگینامه شهید آیت الله دکتر مفتح
زندگینامه شهید آیت الله دکتر مفتح

نويسنده:غلامرضا گلی زواره

اشاره

شهید آیة الله دکتر مفتح در زمره عالمانی است که عمر شریف خویش را در راه احیای معارف اسلامی و نشر فرهنگ اهل بیت به کار گرفته و در سنگرهای گوناگون به ستیز با جهل و تباهی و ستم پرداخته اند. آن اسوه فضیلت برای آنکه دانشگاه را از تهاجم فرهنگی استعمار و علفهای هرز طاغوتی نجات دهد چشمه هایی از ارزشهای والای دینی را در این کانون اندیشه ، جاری ساخت و در عصری که نغمه جدایی دین از دانش ‍ سازگردیده بود و شب پرستان کوردل با تبلیغات نفاق افکنانه خویش بذر تنافر و ضدیت بین حوزه و دانشگاه می پاشیدند نامبرده این دو کانون را به هم پیوند داد و فرهنگ حاکم بر دانشگاه را که ارمغان غرب بود متحول ساخت و باورهای دینی را بر فضای آن حاکم نمود و به مصداق زکاة العلم نشره جرعه هایی از اندیشه هایی را که در حوزه آموخته بود به کام دانشجویان شیفته فضیلت سرازیر نمود. این نوشتار گذری دارد بر زندگی و آثار آن شهید دانشمند.

از ولادت تا تحصیل

روحانی فرزانه و عالم متعهد مرحوم حاج شیخ محمود مفتح از واعظان مشهور همدان بود که در نهایت اخلاص و صداقت روزگار می گذراند و چون وی در ادبیات عرب و فارسی تبحر داشت اشعار زیادی در مدح و منقبت و رثای اهل بیت سروده که ضمن زیبایی های لفظی از مضامین عالی و تاریخ صحیح ائمه و احادیث معتبر سرچشمه گرفته بود. وی علاوه بر سخنوری و وعظ در حوزه علمیه همدان به تدریس مشغول بود. در سال 1307 ش . در خانه چنین ادیب فاضل و وارسته فرزندی دیده به جهان گشود که او را محمد نامیدند. دانش طلبی در سایه معنویت و تربیت و در پرتو فضیلت از همان دوران صباوت ، حلاوت جان این کودک گردید.
او روی آوردن به علم و آراسته گردیدن به صفاتی پسندیده را از پدری عالم و مادری نیکوسرشت در کلاس باصفای خانواده آموخت ، از هفت سالگی پایش به مدرسه گشوده شد و در زمینه ادبیات از پدر ادیب و شاعر خویش ‍ بهره مند گردید شهید مفتح پس از فراگیری مقدمات علوم عربی ، فقه و بخشی از منطق نزد پدر و اساتید وقت حوزه همدان به سال 1322 ش . به آشیانه اهل بیت - قم مقدس - مهاجرت نمود و در مدرسه دارالشفاء و در حجره ای محقر و نمناک اقامت گزید و همچون دیگر جویندگان معارف دینی با جدیت و اهتمامی درخور اهمیت به کسب علوم و مکارم پرداخت .
ذوق سرشار و استعداد عالی به همراه کوشش پرجوش و وجود اساتید برجسته سبب آن گردید تا مفتح به صورت شگفت انگیز و شایان توجهی دروس حوزه از جمله رسائل ، مکاسب و کفایه را طی سالهای 1324 - 1322 ش . فراگیرد و خود در زمره اساتید حوزه علمیه قم قلمداد گردد.
ایشان عرفان و دروس خارج فقه و اصول را در عالی ترین سطح نزد، رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ره ) فراگرفت . مرحوم مفتح علاوه بر روابط شاگردی و استادی ، با امام پیوندی صمیمانه داشت و آن روح قدسی به ایشان علاقه و عنایت داشتند و در مدتی که امام امت در نجف به سر می بردند وی به طریقی با رهبری و اسوه خویش ارتباط بر قرار کرد. پیامی که حضرت امام به مناسبت شهادت این دانشور ارزشمند صادر نمودند. مبین این رابطه است .
دکتر مفتح در آن اختناق خطرناک رژیم ستم شاهی چه در برنامه های علمی و پژوهشی و چه جلسات سخنرانی و تلاشهای تبلیغی اصرار و ابرام داشت که نام امام خمینی( قدس سره ) مطرح شود و در مسجد قبای تهران صریحا و بدون هیچگونه واهمه ای در سالهای قبل از انقلاب نام آن بزرگوار را بر زبان جاری می ساخت . مرحوم مصطفی زمانی نوشته است که نه تنها مفتح خود چنین روش را بکار می بست بلکه در انجمن اسلام شناسی اعضاء را تقویت می کرد تا به کمال شهامت نه تنها مقاصد او را تقویت کنند. بلکه نامش را هم در کتابها بیاورند.
دکتر مفتح بخشی از کتاب رسائل شیخ انصاری را نزد آیة الله مجاهد تبریزی و دروس خارج خصوصا بخشی از اصول را در محضر آیة الله العظمی بروجردی (ره ) فراگرفت . همچنین در فلسفه و حکمت نزد فیلسوف جلیل القدر امام مجهول القدر علامه طباطبائی تلمذ نمود مدتی از محضر فقیه اهل بیت علیه السلام آیة الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره ) و آیة الله العظمی مرعشی نجفی( ره ) استفاده کرد. بخشی از دروس فلسفه و عرفان را نزد آیة الله حاج میرزا ابوالحسن رفیعی اصفهانی آموخت آیة الله سید محمد جحت پرتوی از اندیشه های فقهی خود را به این شاگرد وارسته انتقال داد. دکتر مفتح به موازات علوم حوزوی تحصیلات دانشگاهی را پی گرفت و به دریافت مدرک دکترا در رشته الهیات و معارف اسلامی نائل آمد. در فقه نیز آنچنان تبحری بدست آورد که عنوان با صلابت اجتهاد را برازنده خویش ساخت . پایان نامه تحصیلی وی رد مقطع دکترا با عنوان حکمت الهی در نهج البلاغه بدلیل ژرفایی مطالب و عمق مفاهیم با درجه بسیار خوب مورد قبول دانشگاه واقع شد.

پرتو اندیشه

دکتر مفتح پس از درک محضر اساتید وقت حوزه و کسب معارف اسلامی در سطوح عالی بعد از اندک مدتی خود به تدریس کتاب منظومه حاج ملاهادی سبزواری پرداخت و در شرح و توضیح این اثر مطالبی را تحت عنوان روش اندیشه به رشته تحریر در آورد که در حوزه اشتهار یافت .
وی از ابتدای تدریس در دبیرستان دین و دانش قم به روشن نمودن اذهان دانش آموزان در خصوص مباحث دینی و سیاسی و اجتماعی پرداخت و با همکاری شهید مظلوم دکتر بهشتی و حضرت آیة الله خامنه ای به مناسبت تقویت پیوند دانش آموزان ، فرهنگیان و دانشجویان با روحانیون اقدام به تاءسیس کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان در قم نمود. این کانون اولین مجتمع اسلامی زنده بود که در آن گروههای مختلف جمع می شدند و جلوه ای بود از هماهنگی همه قشرهای جامعه بر محور اسلام عزیز و بینش ‍ پرجوشش اسلامی .
دبیرستان دین و دانش پایگاه مهمی برای تلفیق دین و سیاست و نیز مرکزی برای انس دین و دانش بود تا از این رهگذر نسل جوان با معارف دینی آشنا شده و طلاب حوزه با مسائل روز ارتباط یابند و وحدت میان روحانیت و اقشار فرهنگی تحقق یابد.
به لحاظ مقبولیت و محبوبیتی که شهید مفتح بین طلاب و دانش آموزان کسب کرده بود ساواک جهنمی با آن تشکیلات عریض و طویل به وحشت افتاد و برای خنثی کردن فعالیتهای وی به کیدی ضعیف دست زد و شهید مفتح را به سال 1347 از آموزش و پرورش اخراج و به نواحی بد آب و هوای جنوبی تبعید نمود. در سال 1348 که زمان تبعید آن شهید بزرگوار به سر رسید و باید به قم باز می گشت از ورود نامبرده به این شهر مقدس جلوگیری کردند و او را ناگزیر به اقامت در تهران نمودند.
شهید مفتح عقیده داشت برای تحول در اندیشه های مردم لازم است که آنان را از دره نادانی به قله آگاهی رسانید. به عقیده وی بهر مسلمان علاقه مند و وظیفه شناس باید در دو جبهه مبارزه کند در یک جبهه با دشمنان اسلام و در جبهه ای دیگر با جهل و خرافه پرستی ، وی با اینکه یکی از برجسته ترین اساتید حوزه و دانشگاه بود و در این دو پایگاه حساس ‍ و نیز در دبیرستان های قم به تدریس مشغول بود به منظور آگاهی دادن به توده مردم و بیدار کردن و به حرکت درآوردن آنان تلاشهای وسیع داشت و به هیچ عنوان برنامه های تبلیغی خود را رها نمی کرد خصوصا در ایام ماه مبارک رمضان ، محرم و صفر در نقاط مختلف کشور این فعالیت او مضاعف می گشت در ایام تبعید که در زاهدان اقامت داشت از وعظ و ارشاد مردم غافل نبود.
دکتر مفتح مسافرتهای تبلیغی خود را به منبرهای افشاگرانه و روشنفکرانه تبدیل ساخته بود و سخنانش بدلیل آنکه تاءثیر عمیق و وسیعی در اذهان و افکار مردم داشت و برای دستگاه سفاک پهلوی خطر آفرین بود، بارها از سوی ساواک بازداشت گردید و سخنرانی هایش تعطیل می شد. وی در شهرهای مختلفی از جمله آبادان ، اهواز، خرمشهر، دزفول ، اصفهان یزد، شیراز، کرمان ، بندرعباس ، زاهدان ، همدان ، کرمانشاه ، ساری ، بابل ، املش ، آمل ، چالوس ، مشهد، و... تلاشهای تبلیغی وسیعی داشت .
از تلاشهای دیگر این شهید والا مقام می توان تاءسیس جلسات علمی اسلام شناسی را نام برد. این مجمع فعالیت وسیعی را به منظور شناساندن چهره اصلی اسلام شروع کرد و طی آن فضلا و نویسندگان حوزه علمیه آثاری را که در زمینه های گوناگون اسلام شناسی نوشته بودند مطرح کرده و پس از نقد و اصلاحهای مورد لزوم با مقدمه ای که دکتر مفتح بر آنها می نوشت به چاپ رسانده و در اختیار عموم مشتاقان اندیشه های ناب اسلامی قرار می دادند. از آنجا که ساواک به نقش مؤ ثر این مجمع در شناساندن اسلام و معرفی حقایق تشیع پی برده بود به تعطیل کردن آن اقدام کرد و تنها این مجمع توانست به تاءلیف و یا ترجمه سیزده جلد کتاب اقدام کند.
دکتر مفتح با همکاری شهید بهشتی فعالیت تحقیقی دیگری را در قم آغاز کرد و با ترتیب دادن جلسات سخنرانی در مسجد رضوی قم از اساتیدی چون شهید مطهری خواست تا در این برنامه شرکت کرده و به حاضران رهنمود بدهند که شهید مظلوم دکتر بهشتی ضمن مصاحبه ای به این تلاش ‍ تحقیقی اشاره کرده است در این جلسات تحقیقی آیة الله محمدرضا مهدوی کنی و آیة الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی شرکت داشتند و با استفاده از منابع اصیل اسلامی به تحقیقات ارزنده و عمیقی دست زده بودند که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بدان سبب که هر یک از این افراد در مشاغل عالی مشغول کار بودند، فرصت استمرار این کار پیش نیامد.

آثار و تالیفات

با وجود آنکه دکتر مفتح در سنگرهای متفاوت مشغول مبارزه با رژیم شاه بود و در سطح حوزه و دانشگاه و دبیرستان تدریس می نمود، از انجام کارهای پژوهشی و تاءلیفات غافل نبود و نگاشته های ارزشمندی بصورت تاءلیف و ترجمه از ایشان به یادگار مانده است که عبارتند از:
1-ترجمه تفسیر مجمع البیان : جلد اول و دوم این تفسیر به قلم استاد مفتح با همکاری حضرت آیة الله حسین نوری ترجمه شده است ولی جلد سوم را که دکتر مفتح به تنهایی به فارسی برگردانده است ، سایر مجلدات این تفسیر را دیگر دانشمندان حوزه ، ترجمه نموده اند.
2-حاشیه بر اسفار ملاصدرا: این حاشیه را دکتر مفتح در زمان تحصیل و تدریس خود بر کتاب اسفار ملاصدرا نوشت و چنین کاری مبین عمق دید و ژرفای اندیشه آن استاد در عرصه حکمت و فلسفه می باشد.
3-روش اندیشه : این کتاب را دکتر مفتح به سال 1336 ش . در علم منطق نوشته است که به عنوان یکی از منابع درسی در حوزه و دانشگاه از آن استفاده می شود. علامه طباطبائی (ره ) بر این کتاب مقدمه نوشته است و دقت نظر، اصابت فکر، وفای بیان و سهولت لفظ مولف را ستوده است .
4-حکمت الهی و نهج البلاغه : اثر یاد شده پایان نامه تحصیلی دوره دکترای شهید مفتح است و ضمن آنکه از ژرف نگری و وسعت مبانی برخوردار است ، مطالب آن برای عموم مردم قابل استفاده می باشد. این کتاب دارای پیش گفتاری نسبتا مفصل ، مقدمه و سه بخش است .
5-آیات اصول اعتقادی قرآن : این کتاب شامل چند بخش است که بخش ‍ اول پژوهش های استاد مفتح را در خصوص مباحث اعتقادی شیعه با تکیه بر آیات قرآن در بر می گیرد.
6-نقش دانشمندان اسلام در پیشرفت علوم : این نوشتار 60 صفحه ای مجموعه مقالات دکتر مفتح است که در سال چهارم مجله مکتب اسلام به تدریج انتشار یافته است . که هشت مقاله را در بر می گیرد.
7-ویژگیهای زعامت و رهبری : در این اثر مقالات و سخنرانی های این شهید بزرگوار در خصوص زعامت و رهبری و مباحث حکومت اسلامی گردآوری شده است .
8-مقالات : در مجلاتی چون مکتب اسلام ، خصوصا مکتب تشیع و نیز مجله معارف جعفری شهید مفتح مقالاتی را در خصوص معارف اسلامی و معرفی مذهب حقه تشیع نوشته است که یکی از این مقالات ارزشمند مطلبی است تحت عنوان مکتب اخلاقی امام صادق علیه السلام که در پنجمین نشریه سالانه مکتب تشیع در خرداد 1342 ش . درج گردید.
9-مقدمه نویسی بر آثار دیگران : از دیگر کوششهای فکری دکتر مفتح نوشتن مقدمه بر آثار نویسندگان جوان حوزه است که از مجمع علمی اسلام شناسی - که خود مسئولیت آن را به عهده داشت - شروع شد و تا چند سال بعد استمرار یافت . مجموعه این نوشته های ارزشمند اگر؛ جایی تدوین گردد خود کتابی مستقل و در عین حال سودمند را تشکیل خواهد داد. گزیده ای از این مقدمه نویسی ها در کتابی تحت عنوان افکار استاد شهید دکتر مفتح آمده است .

آذرخشی در کویر ستم

شهید مفتح علاوه بر آنکه اندیشه های علمی خود را در محضر مبارک حضرت امام خمینی قدس سره ) صفا داد در پرتو افکار تابناک امام راحل ، ستیز با ستم و نفی هر گونه سلطه را از مهم ترین برنامه های خود قرار داد و سخنرانی ها، مقاله ها و در جلسات درسی افراد را نسبت به فجایع جهان اسلام که ارمغان استعمار است آگاه می نمود و فساد تباهی استبداد را افشاء می کرد از این جهت وی را از سخنرانی کردن و هر گونه تبلیغ مذهبی منع کردند چنانچه آن شهید در سخنرانی ماه مبارک رمضان در سال 1357 به این وضع اشاره کرده است .
با این حال این دانشمند مبارز آرام نمی گیرد و وقتی که از سوی رژیم به سنتهای اسلامی توهین می شود فریاد می زند و می گوید اگر به افکار اسلامی ما جسارت کرد. ما آرام نمی توانیم بگیریم ، اگر به احساسات مذهبی ما احترام قائل نشدید ملت ایران آرام نخواهد شد. و وقتی با خبر شد که رژیم منحوس پهلوی تاریخ رسمی کشور را تغییر داده است چون آتشفشانی خروشید و گفت :
چطور ایرانی باید تاریخ پرافتخار هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله را، یعنی تاریخ اسلام ، افتخار انسانها، افتخار ایران ، نجات دهنده ایران را کنار بگذارد. یا رسول الله صلی الله علیه و آله ما از روی تو شرمنده ایم . لذا مرجع بزرگوار پرچمدار جهان تشیع حضرت آیة الله العظمی امام خمینی به ملت ایران هشدار می دهند که به کار بردن این تاریخ حرام است .
شهید مفتح در سالهای حدود 1340 ش . که همزمان با آغاز قیام امت اسلامی است اغلب به شهرهای استان خوزستان می رفت و به دستور امام خمینی(قدس سره ) به فعالیتهای تبلیغی و افشاگری جنایات رژیم شاه می پرداخت و وقتی که ساواک وی را به نقاط بد آب و هوا تبعید نمود و از ورودش به قم جلوگیری به عمل آورد. دکتر مفتح به منظور گشودن سنگری برای ستیز با رژیم شاه به شوق همکاری با شهید مطهری در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد.
آن شهید بنا به دعوت مؤ منان و اهالی مسجد الجواد در این مکان مقدس به ایراد سخنرانی و انعقاد جلسات تفسیر پرداخت و از این طریق به روشنگری و ارتباط بیشتر بین دانشجویان و اقشار روحانی همت گمارد و در سال 1352 ش . برای تجمع و تشکل نیروهای مسلمان امامت مسجد جاوید تهران را پذیرفت و در این مکان مبارک هسته مقاومتی تشکیل داد و طی برنامه های منظم و جهت داری از سخنران متعهد و مبارزی همچون شهید مطهری دعوت بعمل آورد تا در این مکان حاضرین را با حقایق اسلامی آشنا کند.
سرانجام در سوم آذر 1353 ش . پس از سخنرانی یار و همرزم شهید مفتح - آیة الله خامنه ای - و با هجوم ساواک مسجد جاوید تعطیل و دکتر مفتح و مقام معظم رهبری پس از دستگیری در زندان تحت شکنجه های سختی قرار گرفتند و دیگر ساواک به مفتح اجازه فعالیت در مسجد را نداد. هنوز دو سال از آزادی وی از زندان نگذشته بود که ایشان در سال 1355 امامت مسجد قبا را پذیرفت که چون مسجد قبای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله محراب و میعادگاه تشنگان حق و فضیلت گردید.
در سال 1356 ش . شهید مفتح اعلام کرد نماز عید فطر را در زمینهای قیطریه خواهند خواند که این حرکت با وجود برق سلاحها و ماشینهای مسلح ارتش شاهنشاهی با استقبال جمعیت نمازگزار مواجه شد و شهید مفتح در خطبه های نماز به افشاگری علیه طاغوت و استکبار و صهیونیست ها پرداخت و نام مبارک حضرت امام را در حضور هزاران نفر جمعیت مسلمان بر زبان جاری ساخت و بر اطاعت از فرامنیش تاءکید کرد. از این تاریخ تا رمضان سال 1357 ش . فعالیت های مسجد قبل در قالب سخنرانی های پرشور در کلاسهای پرمحتوا ادامه داشت . در صبح روز عید فطر دوشنبه 13/6/57) در حالی که جمعیت انبوه با مفتح همصدا بودند و فریاد فرح زای الله اکبر سر می دادند به سوی قیطریه حرکت کردند. پس از مراسم نماز عید فطر مردم مسلمان با برنامه ریزی شهید مفتح از زمینهای قیطریه شروع به راهپیمایی کردند که شکوه آن شگفتی ناظران را برانگیخت . در این تظاهرات سرنوشت ساز که از ساعت شش بامداد آغاز و تا نیمه شب ادامه داشت صفهای چند کیلومتری جمعیت طول و عرض چندین خیابان را احاطه کرده بودند.
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و ورود رهبر انقلاب به کشور ایران با سازماندهی و تدبیر خردمندانه شهید مفتح کمیته استقبال از امام برای این نمایش باشکوه مهیا گردید. آمارها جمعیت استقبال کننده را بین 5 تا 6 میلیون نفر گفته اند که بخش مهمی از نظم دادن به چنین حرکت با شکوهی به عهده شهید دکتر مفتح بود و ایشان در سخنان پرشوری که در سیزدهم بهمن 1357 ش . ایراد نموده است به این حرکت با شوکت و عظمت اشاراتی جالب دارد.

در سنگر دانشگاه

حکمت الهی چنین مقدر کرده بود که شهید مطهری و دکتر مفتح که از شخصیتهای برجسته حوزه علمیه بودند به دانشگاه رفته و در دلها، انگیزه ها و هدفهای دو قشر دانشگاهی و روحانی وحدت ایجاد کنند و یکی از بلندترین آرزوهای امام یعنی پیوند این دو قشر را عملی سازند. شهید مفتح اقدام عملی در راه رسیدن به چنین وحدتی را تغییر نظام آموزشی دانشگاه می دانست و عقیده داشت دانشگاهی که هدف آن پرورش انسانهای دانشمند، دیندار، متعهد و نیکوکار است باید علم و تحصص خود را در راه اعتلای کشور و تاءمین سعادت مردم به کار گیرد و در طریق استقلال ، عزت و عظمت کشور از خود اهتمامی تواءم با صداقت و جدیت به خرج دهند.
در برنامه چنین دانشگاهی باید عرصه بحث و تحقیق ، علم و عمل تواءم با اخلاص مهیا گردد. و به عقیده وی انس حوزه و دانشگاه با یکدیگر در رسیدن به چنین حالتی تاءثیر به سزایی دارد. آن شهید ضمن پیگیری به وجود آوردن چنین تحولی در دانشگاه از نظر خط فکری در زمینه مسائل عقیدتی با خطوط التقاطی سخت مخالفت داشت و در برابر احزاب و گروهکهایی که تفکر انحرافی داشتند لحظه ای آرام نمی گرفت و در مواردی با آنان درگیر می شد و به سبب همین موضع گیری صریح بود که به ترور وی اقدام کردند.

شهادت

در صبح روز 27 آذر 1358 ش . در جلو دانشگاه الهیات تهران مارقین انقلاب یعنی گروه منحرف فرقان آن متفکر وارسته را هدف چندین گلوله قرار دادند. آری جهاد آن شهید در عرصه اندیشه آن جاهلان از خدابی خبر را از میدان بدر کرده بود و راهی جز این ندیدند که قلمهای شکسته و فرسوده خود را بر زمین نهاده و گلوله برگیرند و مقر آن اندیشمند افشاگر را نشانه گیرند. آنان بزرگ مردی را ترور کردند که اسلحه ای جز قلم و سخن نداشت و کسی را به شهادت رساندند که کشتنش جز موج خشم آگین و نفرت و انزجار امت مسلمان نتیجه ای نداشت و اگر بدن پاکش در خاک و خون طپید، فکرش بیشتر تجلی نمود و از برکت خونش تحرکی تازه در اندیشه و باورهای امت اسلام به وجود آمد.
منبع:حوزه


موضوعات مرتبط: زندگینامه شهدا
[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 7:28 بعد از ظهر ] [ صفرعلی کشوری احمد ] [ آرشیو نظرات ]

محمدجواد تندگویان در روز ۲۶ خرداد سال ۱۳۲۹ هجری شمسی در خانواده‌ای سنتی در محله خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. او تنها فرزند خانواده‌اش بود. تحصیل وی در دبیرستان مصادف با واقعه پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ بود. در سال ۱۳۵۴ برای ادامهٔ تحصیل دانشکدهٔ نفت آبادان را برگزید. او ضمن تحصیل، با انجمن اسلامی دانشکده نیز همکاری داشت.

پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه و طی دوره آموزش نظام وظیفه، جهت خدمت در پالایشگاه نفت تهران مشغول به کار شد. در این دوران شرکت در فعالیت‌های سیاسی منجر به دستگیری او به وسیلهٔ ساواک گردید. پس از آزادی از پالایشگاه تهران اخراج شد و در شرکت بوتان و سپس در شرکت صنعتی پارس توشیبا (پارس خزر کنونی) مشغول به کار شد.

وی در سال ۱۳۵۷ مدرک کارشناسی ارشد مدیریت را از مرکز مطالعات مدیریت ایران دریافت کرد. مبارزه سیاسی او نیز تا پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ادامه یافت.

شهید تندگویان پس از پیروزی انقلاب به وزارت نفت دعوت شد. به دلیل مشکلات فراوان در جنوب و به ویژه در آبادان، وی به عنوان نمایندهٔ وزیر نفت در مناطق جنوب به آبادان اعزام شد. چندی بعد به سمت مدیر شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب منصوب شد. فعالیت در این سمت تا زمان نخست وزیری محمدعلی رجایی ادامه داشت.

اقدامات او در ارتباط با ایجاد آرامش در مراکز صنعتی جنوب، مدیریت فعالیتهای صنعتی، و راه‌اندازی پروژه‌های نفتی باعث شد محمدعلی رجایی، نخست وزیر وقت، در ۱۰ مهر ۱۳۵۹ او را به عنوان وزیر نفت به مجلس معرفی کند.

مهندس شهید تندگویان در نهم آبان ۱۳۵۹ - درحالیکه حدوداً یک ماه از دوره وزارتش گذشته بود- برای بازدید از پالایشگاه نفت آبادان عازم منطقه بود که در جادهٔ ماهشهر-آبادان به همراه معاون و دیگر همراهانش به اسارت نیروهای ارتش رژیم بعث عراق درآمد و به زندان‌های اسیران ایرانی در عراق منتقل شد. به نقل از برخی اسیران، وی تا مدتها زنده بوده و حتی از شکست حصر آبادان (مهر ۱۳۶۰) و آزادسازی خرمشهر (خرداد ۱۳۶۱) آگاهی یافته بود. اما از چگونگی وضعیت اسارت و نحوه درگذشت او در اردوگاه‌های اسرا اطلاعات دقیقی در دست نیست.

سرانجام پس از پایان گرفتن جنگ و تبادل اسرا و کشته شدگان میان دو طرف، پیکر محمدجواد تندگویان که در اثر شکنجه در عراق به شهادت رسیده بود، به کشور بازگردانده و در ۲۵ آذر ۱۳۷۰ در ایران به خاک سپرده شد.


موضوعات مرتبط: زندگینامه شهدا
[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ صفرعلی کشوری احمد ] [ آرشیو نظرات ]

زندگی­نامه شهید غفاری

پدید آورنده : نیره قاسمی زادیان ، صفحه 19

هفت سال, بیشتر نداشت که صبح­ها, با خواهر و برادرش به باغ می­رفت و بیل می­زد. او باید برای زنده ماندنش کار می­کرد. چون دیگر پدری نداشت که به جای دست­های کوچک «حسین» دست­های او, تاول بزند.

عاشق درس بود, اما هم زراعت می­کرد, هم تجارت. درسش را بیشتر در مغازه و باغ و منزل و بین کارهایش می­خواند, یا شب­ها موقع خواب. تا سال 65 که دیگر از راه تجارت و زراعت, تحصیل معاش نمی­کرد. چون تا قبل از آن, باید خرج دوا و درمان مادر و خواهر بیمارش را هم می­داد. از وقتی آن­ها رفتند, حسین دیگر تجارت نکرد.

دوستانش, همیشه او را خسته می­دیدند.وقتی هم علتش رامی­پرسیدند, می­فهمیدند, او تمام شب را بیدار بوده و یا روی کتاب­هایش به خواب رفته.

وقتی می­خواست زن بگیرد, به پدرعروس _ آیةالله مقدس تبریزی _ گفت: همسر من باید بداند می­خواهد با کسی ازدواج کند که جز فقر, چیزی در بساط ندارد.

تا هشت سال قبل از شهادتش, فرشی نداشتند و گلیم­های زیر پایشان, از وسط پاره شده بود.

همسرش به سختی بیمار شد و نتوانست حتی کارهای خانه را انجام دهد. حالا «حسین» هم باید ظرف می­شست, هم غذا آماده می­کرد. حتی کهنه­های بچه­ها را هم می­شست. درس و مطالعه هم سرجایش بود.

روزهای پنج­شنبه و جمعه که حوزه تعطیل بود, به روستا می­رفت, هم برای تبلیغ, هم برای کار.

همیشه از جنگل می­گفت و میرزا کوچک­خان. از مدرس و سخنانش, از نواب صفوی.

معتقد بود, میرزا, بنیان­گذار مبارزه­ی مسلحانه در ایران است.

باور کرده بود تنها جریانی که می­تواند ایران را نجات دهد, اطاعت از امام است.

وقتی زندان بود, شبی نمی­شد که دعای «افتتاح» نخواند به خصوص ماه مبارک رمضان. وقتی از او پرسیدند مگر این دعا چه دارد؟ گفت: تکه آخر دعا, از خدا «شهادت» طلب می­کند.

بارها, ضربه­های وحشیانه­ی شلاق را بر پاهایش کوبیدند و با کابل بر سر و صورتش زدند, او فریاد می­زد: «یا موسی­بن جعفر7», «یا علی7» وقتی طاقتش, طاق می­شد, حسین7 را صدا می­کرد و باز آرام می­شد.

پنج بار, طعم شیرین پدر شدن را چشید, اما داغ سه نفر از آن­ها, بر دلش نشست, مرگ دوتای آن­ها, به علت بیماری, فقر و گرسنگی بود.

یکی از فرزندانش می­گفت: پدر پولی نداشت که بتواند برای ما شیرخشک بخرد. نان سنگک مانده از شب قبل را جلوی آفتاب گرم قم, روی سینی می­گذاشت تا خشک شود. بعد می­کوبید تا نرم شود. کمی آب جوش و قند هم به آن اضافه می­کرد, این غذای بیشتر اوقات بچه­ها بود, چون مادر, شیر کافی نداشت.

در مدت 27 سال زندگی, تنها به 4 دست لباس اکتفا کرد. اغلب نان و ماست یا آب دوغ می­خورد, خیلی کم, اتفاق می­افتاد که غذای گرم بخورد.

چندبار ساواک او را گرفت. سرهنگ مولوی معدوم, جلادی که در 15 خرداد, به مسجد شیخ عبدالحسین حمله کرد, به ایشان می­گوید: لابد تو از زندان خوشت می­آید! و او پاسخ می­دهد: ما از حقیقت خوشمان می­آید. اگر الان دست­هایم دستبند دزدان نبود, در همین­جا تو را می­کشتم... .

با دست و پای زخمی, اگر نه بیشتر از همه, به اندازه­ی همه کار می­کرد. تمیز کردن سالن و راهرو زندان, ورزش کردن, شستن ظرف و آوردن غذا. آن موقع او شصت ساله بود و در زندان ساواک.

می­خواستند صورتش را بتراشند. گفتند: شیخ! به خمینی دشنام بده تا صورتت را نزنیم. گفت: مسأله مهمی نیست. من دشنام می­دهم اما به رضاخان پالانی و محمدرضا... .

دادستان اعتراض کرد: چرا به شاهنشاه اهانت می­کنید, مگر شما ادب ندارید؟!

شیخ با ریشخندی گفت: ما از اول توی روستا بزرگ شده­ایم و به ما از این ادب­ها, یاد نداده­اند. و فریاد زد: دشمن خمینی, کافر است.

بله ما متعصبیم, چون به هیچ وجه از عقاید و ایدئولوژی اسلامی­مان دست نمی­کشیم. ما جامدیم چون انقلاب سفید شما رادرک نمی­کنیم و افراطی هستیم یعنی اگرباشمابودیم, افراطی نمی­شدیم؟ دادستان می­گوید: آقا ساکت. و او جواب می­دهد: اگر می­خواستم ساکت باشم که اینجا نبودم. و سر و کارم با زندان نبود.

7 دی ماه 153 بعد از 6 ماه تحمل شکنجه آیةالله غفاری شربت شهادت نوشید.

پسرش می­گوید: پدر را در آخرین ملاقات, کشان کشان, با پاها و دست­های شکسته در حالی که بیش از یکی دو دندان در دهانش باقی مانده بود, روی زمین کشیدند و به پشت میز ملاقات آوردند. بیش از یکی دو جمله, بین ما رد و بدل نشد و گفت: تصور نمی­کنم دیگر همدیگر را ببینیم. وقتی صحبت را به «موسی­بن جعفر7» کشاند, نتوانست قطره­های اشکش را با آن دست­های شکسته پاک کند. سرش را پایین آوردوباکمک­زانوهای خسته­اش, آن قطرات پاک را, پاک کرد... فردای همان روز شنیدیم ساعت دو بعد از ظهر, پدر آخرین مرحله امتحان بندگی را با موفقیت به پایان رسانده است.

جنازه رانمی­دادند.کاغذی­می­خواستند تا امضا دهیم که پدر در خانه فوت شده. آن قدر ما را از این زندان به آن زندان فرستاند که خود, خسته شدند.

وقتی تابوت را در بهشت زهرا3 تحویل دادند, هیچ یک از غسال­ها, شستشوی ایشان را نمی­پذیرفت. کف تابوت, خون ایستاده بود. سراسر بدن, جای شکنجه بود و ران­ها, با روغن داغ سوخته, و حفره­ای در جمجمه که با پنبه پر کرده بودند.

آن اندام رشید را طوری درهم کوبیده بودند که شناسایی­اش به سختی مقدور بود.

٭ ٭ ٭

راستی یادمان نرود که ما هم در برابر همه­ی این خون­ها و خون دادگان مسؤولیم.

با سپاس و تشکر از «معاونت فرهنگی تبلیغی تیپ امام صادق7» که ما را در جمع­آوری این مطالب یاری نمودند.


موضوعات مرتبط: زندگینامه شهدا
[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 7:19 بعد از ظهر ] [ صفرعلی کشوری احمد ] [ آرشیو نظرات ]

فعالیتهای پرورشی


جشن
افتتاحيه و آغاز سال تحصيلي :

سال تحصيلي جديد را قبل از مهر ماه با مراسم جشن پُر شكوهي با حضور اولياء و دانش آموزان گرامي آغاز مي نمائيم. حضور چهره ­هاي هنري- ورزشي و علمی، اجراي برنامه­ هاي شاد هنري و مسابقات حضوري ازجمله برنامه هايي است كه در اين مراسم اجراء مي­گردد .

 استقبال از دانش آموزان :

 روز اول مهر هميشه يادآور خاطرات به ياد ماندني است در اين روز با مراسم ويژه ­اي از دانش ­آموزان استقبال شده و با اجراي برنامه هاي متنوع اين روز، روزي به­ياد ماندني مي گردد .

·         آذين بندي درب ورودي مدرسه و نصب پيام هاي خوش آمد

·         خوش آمدگويي و خيرمقدم به دانش آموزان توسط مسئولين مدرسه در بدو ورود آن ها

·          دود كردن اسپند، عبور از زير قرآن، تقديم گل و پذيرايي بوسيله شيريني و شكلات

·          استماع سخنان افتتاحيه سال تحصيلي، همراه با به صدا درآمدن زنگ مدارس توسط رياست محترم جمهوري و اجراء برنامه هاي ويژه از مراسم اين روز پر خاطره مي باشد

برگزاري مراسم صبحگاه :

در آغاز هر صبح دانش آموزان، فعاليت هاي آموزشي و تربيتي روز را با نام و ياد خداوند متعال شروع مي نمايند. قرائت قرآن كريم، پخش سرود ملي، ورزش و نرمش صبحگاهي، دعا و نيايش از برنامه هاي اين مراسم مي باشد. كه هر روز بوسيلة دانش آموزان يك كلاس به صورت مشاركتي انجام مي شود. خواندن سرود همگاني نيز از برنامه هاي صبحگاهي است كه توسط دانش آموزان به صورت دسته جمعي اجراء مي گردد .

برنامه هاي فرهنگي :

در سال تحصيلي برنامه هاي متنوعي متناسب با ايام ويژه برگزار مي گردد. تا ضمن آشنايي بيشتر دانش آموزان، اين ايام در ياد و خاطرة آنها ماندگار گردد .

·         .

·          مراسم عزاداري و نوحه خواني در ايام ماه محرم و وفات ائمه معصومين (ع )

·         برگزاري مراسم افطار در ماه مبارك رمضان توسط دانش آموزان

·          برگزاري مراسم گراميداشت در هفتة معلم جهت ارج نهادن به مقام والاي معلمين گرامي

·         برگزاري جشن هاي با شكوه به مناسبت اعياد بزرگ ملي و مذهبي با اجراء برنامه هاي شاد و متنوع فرهنگي هنري مانند جشن ولايت بمناسبت عيد سعيد غدير خم، عيد سعيد قربان، دهة مباركه فجر لازم به ذكر است كه تمام اين برنامه ها با همكاري و مشاركت دانش آموزان صورت مي گيرد .

كتابخانه :

كتابخانه، به عنوان يكي از مراكز ياددهي-يادگيري محسوب مي شود كه با حضور يك كتابدار متخصص بعد از عضوگيري از بين دانش آموزان شائق و علاقه­مند در زنگ­هاي تفريح از كتاب هاي موجود استفاده مي گردد. در ضمن مسابقاتی نیز بین خوانندگان کتاب برگزار می­گردد . قابل ذكر است كه برخي از دروس مانند ادبيات و آئين نگارش، متناسب با وضعيت درسي جهت استفاده از كتاب ها و منابع در كتابخانه تشكيل مي شود .

 برگزاري نماز جماعت :

در هنگام ظهر دانش آموزان به­صورت اختیاری با آمادگي لازم ضمن گرفتن وضو براي حضور در محضر الهي با برگزاري نماز جماعت، به اقامه نماز مي پردازند. اين مراسم معنوي با برنامه هاي متنوع از جمله داستان هاي قرآني، بيان احكام، مسابقه هر روز پر بارتر از گذشته برگزار گرديده است. لازم به ذكر است كه كليه فعاليت هاي نمازخانه و مراسم صبحگاهي به صورت كلاسي و هر روز توسط دانش آموزان عزيز برگزار مي گردد .

 مراسم پر فيض زيارت عاشورا :

هر هفته صبح هاي پنجشنبه با حضور فعال دانش آموزان در نمازخانه مدرسه به منظور تلطيف روح و تقويت پيوند قلبي با سيد و سالار شهيدان و ائمه معصومين (ع)، اين مراسم معنوي اجراء گرديده و پس از مراسم براي صرف صبحانه كه به ميزباني داوطلبانه يكي از خانواده هاي محترم دانش آموزان مي باشد، به سالن غذاخوري مي روند .

جشن حاصل تلاش :

 اين مراسم جهت تشويق دانش آموزان ساعي و فعال و تقدير از زحمات آنها در آزمون ها و امتحانات و فعاليت هاي پرورشي در زمان هاي مختلف بعد از ارائة نتایج آزمون­ ترم­ها طی مراسم متنوع و شاد هنری و فرهنگی برگزار مي گردد و با اهداء لوح يادبود و جوائز نفيس از آنها قدرداني مي گردد .

مانور زلزله :

 در اين برنامه ضمن آموزش هاي لازم به صورت شفاهي، ويژه نامه اي توزيع گرديد تا دانش آموزان ضمن آشنايي با راه هاي مناسب برخورد با زلزله قبل، هنگام و بعد از حادثه آموزش ديده باشند. نمايش فيلم و برگزاري مانور آزمايشي از ديگر قسمت هاي اين برنامه بوده است كه در ايام مانور زلزله با حضور دانش آموزان وهمكاري دبيران محترم و ديگر همكاران صورت پذيرفت .

مانور آتش نشاني و ايمني :

جهت آشنايي دانش آموزان با حوادثي همچون آتش سوزي، ضمن دعوت از كارشناساني از سازمان آتش نشاني، كلية دانش آموزان در مورد نحوة برخورد با آتش و حوادث ناشي از آن آموزش تئوري ديده و به صورت عملي نيز در جهت مهار آتش مانوري در مدرسه اجراء گرديد .

گروه­هاي دانش­آموزي :

 تشكيل گروه هاي مختلف هنري، فرهنگي از ديگر اهدافي است كه پس از اعلام از سوي دفتر تربيتي مدرسه با استقبال دانش آموزان همراه بوده است. گروه هايي نظير شوراي دانش آموزي كلاس و مدرسه گروه تئاتر، گروه سرود و كلاس هاي كامپيوتر و گروه هاي فرهنگي مراسم ها و خادمين نماز. كسب رتبه هاي برتر بين مدارس راهنمايي منطقه در مسابقات سرود، تئاتر از افتخارات دانش آموزان اين مدرسه در سال هاي گذشتة تحصيلي مي باشد. شركت در مسابقات سرود همگاني و كسب مقام اول در سطح منطقه 3 و همچنين كسب رتبه در استان تهران از ديگر موفقيت ها مي باشد . .

فعاليت هاي قرآني :

پرداختن به فعاليت هاي قرآني ازجمله برنامه هايي است كه اين واحد آموزشي در دستور كار خود دارد .

·         شركت در مسابقات قرآن منطقه و استان تهران و كسب رتبه­های برتر قرآني در سطح منطقه و حضور تعدادی از آنها در رشته هاي نهج البلاغه، مفاهيم قرآن   در سطح استان تهران از افتخارات مدرسه مي باشد .

·          اجراء برنامه هاي قرآني و مسابقات قرآني به صورت حضوري و كتبي در كلاس هاي قرآن درسي و مناسبت هاي مختلف و برنامه هاي نماز جماعت

·          برگزاري مراسم جزءخواني و روخواني قرآن به صورت ترتيل با حضور دانش آموزان در ايام ماه مبارك رمضان تشويق و تقدير دانش آموزان فعال در اين فعاليت ها ازجمله برنامه هاي اين قسمت بوده اند .

·          برگزاری مجمع قرآن با حضور دانش­آموزان علاقه­مند در رشته­ها، قرائت، حفظ، مفاهیمو .....

اردوها و بازديدها :

در جهت شادابي و ايجاد انگيزه در دانش آموزان و همچنين بالا بردن سطح اطلاعات عمومي در زمينه هاي تاريخي و مذهبي و ... بازديدها و اردوهايي در تهران و شهرهاي اصفهان، يزد و مشهد مقدس برگزار نموده­ايم
بازديد از مراكز مختلف صنعتي، پژوهشي، مذهبي ازجمله مرقد حضرت امام خميني (ره)، آسمان نماي تهران، مركز علوم و فنون، كاخ سعدآباد، نمايشگاه بين المللي، نمايشگاه قرآن، موزة پست، نمايشگاه هوائي، مرکز ستاره­شناسی نیاوران و .... برگزاري اردوي مادران و دختران در جهت ايجاد ارتباط بيشتر بين آنها در نوبت هاي مختلف براي همة پايه ها از طرح هاي ويژة اين مدرسه بوده است که در روزهای جمعه برگزار گردیده است .

مسابقات فرهنگي هنري :

در جهت شناخت و رشد و شكوفايي استعدادهاي دانش آموزان مسابقات متعددي به مناسبت هاي مختلف در سطح مدرسه برگزار مي گردد. مسابقات نقاشي، خط، كاريكاتور، شعر، داستان نويسي، روزنامه ديواري، جدول و رشته هاي قرآني قرائت، حفظ، مفاهيم، نهج البلاغه و احكام از آن جمله اند. نفرات برتر اين رشته ها براي حضور در مسابقات منطقه 3 معرفي گردیده و از برگزیدگان نیز تقدیر و تشکر به­عمل می­آید .

مسابقات ورزشي :

از برنامه هاي نشاط بخش مدرسه برگزاري مسابقات ورزشي با عنوان هاي جام رمضان، يادواره شهيد فهميده و يادواره دهه مباركه فجر در رشته هاي مختلف است كه با اهداء جوائز مناسب از تيم ها و نفرات برگزيده تقدير و تشكر به عمل مي آيد. حضور گروه هاي مختلف ورزشي در مسابقات منطقه و استان تهران و انتخاب تعدادي از دانش آموزان در منطقه 3 به عنوان نفرات برتر مسابقات ورشی و کسب رتبه­های اول تا سوم در رشته­های: آمادگي جسماني، کاراته، هندبال، شطرنج، بدمينتون، والیبال، تنیس روی میز و ... از افتخارات این واحد آموزشی بوده است .

اداره مدرسه توسط دانش آموزان :
به منظور تکریم شخصیت دانش آموزان، مسئولیت پذیر ساختن، شکل گیری و هدایت فردی و اجتماعی،  ایجاد همبستگی بین دانش آموران و اولیای مدرسه از طریق آَشنا نمودن دانش آموزان با مسئولیت ها و حیطه ی اختیارات اولیای مدرسه، ایجاد حس کمک و هم یاری برای اداره در مدرسه و ایجاد سازگاری بیشتر با محیط مدرسه این طرح سالانه یک بار توسط رأی گیری افراد کاندیدا  برگزار می گردد که در آن روز دانش آموزان منتخب تمام امور مدرسه را خود بر عهده می گیرند

فعالیت های پرورشی 91-90

فعالیت های پرورشی 91-90

 1-  پرورش روحیه ی مذهبی دردانش آموزان همگام باتعالیم اسلامی 2-  آشنائی باقرآن وتعالیم اسلامی . 3-  پرورش روحیه ی ملی دانش آموزان واحترام به پرچم مقدس جمهوری اسلامی وعلاقه مندی به ایران وآب وخاک وسرودملی 4-  احترام متقابل بین کارکنان ودانش آموزان  5-  تقویت حس همکاری درمدرسه . 6-  افزایش روحیه ی خودباوری . 7-  تشویق دانش آموزان به شرکت درمسابقات مذهبی فرهنگی هنری  8-  برگزاری اعیاداسلامی وآشنائی دانش آموزان بامسایل مذهبی ازطریق مسابقات مدرسه ای یادادن هدایای ارزنده . 9-  اطلاع رسانی مناسبت ها به دانش آموزان وکارکنان ازطریق نصب پلاکاردوروزنامه دیواری وبرگزاری مراسم  10- آشنائی دانش آموزان باانقلاب اسلامی وحفظ دستاوردها .  11-  آشنائی دانش آموزان باتحولات مهم تاریخی درجمهوری اسلامی . 12-  برگزاری اردوهای علمی فرهنگی مذهبی . 13- تشویق دانش آموزان به شرکت درمسابقات ورزش  14- برگزاری نرمش صبحگاهی وتوجه به صف صبحگاهی واطلاع رسانی روزانه ازطریق صف صبحگاهی . 15-  برگزاری مسابقات ورزشی بین کارکنان درداخل مدرسه ومدارس همجوار 16-  شرکت همگانی درراهپیمایی ها وپیاده روی هاتشویق به شرکت درفعالیت هایبسیج دانش آموزی وبرنامه ریزی جهت عضوگیر 17- آماده نمودن فضای فیزیکی مناسب درمدرس  18- تشکیل به موقع انجمن اولیاومربیان 19-احیای روحیه ی صداقت ودوستی دربین دانش آموزان وکارکنان 20-  تقویت روحیه ی احساس مسئولیت  21-توجه به حجاب دانش آموزان وتشویق دانش آموزان به حفظ حجاب 
 

فعالیت پرورشی   - درمهرماه  سال تحصیلی 91-90

 
تاریخ
نام فعالیت
90/7/1
مراسم آغازین سال تحصیلی وگرامیداشت هفته دفاع مقدس واجرای برنامه های متنوع
90/7/3
غبارروبی نمازخانه مدرسه وبرگزاری نماز جماعت همراه باتشکیل ستاداقامه نماز
90/7/5
شکست حصارآبادان – برگزاري مسابقه بسیج دررابطه با جنگ تحمیلی
90/7/7
شهادت سرداران اسلام : فلاحی –فکوری –نامجو-کلاهدوز – جهان آرا
90/7/8
روزهمدردی باکودکان فلسطین – روزجشن عاطفه هاوجمع آوری کمکهای دانش آموزان به نیازمندان –گرامیداشت ولادت حضرت معصومه(س)وروزدختر
90/7/10
عضوگیری دانش آموزان اعضای بسیج دانش آموزی
91/7/13
ثبت نام ازدانش آموزان جهت شرکت درمسابقات فرهنگی وهنری
91/7/17
اردوی یکروزه دانش آموزان درباغ – برگزاری جشن میلادامام رضاواجرای برنامه متنوع
91/7/19
تشکیل ستادعفاف وحجاب وستاداقامه نماز
91/7/20
روزبزرگداشت حافظ و زیارت قبر حافظ
90/7/23
اولین جلسه شورای دانش آموزی وآمادگی جهت برگزاری انتخابات
90/7/24
برگزاری مراسم انجمن اولیاومربیان درهفته پیوند
90/7/27
تشکیل ستادبرگزاری انتخابات شورای دانش آموزی
 

فعالیت پرورشی   - درآبان ماه  سال تحصیلی 91-90 
 
تاریخ
نام فعالیت
90/8/2
 
 
تشکیل جلسه شورای دانش آموزی
 
 
90/8/3
 
 
برگزاری انتخابات دانش آموزی
 
 
90/8/5
 
 
مراسم سوگواری شهادت حضرت امام محمدتقی (ع)
 
 
90/8/8
 
 
گرامیداشت روز شهادت حسین فهمیده واجرای برنامه های متنوع جهت هفته بسیج دانش آموزی وروزنوجوان
 
 
90/8/10
 
 
برگزاری مسابقه مقدماتی احکام
 
 
90/8/12
 
 
شرکت درمراسم یوم ا... 13 آبان وبرگزاری مراسم روز دانش آموز وتقارن آن باشهادت امام محمدباقر(ع)
 
 
90/8/15
 
 
روز عرفه ونیایش به درگاه خداوندوبرگزاری جشن عیدقربان
 
 
90/8/16
 
 
عیدقربان
 
 
90/8/21
 
 
ولادت امام علی النقی الهادی (ع)
 
 
90/8/23
 
 
مراسم جشن عیدسعیدغدیردرمدرسه
 
 
90/8/30
 
 
آغازمراسم هفته بسیج وشرکت دربرنامه های اجرائی

 

فعالیت پرورشی   - درآذر ماه  سال تحصیلی 91-90
 
 
 
تاریخ
 
نام فعالیت
 
90/9/1
 

 
روزخانواده وتکریم بازنشستگان وتشکیل جلسه دیداربااولیا ء
 
 
90/9/3
 
 
جلسه شورای دانش آموزی
 
 
90/9/6
 
 
آغازایام ماه محرم وبرگزاری زیارت عاشورادرمدرسه
 
 
90/9/7
 
 
مسابقه قرآن وبرگزاری مسابقه مرحله آموزشگاه
 
 
90/9/10
 
 
تشکیل گروه سرودجهت شرکت درجشنواره ناحیه
 
 
90/9/13
 
 
جمع آوری آثاروهنرهای دستی وتجسمی دانش آموزان جهت تشکیل نمایشگاه
 
 
90/9/13
 
 
برگزاری زیارت عاشوراونمازعاشوراباصرف نهارودعوت ازاولیاوهمکاران وهمسایه
 
 
90/9/13
 
 
مراسم سوگواری شهادت امام زین العابدین
 
 
90/9/20
 
 
گرامیداشت یادوخاطره شهیدمحراب آیت اله دستغیب
 
 

فعالیت پرورشی   - دردی ماه  سال تحصیلی 91-90
 
  
 
تاریخ
 
نام فعالیت
 
90/10/1
 
 
تشکیل ستاداقامه نمازوعفاف وحجاب 
 
 
90/10/3
 
 
تشکیل جلسه شورای دانش آموزی
 
 
90/10/4
 

 
برگزاری مسابقه نهج البلاغه
 
 
90/10/7
 
 
ارسال آثاربه ناحیه جهت مسابقه مرحله ناحیه
 
 
90/10/23
 
 
برگزاری مراسم اربعین حسینی
 
 
 
 
 
 
 
 
 

پرورشی   - دربهمن  ماه  سال تحصیلی 91-90
 
 
 
تاریخ
 
نام فعالیت
 
91/11/1
 
 
تشکیل ستاددهه فجروسوگواری حضرت رسول اکرم(ص)وامام حسن مجتبی(ع)
 
 
90/11/3
 
 
تشکیل شورای دانش آموزی ومراسم سوگواری حضرت امام رضا(ع)وتشکیل نمایشگاه هنری
 
 
90/11/5
 
 
آماده سازی مدرسه جهت ایام دهه فجر
 
 
 
 
 
بزگداشت مراسم بازگشت حضرت امام خمینی (ره)به میهن ومراسم سوگواری حضرت رسول اکرم (ص)وامام حسن مجتبی (ع)
 
  90/11/16
 
 
بازدیدازاماکن زیارتی وتفریحی شهر
 
 
90/11/20
 
 
جشن میلادرسول اکرم (ص)وامام جعفرصادق(ع)درمدرسه ویوم ا...   22  بهمن درمدرسه
 
 
90/11/21
 
 
مراسم جشن بزرگداشت پیروزی انقلاب اسلامی
 
 
 

                          فعالیت پرورشی   - دراسفندماه  سال تحصیلی 91-90
 
 
 
تاریخ
 
نام فعالیت
 
90/12/3
 

 
تشکیل شورای دانش آموزی
 
 
90/12/8
 
 
روزامورتربیتی وارج نهادن به مقام مربیان تربیتی مدرسه
 
 
90/12/14
 
 
روز احسان ونیکوکاری وجمع آوری کمکهای دانش آموزان
 
 
90/12/15
 
 
روزدرختکاری وبازسازی طبیعت سبز مدرسه باکاشت گل وگیاه
 
 
 
 
 
 
 
 
     
 
 

فعالیت پرورشی   - درفروردین ماه  سال تحصیلی 91-90
  
تاریخ
نام فعالیت    
 
91/1/18
 
 
هفته بهداشت واجرای برنامه های ارسالی ناحیه
   
 
91/1/19
 
 
تشکیل شورای دانش آموزی
   
 
 
 
 
 
   
 
 

فعالیت پرورشی   - دراردیبهشت  ماه  سال تحصیلی 91-90
 
 
تاریخ
نام فعالیت    
 
91/2/3
 
 
تشکیل شورای دانش آموزی
   
 
91/2/5
 
 
تشکیل ستاداقامه نماز
   
 
91/2/12
 
 
اردوی یکروزه
   
 
91/2/20
 
 
گرامیداشت هفته خانواده ودعوت ازخانواده دانش آموزان وتقدیروتشکرازاولیا که همکاری لازم رابامدرسه داشته اند .
   
 
 

فعالیت پرورشی   - درخرداد  ماه  سال تحصیلی 91-90
 
 
تاریخ
نام فعالیت    
 
91/3/1
 
 
تشکیل شورای دانش آموزی
   
 
91/3/3
 
 
گرامیداشت روز سوم خرداد

زرنگ ترین دانش آموز دنیا

زرنگ ترین دانش آموز دنیا

این دانش آموز چرا باید ۰ بگیره؟من بودم ۲۰ میدادم به خدا

۱ -درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش

۲-اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه

۳-علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج

۴-علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات

۵-چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام

۶-چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب

۷-اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد

۸-یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست شبها می خوابد

۹-چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

۱۰-اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید

کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ

۱۱-اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازندچهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچی چون دیوار قبلا ساخته شده

۱۲-چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

لبخندیادتان نره

لبخندیادتان نره

 

بابا شما کجا به دنیا اومدید؟اصفهان

مامان کجا به دنیا اومده؟تبریز

من کجا ؟تهران

خیلی عجیبه پس ما سه نفر چطوری همدیگه رو پیدا کردیم؟!

 

یه پسری در و پنجره ساز بوده میره خواستگاری

ازش می پرسن خوب آقاداماد چی کاره است ؟

واسه این که کلاس بزاره میگه!

راستش ویندوز نصب می کنم!

 

پدر خسیس :پسرم امتحان ریاضی رو چند شدی

پسر:20شدم

پدر:تو که با نمره ی 10 هم قبول می شدی چرا خودکار را هدر میدی!

معلم:چطور یک نفر می تواند در حل یک مسئله این همه اشتباه کنه؟

شاگرد:آقا اجازه یک نفر نیست بابامون هم کمک کرد!

پسر کوچکی که در قطار نشسته بود تمام وقت به گلوی باد کردهی مرد مقابلش نگاه می کرد

مرد که به شدت از نگاه های پسرک کلافه شده بود با عصبانیت گفت:

تو را می خورم ها

پسر در کمال خونسردی گفت:اول اون یکی رو که خوردی قورت بده بعد بیا منو بخور!

 

ملا نصرالدین وارد دهی شد. دید چند تفر نشسته اندگفت:فورا برای متن غذا بیاورید وگر نه با شما همان کاری را می کنم که با ده بالایی کردم

دهاتی های ساده با ترس و لرز برای او غذا آوردند وقتی خوردن غذا تمام شد از ملا پرسیدند با ده بالا چه کار کردی؟

گفت: غذا خواستم به من ندادند من هم به ده شما آمدم .اگر شما هم نمی دا دید به ده دیگری می رفتم!

شاداب وخندان باشید.

15 راهكار براي تقويت حافظه دانش آموزان (برگرفته از بروشور مدرسه راهنمایی بعثت)

15 راهكار براي تقويت حافظه دانش آموزان (برگرفته از بروشور مدرسه راهنمایی بعثت)

4- علاقه : مهم ترين عامل يادگيري وتمركز حواس داشتن علاقه است هرچه علاقه شما به موضوع بيشتر باشد تمركز بهتري خواهيد داشت وآن را بهتر به حافظه مي سپاريد . اگر حافظه تان قوي باشد ولي علاقه اي نداشته باشيد به خاطر سپردن مطلب امكان پذير نيست فقط از راه ايجاد علاقه در خود مي توانيد از عهده اين كار برآييد .

5-آرامش : اضطراب در صورتي كه قابل كنترل ومحدود باشد انسان را به فعاليت وا ميدارد ولي اضطراب بيش از حد ، نه تنها مانع يادگيري است ، بلكه آفت سلامتي است . محيط يادگيري را از هيجان خالي كنيد ، چون در وضعيت آرامش ، امواج آلفا كه بين 13-8 هرتز است در مغز منتشر مي شود . در اين حالت انسان مي تواند از حداكثر نيروي مغز خود ببهره جويد .

6- خواب كافي : بي خوابي موجب پريشاني حافظه مي شود وخواب كافي باعث تقويت حافظه .

بسياري از روانشناسان معتقدند فرايند يادگيري انسان از طريق خواب تكميل مي شود . خوب خوابيدن موجب طبقه بندي آموخته ها ونظم دهي به آموخته هاست .

7- استراحت : هنگامي مطالعه كنيد كه خسته نباشيد .اگر احساس خستگي داريد كمي استراحت كنيد وبعد مطالعه را شروع كنيد پس از يادگيري نيز حتماً استراحت كنيد تا آموخته ها ي شما در حافظه پايدار بماند .تا از تداخل يادگيري بعدي جلوگيري شود .

 

8- تغذيه مناسب : تغذيه مناسب يكي از مهم ترين عوامل در افزايش كارايي حافظه است . كلسيم ، منيزيم ، وفسفر سه عنصر اساسي وضروري براي حافظه بشمار مي آيند . وبايد با تغذيه مناسب به بدن برسند . موادي مثل جوانه گندم ،لبنيات ، جگر ، بادام ، گردو ،   فندق ، سبزيجات، تخم مرغ نيرويلازم مغز را تامين مي كنند . البته در فعاليت هاي شديد ذهني بايد از مصرف زياد چربي ، نان وقند بپرهيزيد وتا حدامكان از غذاهاي داراي پروتئين مانند تخم مرغ ، گوشت ،جگر سياه ، ماهي استفاده كنيد .به طور كلي در نظر داشته باشيد كه پرخوري وداشتن معده سنگين فعاليت ذهني را سست ومحدود مي كند .

9-خوب درك كردن : اگر مطلبي را به جاي خوب حفظ كردن خوب بفهميد بهتر در حافظه مي ماند وكمتر فراموش مي شود مطالبي را كه مي خوانيد به طور عميق درك كنيد واز كميت وكيفيت درك خود آگاه شويد وبكوشيد نكات مهم را مشخص كنيد .

10-يادگيري با فاصله : تحقيقات نشان داده است كه مطالعه با فاصله از مطالعه فشرده بهتر است بنا براين بين يادگيري ها فاصله بيندازيد براي بهتر به خاطر سپردن مطالب بهتر است ؛ آنها را در فاصله هاي زماني گوناگون با فاصله استراحتي تقسيم كنيم مثلاً مي خواهيم چهار ساعت رياضي بخوانيم آن را به چهارقسمت يك ساعته تقسيم وهرروز يك ساعت مطالعه كنيم .

11-تكرار ومرور : تكرار ومرور عمدتاً گفتن يك مطلب براي خود با صداي بلند يا آهسته است . اين كار براي نگهداري مطالب در حافظه فعال وانتقال به حافظه بلند مدت است

12-برجستگي وعلامتگذاري :اگر نكته اي برجسته تر از ساير نكات باشد بهتر در حافظه مي ماند از اين اصل در مطالعه هم مي شود استفاده كرد مثلاً هنگام خواندن ، زير نكات مهم را خط بكشيد تا به واسطه اصل برجستگي نكات مهم بهتر به خاطر سپرده شوند .ابتداء با خوب بخوانيد ودرك كنيد وسپس زير مطالبي راكه مهم هستند خط بكشيد تا در هنگام مرور سريع تر به چشم آيند .

13-بسط معنايي:مطالب هرچه بيشتر به هم مرتبط باشند بهتر در حافظه ثبت مي شوند لذا در هنگام مطالعه ، تا حد ممكن بين مطالب تازه ومطالبي كه قبلاً آموخته شده است ارتباط برقرار كنيد .

14-تداعي : براي به خاطر سپاري بهتر بايد بين مطالب جديد ومطالبي كه قبلاًآموخته شده است ارتباط برقرار كنيد .

15-مدت يادگيري :يكي از علتهاي خستگي مغزي ، طولاني بودن مدت مطالعه است كه افت شديدي را در به خاطر سپاري به دنبال خواهد داشت . بنابراين روش :

((نيم ساعت مطالعه پنج دقيقه استراحت ))

را هرگز فراموش نكنيد

نتيجه گيري :

آنچه در حافظه بلند مدت ذخيره مي شود نتيجه يادگيري وبه خاطر سپاري صحيح است به خاطر سپاري مهارتي اكتسابي است . كساني كه به روش هاي يادگيري خود توجه بيشتري دارند وهنگام مطالعه اصول وقواعد مربوط به يادگيري را رعايت مي كنند ، يادسپاري وياد آوري مطالب برايشان آسانتر خواهد بود .


منبع : مدرسه راهنمايي شبانه روزي بعث

حماسه آزادی وفتح خرمشهر

حماسه آزادی وفتح خرمشهر

روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادی و فتح خرمشهر پس از بيش از يک سال و نيم اشغال آن به دست بعثيان است. فتح خرمشهر، موجب برانگيختگی احساسات و عواطف پاک ملت ايران شد و هم دلی و وحدت را ميان اقشار ملت پديد آورد. حماسه شگرف آزادسازی خرمشهر، پيروزی سروقامتانی را پديد آورد که با فتح آفرينی خود، نهايت ايثار، اوج مظلوميت، انتهای پاک بازی و منتهای توکل را رقم زدند. خرمشهر برای ملت ما تنها يک شهر نيست، بلکه تاريخ گويای پايداری، ايثار و جاودانگی انقلاب است.

معلم روزت مبارک

مي توان در سايه آموختن                      گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                       پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                         از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                   چون خدا مشکل توان تعريف تو


معلّمي برتر از شهادت


 حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند: هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت . اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است


حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع)


حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند  

و مي فرمايد: حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم

ای که الفبای زندگیم را از سر چشمه نگاهت آموختم

روزت مبارک

فتح خرمشهر

فتح خرمشهر

خبر آزادی خرمشهر آن‌چنان شگفت‌آور بود که در سراسر میهن اسلامی ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده‌ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود را بازیافته اشک‌های شادی و شعف خود را نثار روح شهدای حماسه‌آفرین صحنه‌های شورانگیز این نبرد کردند.

برای پی‌بردن به عظمت این نبرد حماسی کافی است بدانیم که نیروهای متجاوز عراق پیش از نبرد سرنوشت‌ساز رزمندگان ما برای آزادی خرمشهر در اطلاعیه‌ای به نیروهای خود دستور داده بودند که دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهای عراق محسوب دارند.فتح خرمشهر ضربه‌ای سهمگین و کمرشکن به توان رزمی و جنگ طلبی‌های دشمن مهاجم وارد ساخت که در یک تحلیل فشرده باید گفت: فتح خرمشهر باعث شد تا توازن نظامی مورد نظر امریکا در منطقه خاورمیانه بر هم بخورد.به دنبال فتح خرمشهر وزیر امور خارجه «اسبق» امریکا (الکساندر هیک) رسماً در شورای امور خاورمیانه وزارت خارجه‌شان گفت: پیروزی‌های اخیر ایران در جنگ با عراق برای امریکا نگران‌کننده است و منافع غرب خصوصاً امریکا را در منطقه به خطر انداخته است.آزادی خرمشهر مرهون ایثار کسانی است که مسجد جامع را پایگاه مقاومت مردمی کردند و شش هزار شهید در خون خود غلتیدندتا تاریخ حماسه خرمشهر جاودانه بماند. همچنان که پس از 27 سال خاطره شیرین آزادسازی خرمشهر در اذهان ملت ایران همچنان غرورآفرین است و یاد همه آنان که با چهره‌های غبارگرفته از خاک خونین‌شهر در حالی که لبخند پیروزی بر لب داشتند در مسجد جامع جمع شده و یاد فاتحان خرمشهر، شهید محمد جهان‌آرا، شهید حسین خرازی، زنده‌یاد حاج احمد متوسلیان، شهید مهدی باکری، شهید حسن باقری، شهید صیادشیرازی، شهید احمدکاظمی و... را گرامی می‌داریم.آری سوم خردادماه یادآور حماسه‌ای پرشکوه از تجلی قدرت ایمان و عظمت اراده رزمندگان فداکاری است که با عینیت بخشیدن به مفهوم والای ایثار و از خودگذشتگی آزادی خرمشهر را به ارمغان آوردند که همواره در تاریخ کشور این ایثارگری‌ها، رشادت‌ها و حماسه‌های پرشور فراموش نشدنی است

آشنایی با انواع دندان ها


آشنایی با انواع دندان ها

دندان بهترین نقش و سخت‌‌ترین ساختار را در فک انسان و بسیاری از جانوران مهره‌دار به عهده دارد. عمده ترین کاربرد دندان ، تکه تکه و آسیاب کردن غذا‌ها می‌باشد. علاوه بر این ، در انسان ها، دندان نقش بسیار مهمی در تکلم و ادای صحیح کلمات ایفا می‌کند. 

هر فرد در دوره زندگی اش دارای دو سری دندان می‌شود: دندان های شیری و دندان های دایمی.

انواع دندان های شیری

دندان های شیری (Deciduous Teeth)

تعداد دندان های شیری 20 عدد است که به طور مساوی در هر فک جای می‌گیرد. پس از مدتی 32 دندان دائمی به مرور جایگزین دندان های شیری می‌گردند.

از آنجا که دندان های شیری پایه و اساس دندان های اصلی و دائمی هستند، مراقبت از آنها و رعایت اصول بهداشت دهان و دندان ضروری می‌باشد. این دندان ها 20 عدد (10 عدد در هر آرواره) می‌باشد که در نیمه هر آرواره دو دندان پیشین، یک دندان نیش، دو دندان آسیاب کوچک قرار گرفته است( روی تصویر بالا کلیک کنید).

تکامل دندان های شیری از دوره جنینی شروع می‌شود و در آمدن آنها پس از تولد نوزاد و از شش ماهگی شروع می‌شود.

دندان های دایمی (Permanent Teeth)

این دندان ها 32 عدد (16 عدد در هر آرواره) می‌باشند که در نیمه هر آرواره دو دندان پیشین، یک عدد دندان نیش، دو دندان آسیاب کوچک و سه دندان آسیاب بزرگ قرار دارد. رویش دندان های دایمی از شش ماهگی شروع می شود و آخرین دندان های آسیاب بزرگ به نام دندان های عقل در سنین 20 سالگی در می‌آیند.

توضیح اینکه دندان های آسیاب بزرگ فاقد دندان های شیری هستند. 32 دندان دائمی، به شرح ذیل تقسیم بندی و نامگذاری شده‌اند( روی تصویر پایین کلیک کنید):

انواع دندان های دائمی

دندان های پیشین

به چهار دندان جلویی در فک بالا و پائین (جمعا 8 دندان)، دندان های پیشین گفته می شود. دندان های پیشین بزرگ، تخت و دارای لبه تیز و باریک هستند که برای بریدن لقمه ی غذا کاربرد دارند. دندان های پیشین، تک ریشه ای هستند.

دندان های نیش

در طرفین دندان های پیشین، دندان های نیش قرار دارند. شکل و ساختار آنها ضخیم و برجسته است که منتهی به یک سر تیز و برنده می‌شوند. این دندان ها برای بریدن قطعات گوشت بسیار مناسب هستند.

دندان های آسیاب کوچک

کنار هر دندان نیش، دو دندان آسیاب کوچک (جمعا 8 عدد) قرار دارند که فاصله بین دندان های نیش تا آسیاب بزرگ را پُر می‌کنند. سطح روی آنها پهن و تخت و لبه‌های آنها تیز و عاج دار می‌باشد. دندان های آسیاب کوچک کنار نیش ها، دو ریشه‌ای و دندان های آسیاب کوچک کنار آسیاب های بزرگ، تک ریشه‌ای هستند.

در فک پایینی، تمامی دندان های آسیاب کوچک، تک ریشه‌ای می‌باشند.

دندان های آسیاب بزرگ

سه دندان آخر در طرفین فک های بالا و پایین، دندان های آسیاب بزرگ هستند که تعداد آنها جمعا ‌به 12 عدد می‌رسد که به ترتیب آسیاب اول، دوم و سوم نامیده می‌شوند.

دندان های آسیاب اول، دقیقا‌ کنار دومین دندان آسیاب کوچک قرار دارد و به دندان های آسیاب شش سالگی هم معروف می‌باشد.

دندان عقل

دندان های آسیاب بزرگ سوم که به دندان عقل نیز معروف می‌باشند، در انتهای فک ها واقع شده اند و معمولا بین 16 تا 20 سالگی شروع به در آمدن می‌کنند. از آنجایی که دندان های عقل، آخرین دندان هایی هستند که در می‌آیند، عمدتا روی فک جای کافی برای رشد آنها باقی نمی‌ماند. اگر دندان ها به هم فشرده و فک کوچک باشد، ممکن است دندان های عقل زیر دندان های دیگر یا استخوان فک نهفته شوند. اگر تنها قسمتی از دندان عقل دربیاید، ایجاد درد و ناراحتی خواهد کرد که در آن صورت باید با جراحی از دهان خارج شود.

بین دندان های عقل و آسیاب بزرگ اول، دندان های آسیاب بزرگ اول دندان های آسیاب بزرگ دوم یا دندان های آسیاب دوازده سالگی وجود دارد. دندان های آسیاب بزرگ، دندان های درشتی هستند که سطح آنها پهن بوده و برای آسیاب کردن و جویدن غذا کاربرد دارند. آسیاب های بزرگ واقع بر روی فک بالایی، ریشه‌های مجزا دارند، ولی دندان های آسیاب بزرگ فک پایینی، دو ریشه‌ای هستند.

تصاویری از سنجش دانش آموزان در پایگاه سنجش فریدونشهر

تصاویری از سنجش دانش آموزان در پایگاه سنجش فریدونشهر


سنجش سلامت و آمادگي تحصيلي نوآموزان بدو ورود به دبستان


سنجش سلامت و آمادگي تحصيلي نوآموزان بدو ورود به دبستان


برنامه سنجش نوآموزان بدو ورود به دبستان جهت غربالگري جسمي و ذهني نوآموزان 6 ساله آماده ورود به دبستان، مطابق برنامه پنجم توسعه كشور، مصوبه هيأت محترم وزيران و اساسنامه سازمان در تمام كشور اجرا مي شود.

ضرورت اجرا:
پژوهش ها و بررسي هاي تربيتي اين واقعيت را نشان داده است كه توجه به سلامت جسمي و ذهني كودكان، تحولات طبيعي آنها را در طي مراحل رشد تضمين مي كند و عدم شناسايي و توجه به مشكلات جسمي و ذهني مي تواند سلامت كلي كودكان را به مخاطره انداخته و انواع مشكلات تحصيلي و رفتاري را براي آنها به همراه داشته باشد. براساس آمارهاي بين المللي بين 10 تا 15 درصد از كودكان به نحوي داراي مشكلات جسمي، حسي يا ناتواني هاي رشدي هستند و تشخيص به موقع اين كودكان نه تنها مي تواند از بروز معلوليت در آنها جلوگيري نمايد بلكه در رفع مشكلات آموزشي آنان نيز موثر واقع خواهد شد و عدم شناخت به موقع مشكلات اين كودكان باعث مي شود .كه آنها دو تا سه سال در مدارس عادي مشغول به تحصيل شوند و پس از آن به واسطه ي وجود نارسايي هاي مختلف جسماني و يا عقب ماندگي هاي ذهني قادر به ادامه تحصيل نباشند و آنگاه به آموزش ويژه هدايت شوند.
با توجه به اين ضرورت ها سازمان آموزش و پرورش استثنايي با همكاري دو وزارتخانه آموزش و پرورش و بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ، اقدام به اجراي سنجش سلامت جسماني و آمادگي تحصيلي كودكان بدو ورود به مدرسه نموده است.
 اهداف:
هدف اصلي و عمده اين برنامه ، تشخيص و شناسايي به موقع نارسايي هاي جسمي، ارزيابي وضعيت ذهني كودكان بدو ورود به مدرسه، كمك به بهبود كيفي آموزش و كنترل بعضي از عوامل موثر بر افت تحصيلي، بررسي ميزان شيوع اختلالات جسماني و رواني كودكان داراي مشكل و صدور شناسنامه سلامت براي تمامي كودكان است.
اين برنامه در دو مرحله مقدماتي (غربال گري) و تخصصي اجرا مي شود. در مرحله مقدماتي كودك از نظر جسمي و ذهني بررسي شده و ضمن ثبت ارزيابي ها در شناسنامه سلامت، در صورت وجود مشكل براي ارزيابي دقيق تر به مرحله تخصصي ارجاع داده مي شود.
موارد ارزيابي :
- ارزيابي وضعيت ايمن سازي، پايش رشد، ساير ارزيابي هاي بهداشتي
- ارزيابي بينايي
- ارزيابي شنوايي و اختلالات گفتاري
- ارزيابي آمادگي تحصيلي و اختلال فراگير رشد
- معاينات باليني و پزشكي
- در تمامي اين مراحل در صورت نياز به ارزيابي تخصصي، نوآموز به كارشناس تخصصي مربوطه يا پزشك متخصص ارجاع داده مي شود، پس از انجام معاينات تخصصي، با توجه به نتيجه بدست آمده جايگاه آموزشي او تعيين مي گردد. در صورتي كه نوآموز توانايي استفاده از خدمات آموزشي مدارس عادي را نداشته باشد، جهت ثبت نام به آموزشگاه هاي استثنايي و يا به صورت تلفيقي (فراگير) به مدارس عادي معرفي مي گردد.


 اجراي برنامه سنجش سلامت نوآموزان از اول خرداد

برنامه سنجش سلامت جسماني وآمادگي تحصيلي نوآموزان بدو ورود به دبستان سال تحصيلي 93-92 از اول خرداد به مدت دوماه در 887  پايگاه سنجش در821 شهر و منطقه و 16 هزار و 38 روستا اجرا خواهد شد.
برنامه سنجش نوآموزان همچون سالهاي گذشته با همكاري وزارتخانه هاي آموزش و پرورش و وزارت بهداشت ،درمان وآموزش پزشكي توسط سازمان آموزش و پرورش استثنايي كشور اجرا مي شود.
برنامه سنجش سلامت جسماني و آمادگي تحصيلي به منظور ارزيابي نوآموزان در دو مرحله مقدماتي و تشخيصي اجرا مي شود.


مرحله مقدماتيشامل ارزيابي هاي بينايي،ديدرنگ، شنوايي،گفتار،آمادگي تحصيلي،اختلالات جسمي-حركتي اندازه گيري توده بدني،قد به سن،معاينات اختلالات دهان ودندان،جلدي،اختلال رفتاري ومعاينات پزشك عمومي است.
همچنين در مرحله مقدماتي سوابق واكسيناسيون نوآموز بررسي مي شود كه در صورت ناقص بودن جهت تكميل واكسيناسيون به واحدهاي بهداشتي درماني ارجاع خواهند شد.
بر اساس اين گزارش نوآموزاني كه نياز به ارزيابي تخصصي نداشته باشند جهت ثبت نام به دبستان مورد تقاضا معرفي مي شوند.

نوآموزاني كه در مرحله مقدماتي مشكوك به مشكل تشخيص داده شوند جهت بررسي دقيق تر به مرحله تخصصي ارجاع مي شوند و پس از معاينات پزشكي واجراي آزمون هاي تخصصي مورد نياز و تعيين جايگاه آموزشي به واحد آموزشي ذيربط معرفي خواهند شد.
ارزيابي هاي تخصصي آمادگي تحصيلي،بينايي و شنوايي فقط درمراكز وكلينيك هاي وابسته به آموزش و پرورش استثنايي و رايگان انجام مي شود.
اجراي برنامه سنجش نوآموزان در تمام مناطقي كه ازسوي دبير خانه شوراي برنامه ريزي و سياست گذاري سازمان آموزش و پرورش استثنايي به استانها ابلاغ گرديده الزامي است.
پيش بيني شده امسال درپايگاههاي سنجش بيش از يك ميليون و 250 هزار نوآموز در برنامه سنجش سلامت جسماني و آمادگي تحصيلي شركت كنند.

با ما همراه باشید

راه هـایی بــرای آغـاز یـك روز شاد و پــرانرژی

راه هـایی بــرای آغـاز یـك روز شاد و پــرانرژی

آیا هر روزتان مثل هم است و همان طوری به پایان می‌رسد که روزهای گذشته به پایان می‌رسید؟ و این چیزی جز تاریکی بر جای نمی‌گذارد. اما ذات زندگی آن است که هر روزش متفاوت از دیروز باشد و برای اینکه این چنین شود باید سرحال و شاداب باشید، مثل گل رز در سحرگاه! در این نوشته راه‌هایی را با هم خواهیم خواند که می‌توانید روزتان را سرحال و پر انرژی شروع کنید.

1. زود بخوابید

اینکه در ساعت مناسبی بخوابید، به شما کمک خواهد کرد تا سحرخیز باشید و احساس کسلی نکنید. شما این را می‌دانید و بارها و بارها شنیده‌اید که باید به مقدار کافی خواب خوب داشته باشید، اینطور نیست؟ پس چرا در اوایل شب سریع به رختخواب نمی‌روید و یک خواب آرام و از آن طرف یک صبح عالی و با انرژی را برای خود نمی‌خرید؟


2. صبحانه مقوی و سالم بخورید

 

اگر شما یک صبحانه‌ی خوب و سالم بخورید، پر انرژی می‌شوید و کارهای آن روزتان را به بهترین شکل ممکن اجرا خواهید کرد.


3. دوش بگیرید

 

دوش گرفتن به عضلات بدن شما کمک خواهد کرد تا تنش و خستگی را از خود به در کنند، پس کلی سرحال می‌آیید. اگر وقتتان اجازه می‌دهد برخی اوقات در زیر دوش کمی ریلکس کنید و اجازه دهید که آب گرم خستگی را از تنتان بشوید. شما و بدن شما عاشق این احساس خواهید شد.


4. یوگا تمرین کنید

 یوگا بسیار برای بدن و صد البته برای روحیه تان مفید است. یوگا به شما فرصت می‌دهد تا به درستی ریلکس شوید و روحتان را آرام کنید. شما به آرامشی که با یوگا بدست خواهید آورد می‌بالید!


5. به روز گذشته فکر نکنید

 چیزی که اتفاق افتاده، اتفاق افتاده! هیچ دلیلی وجود ندارد که به گذشته برگردید. شما قطعاً نخواهید توانست که به دیروز برگردید و اشتباهات خود را جبران یا خنثی کنید. مگر اینکه بخواهید خود را عذاب دهید و مدام اتفاقات بد روزهای گذشته را ملکه‌ی ذهن خود کنید. حالا، یک صبح نو است، یک روز جدید است، پس تا می‌توانید از این روز بهره ببرید، بدون اینکه نگران دیروزتان باشید.


6. مصرف قهوه‌تان را کاهش دهید

 اگر شما عاشق یک فنجان قهوه‌ی صبحتان هستید و نمی‌توانید بدون آن زندگی کنید، ما احساس می‌کنیم باید این عشق و علاقه تان را از حالا به بعد نثار آبمیوه کنید، البته آبمیوه برای شما بهتر و سلامت تر است. حتماً در حال حاضر می‌دانید که کافئین برای بدنتان خوب نیست، و همچنین می‌دانید که نوشیدن قهوه‌ی کافئین دار در هر روز پیاپی یک انتخاب سالم نیست.


7. نفس عمیق بکشید

 تنفس عمیق در هر صبح، به شما کمک خواهد کرد تا آرامش بگیرید و به خودتان بیایید. اگر در محل سکونتتان بالکن یا حیات دارید، آنجا بنیشینید و رو به خورشید نفس عمیق بکشید. آرامش بر جان و تنتان خواهد نشست و شما را به جهان دیگری خواهد برد!


8. به اتاق خوابتان روح ببخشید

گفته شده است که رنگ‌های روشن و براق، سرزندگی می‌آورند، این در حالی است که رنگ‌های کسل کننده، شما را در کسلی خود غوطه ور می‌سازند. پس نیاز دارید تا در خانه‌ی خود رنگ‌های شاد داشته باشید. بنابراین همین حالا دست به کار شوید و با کارهای باحالی مانند رنگ کردن دیوارهای اتاقتان با یک رنگ شاد، یا قرار دادن اشیای زینتی و گل‌های رنگارنگ حس و حالتان را عوض کنید. دیدن رنگ‌های شاد و روشن پس از اینکه از خواب بیدار می‌شوید، انرژی شما را دو چندان می‌کند.

منبع: گروه اینترنتی پرشین

چند نکته برای بهبود وضعیت تصمیم گیری و اراده

بسیاری بر این باورند که در کنترل و مدیریت خودشان ضعف دارند و دچار مشکلات عدیده ای هستند، تصمیم گیری و تصمیم سازی برایشان سخت است و اراده انجام هیچ کاری را ندارند.

افزایش قدرت تصمیم گیری و تصمیم سازی و تقویت نیروی اراده، آرزویی است که بسیاری از افراد آن را تنها در حد یک رویا می پندارند و گمان می کنند هیچ راهی برای آن وجود ندارد، حال آنکه به شدت در اشتباه هستند.

در این جا با بعضی عوامل تقویت اراده و راهکارهایی برای آن آشنا می شوید

عوامل تقویت اراده:

1.اصل مقاومت:اولین اصلى كه باید رعایت شود، اصل مقاومت است كه روان شناسان از آن به عنوان «اصل تسلیم ناپذیرى» یاد مى‏كنند. معناى مقاومت آن است كه انسان در برابر شكست‏ها و ناكامى‏ها ایستادگی كند؛ زیرا برخى از شكست‏ها زمینه پیروزى‏هاى بزرگ را فراهم مى‏كند. یكى از نویسندگان مى‏نویسد: هرگاه برایتان مسئله‏اى پیش ‏آید كه به نظر بسیار مشكل، نا امید كننده و غیر قابل حل مى‏رسد، آنچه شما را تا حصول پیروزى یارى خواهد كرد، اصل "تسلیم ناپذیرى" است.
2.امید داشتن:دومین اصلى كه نقش بنیادى در تقویت اراده دارد، امیدوارى است. انسان باید در زندگى با امید زندگى نماید. یأس و نا امیدى انسان را از رسیدن به هدف باز داشته و روند زندگى را دچار مشكل مى‏كند. آن دسته از بزرگان كه قله‏هاى موفقیت را كسب نمودند، امید به زندگى داشتند. از سوى دیگر برخى كه در زندگى موفق نبودند، معمولاً نا امید بوده و یأس در زندگى آن‏ها بوده است. "فیلس سیمولك" مى‏نویسد: "به كار بردن و نگارش كلمات منفى، ویرانگر و مخرّب است. این كلمات قفل هایى هستند كه بر درهاى ورودىِ هر راه حلى زده مى‏شود تا ما را براى شكست آماده كند. بر عكس كلمه "آرى" هیجان مى‏آورد و تحرك مى‏بخشد...".
3. مبارزه با عادت ناپسند:یكى از عوامل مهم تقویت اراده، مبارزه با عادت‏هاى بد و ناپسند است؛ از این رو باید سعى شود با هواهاى نفسانى (كه انسان را به اعمال ناپسند مى‏كشاند) مبارزه شده و از عادات ناپسند جلوگیرى گردد.
"ویلیام جیمز" روان‏شناس معروف مى‏گوید: «یك نه گفتن به عادت بد موجب مى‏شود شخص براى مدّتى تجدید قوا كند و بدین وسیله ضعف ارادة خود را به تدریج بر طرف سازد».
در اسلام نیز به مبارزه علیه هواهاى نفسانى كه زمینه‏هاى عادت بد را فراهم مى‏كند، تشویق شده است. پیامبر (ص) می فرماید:«الشّدید من غلب نفسه؛ كسى قوى و با اراده است كه بر هواى نفس چیره شود».
4.تلقین به داشتن اراده قوى‏:یكى از عوامل مهم تقویت اراده، تلقین كردن است. انسان باید این گونه باور داشته باشد كه «من مى‏توانم بر مشكلات پیروز شوم. من مى‏توانم در امتحان موفق شوم. من اراده قوى و پولادین دارم».
در این خصوص سخنى از ناپلئون شنیدنى است: "باید كلمه "نمى‏شود" از قاموس زندگى و از لغت محو گردد و از شنیدن واژه‏هاى "نمى‏شود، نمى‏توانم و نمى‏دانستم" نباید استفاده كرد...".
5. داشتن هدف روشن:متأسفانه آن عدّه كه دچار ضعف اراده مى‏شوند و از فعالیت‏هاى موفقیّت‏آمیز دست بر مى‏دارند، آنانى هستند كه هدف معیّن و تعریف شده ندارند. اینان فعالیت‏هاى خویش را نیمه كاره رها مى‏كنند. براى تقویت اراده باید اهداف معیّن داشت.
6.تمرین تمركز حواس:تمرین تمركز حواس یكى از راه‏هاى تقویت اراده است. براى تمركز حواس باید نظم و انضباط در همة امور زندگى ایجاد كرده و با برنامه ریزى فعالیت‏هاى خویش را پیش برد.
7. انجام وظایف الهى:یكى از عوامل مهم تقویت اراده، انجام وظایف الهى و حاضر دانستن خداوند در همه صحنه‏هاى زندگى است. نماز را اوّل وقت خواندن، مقررّات الهى را رعایت نمودن، دوری از گناه، هر كدام مهم‏ترین عامل تقویت اراده به شمار مى‏آید. كسى كه روزه مى‏گیرد، با تمام هوس‏ها و رذایل اخلاقى مبارزه مى‏كند. كسى كه به عبادت خداوند مى‏پردازد، آرامش روانى پیدا مى‏كند. آرامش روانى مؤثرترین عامل تقویت اراده است. یكى از بزرگان مى‏گوید: «خداوند بزرگترین گنج آرامش من است. من دیگر شتاب نخواهم كرد. او به من فرمان داده است كه گاهى بایستم و آرام باشم...».
8. اعتماد به نفس:خودباورى نیز عامل مهم تقویت اراده است. اگر انسان استعداد و قابلیت‏هاى خویش را بشناسد و باور كند كه توان انجام خیلى از چیزها را دارد، در تصمیم‏گیرى خویش دچار مشكل نمى‏شود.
9.بهره‏ گیرى از سرگذشت انسان‏هاى با اراده:خواندن سرگذشت انسان‏هاى با اراده، عامل تعیین كننده‏اى در تقویت اراده است.
خواندن زندگینامه انسان‏هاى با اراده موجب مى‏شود كه آدمی در برابر عواملى كه موجب ضعف اراده مى‏شود، مقاومت نموده و عوامل تقویت اراده را تجربه كند، مثلاً یكى از عوامل موفقیت «پشتكار» است.
علامه امینى (ره) صاحب كتاب ارزشمند الغدیر جهت تدوین این كتاب به كشورهاى مختلف سفر كرد. یكى از سفرهاى وى به هندوستان حدود شش ماه طول كشید. پس از بازگشت از هند پرسیدند: هواى هندوستان چگونه بود؟ وى پس از اندكى تفكر پاسخ داد: به دلیل این كه همواره سرگرم مطالعه بودم، نفهمیدم هواى آن جا در این مدّت چگونه بود!
مفسر كبیر قرآن، علامه طباطبایى، نمونه‏اى از افراد با اراده و مصمم است. او در پنج سالگى مادر و در نه سالگى، پدرشان را از دست مى‏دهند و راه معاش ایشان و برادرشان از كودكى، منحصر به زمین زراعتى در قریه شادآباد تبریز بوده است.
علامه طباطبایى به علت تنگدستى ناچار مى‏شود از نجف اشرف به ایران مراجعت نمایند و ده سال در همان قریه به كشاورزى اشتغال ورزند.

 با این وصف ایشان با تلاش پیگیر توانست تفسیرى به رشته تحریر درآورد كه به جامعیت آن، تفسیرى یافت نمى‏شود.

و در آخر چند توصیه کاربردی برای تقویت اراده

1.     پیش از انجام هر كارى به جنبه‏ها و آثار مثبت و منفى آن توجه كنید، زیرا با آگاهى از زیان‏ها یا منافع، انگیزه براى ترك یا انجام كار بیشتر مى‏شود و به طور طبیعى اراده قوى مى‏گردد.

2.      همواره سعى كنید با خواسته‏هاى نفسانى و عادت‏هاى ناپسند مبارزه كنید.

3.      همواره سعى كنید نماز خود را اوّل وقت بخوانید، حتى اگر مشغول نوشتن مطالبى باشید كه فقط چند سطر یا كلمه‏اى از آن باقى مانده باشد یا با كسى مشغول صحبت كردن هستید، آن را رها كنید و خواسته و میل درونى خود را فداى اراده الهی سازید. انجام تكالیف و عباداتى همچون نماز در اوّل وقت و روزه و حج و جهاد و صدقه و انفاق مالى، باعث تقویت اراده مى‏گردند.

4.     همواره در مقابل سختى‏ها و ناملایمات زندگى (كار و تحصیل و غیره) بردبار باشید و استقامت به خرج دهید.

5.     سعى كنید هر روز، در وقت معیّنى مثلاً صبح‏ها، دقایقى را به ورزش و نرمش اختصاص دهید.

6.     نفس انسان، مخصوصا جوانان به خواب پس از نماز صبح تمایل دارد. جهت تقویت اراده با این میل نفسانى مبارزه كنید.

7.     كارى را كه شروع كردید، با حوصله و دقت به پایان برسانید و از رها كردن یا سر هم بندى آن بپرهیزید.

8.     با رعایت بند اوّل این توصیه و مشورت با دیگران، در تصمیم‏گیرى‏ها سرعت عمل داشته باشید. از وسواس و دودلى و امروز و فردا كردن دورى كنید.

9.     فكر خود را همزمان به چند كار مشغول نكنید. سعى كنید همواره توجه شما به یك كار معطوف گردد.

10.  تدبیر، نظم و انضباط را در همه امور زندگى خود جارى سازید. با برنامه ریزى دقیق و منطقى، كارهاى خود را پیش ببرید. در برنامه‏ریزى جایى براى انعطاف و جایگزین كردن امورِ غیر قابل پیش بینى بگذارید.

زمان غذا خوردن، استراحت و خوابیدن، مطالعه و تفریح نمودن روى برنامه باشد. تجربه نشان داده افرادى كه كتاب، لباس یا وسایل شخصى خود را در جاى منظمى نمى‏گذارند یا به وضع لباس و كفش و ظاهر خود توجه ندارند، به تدریج در عرصه‏هاى مهم زندگى نمى‏توانند تصمیم جدى بگیرند. اگر چنین وصفى در شما است، آن را تغییر دهید.

11. سعى كنید در همه كارها به ویژه امور تحصیلى، تمركز حواس پیدا كنید و از طریق تمركز حواس، اراده خود را تقویت نمایی